حکمت ثبات قدم
«میگویند پیام آورده دیگر، چرا میگویید فریب؟ به قول امام شهید: دلیل؟ تجربه!» این را سعید جلیلی در جلسۀ 161 حکمت سیاسی گفت؛ جلسهای که جلیلی از «فریب و دشمن» گفت، از حکمت سیاسی ثبات قدم.
دشمن همیشه ساده جلو نمیآید؛ اتفاقاً گاهی پیچیده عمل میکند. میگوید بیایید، گفتوگو کنیم، این کنیم آن کنیم، بعد وسط مذاکره میآید حمله میکند. بحث از فریب، برای هوشیاری است تا ثبات قدم داشت و نلغزید. برای همین قرآن از مکر و خدعه و کید دشمن سخن میگوید، برای همین قرآن بحث «ثبات قدم» را پیش میکشد.
اولین ثبات قدم را در تثبیت سختافزاری باید نشان داد: آنجا که جنگ را ناگهان ول نکنید، در حالی که هنوز از پایان جنگ مطمئن نشدهاید. «حَتّىٰ يُثخِنَ فِي الأَرضِ» یعنی تا دشمن را محکم به زمین نزدهاید نباید دچار سستی شوید، «حَتّىٰ تَضَعَ الحَربُ أَوزارَها» یعنی تا جنگ به جای درست نرسیده حتی پی اسیر گرفتن از دشمن هم نباشید، پی کنارآمدن با دشمن نباشید.
تثبیت مهمتری هم هست؛ آن قدر که اگر نباشد، تثبیت سختافزاری هم رخ نمیدهد. آنجا که وسط جنگ، حتی با برتری نظامی در آستانۀ پیروزی باشی، اما دچار تردید شوی. ناگهان «نرمافزار» تو دچار «بدافزار» شود که حالا «بجنگیم؟ نجنگیم؟»
ثبات در برابر زوال است. باید پیروزی تثبیت شود نه که با مجموعهای از رفتارها دچار زوال شود. ثبات قدم یعنی مباد آنچه با مقاومت در میدان به دست آوردی با اخلال در محاسبه از دست بدهی. یعنی مباد آنچه دشمن با زور به دست نیاورد، با تزویر از دست تو بگیرد. دشمن وقتی به استیصال میرسد شروع میکند به پیام دادن. میگویند پیام آورده دیگر، چرا میگویید فریب؟ به قول امام شهید: دلیل؟ تجربه!
دشمن به این لغزشها طمع دارد. خدا به پیامبر هشدار میدهد: «وَإِن كادوا لَيَفتِنونَكَ… وَإِذًا لَاتَّخَذوكَ خَليلًا» ناگهان از «مناسبات دوستانه» میگویند، تا تو را به خطا بیندازند. میآیند میگویند «چرا جنگ؟ اصلا گفتوگو میکنیم! یک کم ما کوتاه میآییم، یک کم تو کوتاه بیا، بعد با هم دوست میشویم!» عصمت پیامبر اعظم حتی نزدیک به این لغزش هم نمیشود؛ این هشدار، خطاب به ماست: یعنی دشمن روی «خطای محاسباتی» تو که فکر کنی یک دفعه با او دوست میشوی، طمع دارد.
« وَلَولا أَن ثَبَّتناكَ» یعنی اگر ثبات قدم نداشته باشید، دچار لغزش میشوید. آیات سورۀ فتح که رهبر شهید توصیه کرده بود، از اخلال در مرکز ادراک سخن گفته بود، از آنها که «فی قلوبهم مرض» از آنها که دشمن در دل آنها بزک شده «وَزُيِّنَ ذٰلِكَ في قُلوبِكُم»؛ اخلال در این حد که بگویی «نه، داریم گفتگو میکنیم» بعد وسط گفتگو حمله کنند؛ آن هم با فاجعهای که رهبر شهید را به شهادت برساند.
دشمن آشکارا رویکرد خصمانه، براندازانه و تسلیمطلبانه دارد. اما همانطور که همۀ سخت افزار خود را جمع میکند، همۀ «نیرنگ و چاره» خود را هم به میدان میآورد: «فَجَمَعَ كَيدَهُ ثُمَّ أَتىٰ». خودش میگوید از 15 روز پیش تصمیم گرفته بودیم 9 اسفند حمله کنیم، ولی همان زمان با تو سر میز مینشیند. آن وقت نیم ساعت بعد از شهادت رهبر هنوز از قول وزیر خارجه زیرنویس میشد مذاکرات پیشرفت خوبی دارد!
به فریب نیز میتوان پاتک زد. همان طور که دشمن در جنگ سخت با آن همه فناوری باز هم فعال ما یشاء نبود و در دهان او زدیم، در نبرد نرم و نیروی فریب هم فعال مایشاء نیست؛ آنجا هم وقتی با فریب جلو میآید، باید در دهان او زد. هوشیاری میخواهد تا دچار لطمات سخت نشد. قرآن نیز نوید میدهد خدا هم با یک «اگر» به یاری میآید: «إِن تَصبِروا وَتَتَّقوا» فریب دشمن ضرر نمیزند «لا يَضُرُّكُم كَيدُهُم شَيئًا».
دشمن وقتی نقشه میکشد، شما هم تدبیر داشته باشید: « وَيَمكُرونَ وَيَمكُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ» دشمن علمش ناقص است، ولی شما به منبع الهی وصلید که احاطه دارد «لا يَضُرُّكُم كَيدُهُم شَيئًا ۗ إِنَّ اللَّهَ بِما يَعمَلونَ مُحيطٌ»، شما به فهم سنتهای الهی مجهزید، پس هوشمنانه وارد شوید. آن وقت دیگر پیام فریب او را دیگر نمیخورید. آن وقت با این هوشیاری نرمافزاری، جنگافزارتان را هم تقویت میکنید.
تثبیت با همین توجه دادنها رقم میخورد: با روایت عبرت، با یادآوری فطرت. قرآن از موعظه و ذکری سخن میگوید که مایۀ ثبات در دستگاه محاسباتی است: «وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيكَ مِن أَنباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ» قرآن اگر داستان انبیا را روایت میکند، برای همین ثبات قدم نرمافزاری است تا چارچوب نرمافزاری تثبیت شود و دچار تردید و اخلال و تزلزل و اشتباه محاسباتی نشود. « وَجاءَكَ في هـٰذِهِ الحَقُّ وَمَوعِظَةٌ وَذِكرىٰ لِلمُؤمِنينَ» چه در داستان انبیا، و چه حتی در همین وقایع پس از اسلام؛ مثل آنچه بر امام علی (ع) گذشت، مثل آنچه بر امام مجتبی(ع)…
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید