خبرنگاری، پیش از آنکه شغلی برای گذران زندگی باشد، مسئولیتی برای روایت حقیقت است؛ ایستادن در فاصله میان «آنچه رخ داده» و «آنچه قرار است روایت شود». خبرنگار چشم بیدار جامعه است؛ کسی که در میان هیاهوی خبر، غبار شایعه و سیل روایتهای متناقض، تلاش میکند تصویری روشن از واقعیت پیش روی مخاطب بگذارد. رسانه اگر به رسالت خود وفادار بماند، تنها ناقل خبر نیست؛ حافظ حافظه تاریخی یک ملت است و خبرنگار، قلمی است که اجازه نمیدهد حقیقت در هیاهوی زمان گم شود.
در سالهای اخیر، اهمیت این حرفه بیش از همیشه آشکار شده است. جهان وارد دورهای شده که جنگ تنها در میدانهای نظامی رخ نمیدهد؛ میدان روایت، افکار عمومی و حقیقت نیز به یکی از اصلیترین عرصههای نبرد تبدیل شده است. در چنین شرایطی، خبرنگار دیگر صرفاً گزارشگر یک حادثه نیست؛ او خود در متن حادثه قرار دارد و گاه برای ثبت یک تصویر، نوشتن یک گزارش یا انتقال چند دقیقه از واقعیت، باید بهای سنگینی بپردازد.
غزه، یکی از روشنترین نمونههای این حقیقت است. خبرنگارانی که در میان ویرانهها، صدای کودکان مجروح، سوگ مادران، آوارگی خانوادهها و ابعاد جنایات رژیم صهیونیستی را به جهان مخابره کردند، خود بخشی از هزینه این روایت شدند. بسیاری از آنان در همان میدان خبری که برای ثبت حقیقتش ایستاده بودند، به شهادت رسیدند. دوربینهایی خاموش شد که آخرین تصویرشان از یک خانه ویران یا پیکر کودکی بیگناه بود و قلمهایی بر زمین افتاد که تا آخرین لحظه حاضر نشدند روایت جنایت را سانسور کنند. خبرنگار در غزه نشان داد که گاهی «خبرنگار بودن» یعنی ایستادن در چند قدمی مرگ، فقط برای اینکه جهان بداند چه بر سر حقیقت آمده است.
لبنان نیز در سالهای اخیر شاهد همین ایستادگی بوده است؛ جایی که خبرنگاران و فعالان رسانهای در میانه حملات و ناامنی، تلاش کردند تصویری واقعی از آنچه بر مردم میگذرد ثبت و منتقل کنند. آنها فقط خبر جنگ را مخابره نکردند؛ خود به بخشی از تاریخ جنگ تبدیل شدند؛ تاریخی که با خون و رنج انسانهایی نوشته شد که تصمیم گرفتند شاهد بمانند.
اما این مسئولیت تنها به مرزهای فلسطین و لبنان محدود نماند. با وقوع جنگ در ایران، خبرنگار ایرانی نیز در یکی از دشوارترین آزمونهای حرفهای خود قرار گرفت. روزهایی که صدای انفجار با لحظه لحظهی زندگی مردم درآمیخته بود و شبها، خیابانها شاهد تجمع مردمی بود که برای دفاع از سرزمین و امنیت خود کنار یکدیگر ایستاده بودند، خبرنگاران نیز در میان مردم حضور داشتند. آنها باید روایت میکردند؛ از موشکهایی که بر خانهها فرود میآمد، از خانوادههایی که داغدار شدند، از کودکانی که صدای جنگ را شنیدند و از جنایاتی که در اثر بمبارانهای آمریکا و رژیم صهیونیستی بر مردم ایران تحمیل شد.
چه بسیار خبرنگارانی که در آن روزها، شب و روزشان را به هم دوختند؛ ساعتها در خیابان ماندند، از مناطق آسیبدیده گزارش تهیه کردند، با خانوادههای داغدار گفتوگو کردند و تلاش کردند روایت مردم را به گوش دیگران برسانند. در روزهایی که فشار روانی، خستگی و اضطراب میتوانست هر انسانی را از پا بیندازد، آنها دوربین و قلم را زمین نگذاشتند؛ چراکه میدانستند اگر روایت حقیقت متوقف شود، جای آن را روایت دیگری خواهد گرفت؛ روایتی که شاید از دل اتاقهای رسانهای دشمن ساخته شده باشد.
روز خبرنگار، صرفاً فرصتی برای تبریک گفتن به صاحبان این حرفه نیست؛ یادآوری یک مسئولیت است. مسئولیتی برای حفظ حقیقت، برای وفادار ماندن به مردم و برای نپذیرفتن معاملهای که بهایش سکوت باشد. خبرنگار متعهد کسی است که قلمش را نمیفروشد، حقیقت را قربانی مصلحتهای زودگذر نمیکند و در بزنگاههای تاریخی، پشت به کشور و مردمش نمیکند.
امروز، در روز خبرنگار، باید از همه آنان یاد کرد؛ از خبرنگارانی که در غزه و لبنان جان خود را برای روایت حقیقت از دست دادند و از خبرنگارانی که در روزهای جنگ، در کنار مردم ایران ایستادند تا اجازه ندهند رنج مردم بیراوی بماند. تاریخ، بسیاری از تصاویر را فراموش خواهد کرد؛ اما روایت صادقانه کسانی که در سختترین روزها قلم را به حقیقت سپردند، در حافظه ملتها خواهد ماند.
خبرنگار، اگر حقیقت را انتخاب کند، فقط خبر نمینویسد؛ تاریخ را ثبت میکند.
خبرنگاری میان جنگ
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید