امروز: 1405/07/17 ساعت : 20:50
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • آرمان‌گرایی واقع‌بینانه؛ هنر ایستادن میان آرمان و واقعیت


    یکی از دشوارترین هنرهای انسان مؤمن آن است که میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» فاصله نگذارد، اما این دو را نیز با یکدیگر اشتباه نگیرد. شاید بتوان یکی از عمیق‌ترین آموزه‌های تجربه تاریخی شیعه را در همین نقطه جست‌وجو کرد: آرمان‌گرایی واقع‌بینانه؛ یعنی دیدن واقعیت همان‌گونه که هست، بی‌آنکه آرمان را به خاطر دشواری واقعیت فراموش کنیم.
    واقع‌بینی، اگر از آرمان تهی شود، خیلی زود به تسلیم تبدیل می‌شود؛ و آرمان‌گرایی، اگر واقعیت را نبیند، ممکن است به خیال‌پردازی و تصمیم‌های بی‌اثر بینجامد. آرمان‌گرایی واقع‌بینانه اما راه سومی است:  آرمان را حفظ کنیم، اما برای تحقق آن، واقعیت را همان‌گونه که هست بشناسیم.
    سیره امام علی(ع) نشان می‌دهد که آرمان‌گرایی الزاماً به معنای انتخاب همیشگی پرهزینه‌ترین مسیر نیست. او در جایی می‌ایستد، در جایی صبر می‌کند و در جایی می‌جنگد؛ نه از سر تناقض، بلکه بر اساس تشخیص نسبت میان «هدف» و «شرایط». این همان نقطه‌ای است که آرمان‌گرایی با عقلانیت پیوند می‌خورد. آرمان ثابت است، اما شیوه رسیدن به آن می‌تواند متناسب با واقعیت تغییر کند.
    گاهی حتی ظرفیت‌های واقعی جامعه، انتخاب‌هایی را بر حاکم تحمیل می‌کنند که در ظاهر با انتخاب آرمانی او فاصله دارند. ماجرای حکمیت صفین نمونه‌ای قابل تأمل از همین وضعیت است. بر اساس گزارش‌های تاریخی، امام علی(ع) با انتخاب ابوموسی اشعری به‌عنوان نماینده خود موافق نبود و عبدالله بن عباس یا مالک اشتر را مناسب‌تر می‌دانست؛ اما بخشی از سپاه بر انتخاب ابوموسی اصرار کردند و سرانجام امام در شرایطی پیچیده، با این انتخاب همراه شد.
    این ماجرا از یک جهت بسیار آموزنده است: واقع‌بینی به معنای آن نیست که هر تصمیمی را مطلوب بدانیم؛ گاهی واقع‌بینی یعنی پذیرفتن اینکه در جهان واقعی، حتی برای تحقق یک آرمان، انتخاب‌ها همیشه میان خوب و بد نیستند، بلکه گاه میان چند گزینه دشوار و پرهزینه صورت می‌گیرند. امام قطعا  گزینه آرمانی خود را می‌شناسد اما ممکن است جامعه ظرفیت پذیرش آن را نداشته باشد؛ در چنین شرایطی، هنر حکمرانی در تشخیص آن است که چگونه میان «آنچه مطلوب است» و «آنچه در شرایط موجود امکان‌پذیر است» حرکت کند، بی‌آنکه آرمان را فراموش کند.
    این نگاه می‌تواند در مواجهه با وضعیت امروز جامعه نیز راهگشا باشد. گاهی در مواجهه با فساد، تبعیض، ناکارآمدی یا هر پدیده ناراضی‌کننده دیگری، استدلالی شکل می‌گیرد که در ظاهر از دفاع از آرمان‌ها برخاسته است: «اگر این جامعه اسلامی است، پس چرا فساد وجود دارد؟ اگر عدالت آرمان حکومت است، چرا بی‌عدالتی دیده می‌شود؟» اما در این استدلال، یک نکته اساسی فراموش می‌شود:  اسلامی بودن یک جامعه به معنای معصوم بودن همه انسان‌ها و ساختارهای آن نیست.
    اگر قرار بود وجود فساد در یک جامعه، اصل آرمان عدالت را باطل کند، اساساً نیازی به همه آن تأکیدات دینی بر مبارزه با فساد، ظلم و تبعیض وجود نداشت. فرمان به عدالت دقیقاً از آن رو معنا دارد که بی‌عدالتی یک امکان واقعی و همیشگی در زندگی انسان است. مسئله، نبودن خطا و فساد نیست؛ مسئله، نحوه مواجهه با خطا و فساد است.
    در اینجا تجربه حکومت امیرالمؤمنین(ع) درس مهمی دارد. در گزارش‌های تاریخی مربوط به دوران حکومت ایشان، نمونه‌هایی از تخلف کارگزاران و برخورد سخت امام با آنان دیده می‌شود. در یکی از ماجراهای مشهور، هنگامی که عثمان بن حُنَیف، کارگزار امام در بصره، در مهمانی اشرافی حاضر شد، امام او را مورد عتاب قرار داد؛ زیرا میان شیوه زندگی کارگزار حکومت و طبقات برخوردار جامعه فاصله‌ای ایجاد شده بود. در ماجرای دیگری نیز درباره یکی از کارگزاران، مسئله خیانت در امانت و سوءاستفاده از موقعیت مطرح شد و امام با صراحت با آن برخورد کرد.
    این تجربه نشان می‌دهد که حکومت آرمانی در جهان واقعی، با انسان‌های غیرمعصوم، منافع متعارض، فشارهای اجتماعی و محدودیت‌های قدرت مواجه است. امیرالمؤمنین(ع) در جهانی حکومت نمی‌کرد که همه مردم آن عادل، مطیع و آرمان‌خواه باشند.

    دشواری حکومت او دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شد: آرمان عدالت باید در میان همین انسان‌ها و همین مناسبات واقعی محقق می‌شد.
    پس شاید سؤال درست این نباشد که «چرا در یک جامعه اسلامی فساد وجود دارد؟»؛ سؤال عمیق‌تر این است که وقتی فساد رخ می‌دهد، آیا جامعه و حکومت آن را می‌پذیرند، پنهان می‌کنند و عادی می‌سازند، یا آن را می‌بینند، نقد می‌کنند و برای اصلاحش هزینه می‌دهند؟
    این تمایز بسیار مهم است. وجود بیماری، نشانه بی‌معنا بودن مفهوم سلامت نیست؛ بلکه نشان می‌دهد سلامت باید موضوع مراقبت و درمان قرار گیرد. عدالت نیز چنین است. عدالت یک وضعیت خودکار و تضمین‌شده نیست که با تغییر نام حکومت یا جامعه به‌وجود آید؛ یک آرمان مستمر است که باید دائماً در برابر واقعیت سنجیده و پیگیری شود.
    از این منظر، نقد کردن نیز می‌تواند بخشی از همان آرمان‌گرایی باشد؛ اما نقدی که هدفش اصلاح واقعیت است، نه انکار همه چیز. همان‌گونه که دفاع از یک نظام یا یک آرمان نباید به معنای انکار خطاها باشد، دیدن خطاها نیز نباید الزاماً به معنای انکار تمام آرمان‌ها و دستاوردها تلقی شود.
    شاید یکی از آسیب‌های امروز ما همین دوگانه کاذب باشد: یا باید همه‌چیز را مطلوب ببینیم، یا همه‌چیز را شکست‌خورده بدانیم. یا باید از آرمان دفاع کنیم، یا واقعیت را بپذیریم. در حالی که آرمان‌گرایی واقع‌بینانه دقیقاً در نقطه‌ای میان این دو ایستاده است.
    اما در کنار این مسئله، آسیب دیگری نیز در حال شکل‌گیری است که شاید کمتر به آن توجه کرده‌ایم: فاصله گرفتن نسل جدید از واقعیت، به واسطه زیستن طولانی‌مدت در جهان رسانه‌ای.
    نسلی که بخش بزرگی از تجربه روزمره خود را از طریق شبکه‌های اجتماعی، تصاویر، ویدئوها و روایت‌های گزینش‌شده دریافت می‌کند، اگر از سواد رسانه‌ای کافی برخوردار نباشد، ممکن است به تدریج مرز میان «واقعیت» و «تصویر واقعیت» را گم کند. فضای رسانه‌ای، جهان واقعی نیست؛ جهانی است انتخاب‌شده، برش‌خورده، ویرایش‌شده و گاه دستکاری‌شده. در آن، موفقیت‌ها پررنگ‌تر از شکست‌ها دیده می‌شوند، زندگی‌های معمولی کمتر دیده می‌شوند و بهترین لحظه‌های زندگی دیگران می‌توانند به‌عنوان «تمام زندگی» آنان به مخاطب عرضه شوند.
    نتیجه آن است که انسان ممکن است بدون آنکه متوجه باشد، برای جهان واقعی خود معیارهایی را مطالبه کند که محصول یک جهان رسانه‌ای و انتزاعی‌اند. در چنین شرایطی، حتی واقعیت‌های قابل قبول نیز می‌توانند ناکافی و ناامیدکننده به نظر برسند؛ زیرا ذهن، نه با واقعیت، بلکه با تصویری گزینش‌شده از واقعیت مقایسه می‌کند.
    این مسئله فقط درباره سبک زندگی نیست؛ در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز می‌تواند رخ دهد. فردی که دائماً با روایت‌های آرمانی، تحلیل‌های قطبی، تصاویر کشورهای دیگر، نمونه‌های موفق و داستان‌های گزینش‌شده مواجه است، ممکن است بدون شناخت پیچیدگی‌های تاریخی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، انتظار داشته باشد جامعه واقعی نیز با همان سرعت، همان کیفیت و همان نظم تصویرشده در فضای رسانه‌ای عمل کند.
    اینجاست که آرمان‌گرایی، اگر از واقعیت جدا شود، به منبع نارضایتی دائمی تبدیل می‌شود. زیرا همیشه میان تصویر ذهنی و جهان واقعی فاصله وجود دارد. هرچه این فاصله بیشتر باشد، احساس ناکامی نیز بیشتر خواهد شد؛ نه لزوماً به این دلیل که واقعیت به‌درستی ارزیابی شده است، بلکه گاه به این دلیل که معیار مقایسه، خودْ واقعی نبوده است.
    این البته به معنای بی‌اعتبار کردن نقد نسل جدید یا توجیه مشکلات واقعی نیست. برعکس؛ جامعه‌ای که خواهان اصلاح است، به نسلی پرسشگر و مطالبه‌گر نیاز دارد. مسئله این است که مطالبه‌گری نیز به شناخت واقعیت نیاز دارد. اگر سواد رسانه‌ای به ما نیاموزد که میان «واقعیت»، «روایت واقعیت» و «تصویر دستکاری‌شده از واقعیت» تفاوت بگذاریم، حتی مطالبه درست نیز ممکن است بر مبنای تصویری نادرست شکل بگیرد.
    از همین منظر، باید میان «نارضایتی سازنده» و «نارضایتی دائمی» تفاوت گذاشت. اولی از شناخت واقعیت و مقایسه آن با آرمان پدید می‌آید و می‌تواند موتور اصلاح باشد؛ دومی ممکن است از مقایسه دائمی زندگی واقعی با جهانی انتزاعی و رسانه‌ای ناشی شود و در نهایت انسان را به این نتیجه برساند که هیچ اصلاحی کافی نیست و هیچ واقعیتی قابل قبول نیست.
    در چنین شرایطی، یک نکته کلیدی اهمیت پیدا می‌کند: اینکه از وضعیت موجود، بلافاصله انتظار رسیدن به نقطه آرمانی انقلاب اسلامی را داشته باشیم، نگاهی انحرافی است؛ چراکه نباید امروز، مطالبه‌گر تحقق آرمان‌هایی باشیم که رسیدن به آنها مستلزم طی شدن مسیر و گذشت زمان است. در عوض، وظیفه ما آسیب‌شناسی دقیق این مسئله است که چه عواملی باعث شده در ۴7سالگی انقلاب، از جایگاهی که باید در آن می‌بودیم عقب‌تر باشیم. البته، مطالبه‌گری برای طی کردن صحیح مسیر و حرکت مستمر به سوی آرمان‌ها، ضرورتی انکارناپذیر است.»

     

    این دقیقاً همان معنایی است که آرمان‌گرایی واقع‌بینانه دنبال می‌کند: نه دست کشیدن از آرمان و نه مطالبه تحقق یک‌شبه آن؛ بلکه شناخت فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد»، پیدا کردن علت این فاصله و تلاش برای کاهش آن.
    جامعه‌ای که فقط واقعیت را ببیند، ممکن است به تدریج هر وضع موجودی را طبیعی و اجتناب‌ناپذیر تصور کند؛ و جامعه‌ای که فقط آرمان را ببیند، ممکن است فاصله میان خواستن و توانستن را نادیده بگیرد. اما آرمان‌گرایی واقع‌بینانه می‌گوید: واقعیت، نقطه شروع است، نه نقطه پایان.
    آرمان‌گرایی در خلأ اتفاق نمی‌افتد. عدالت باید در همین جامعه واقعی، با همین انسان‌های واقعی، در میان همین ضعف‌ها، تعارض‌ها و محدودیت‌ها دنبال شود. اگر فساد هست، باید با فساد جنگید؛ اگر تبعیض هست، باید آن را نقد و اصلاح کرد؛ اگر ناکارآمدی هست، باید مسئولیت آن را پذیرفت و برای رفعش تلاش کرد. اما هیچ‌یک از اینها ما را مجبور نمی‌کند که خودِ آرمان عدالت را کنار بگذاریم.
    آرمان‌گرا بودن یعنی آن‌قدر واقعیت را بشناسیم که فریب خیال را نخوریم، و آن‌قدر به آرمان ایمان داشته باشیم که تسلیم واقعیت نشویم.
    شاید راز ماندگاری تجربه شیعی نیز همین باشد؛ آرمان را آن‌قدر جدی بگیریم که برایش هزینه بدهیم، و واقعیت را آن‌قدر جدی بگیریم که بدانیم چگونه و چه زمانی باید این هزینه را پرداخت کنیم.
    آرمان‌گرایی واقع‌بینانه نه توجیه وضع موجود است و نه رؤیای ساختن جهانی بی‌نقص؛ بلکه دعوتی است به یک مسئولیت دشوارتر: دیدن جهان همان‌گونه که هست و تلاش برای نزدیک کردن آن، قدم‌به‌قدم، به جهانی که باید باشد.

     

    محمد خروجی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم