آخرین فرصت برای تغییر معادلات لبنان / هزینههای اسلام آباد؛ چگونه امریکا با فریب و تعلل مذاکراتی راه را برای مذاکرات مستقیم و حملات رژیم صهیونیستی در لبنان باز کرد؟
سقوط ارتفاعات علیالطاهر نه یک عقبنشینی ساده، بلکه متزلزل شدن لنگرگاه دفاعی کل منطقه جنوب است. این تپه استراتژیک، با ارتفاع و اشراف مطلق دید و تیر، گره کور دیدهبانی و کنترل آتش بر دشت خیام، منطقه مرجعیون، نبطیه الفوقا، زوطر الشرقیه و الغربیه و گلوگاههای اصلی مواصلاتی است که اقلیم التفاح را به عمق جنوب پیوند میدهد.
ارتفاعات علیالطاهر تنها یک نقطه جغرافیایی، تپهای معمولی یا عارضه زمینشناختی ساده در جنوب لبنان نیست، بلکه کلیدیترین، حاکمترین و حیاتیترین ارتفاع توپوگرافیک بر سراسر شریانهای حیاتی منطقه جنوب است.
از منظر تحلیلی و نظامی، علیالطاهر نقطه ثقل خطوط دفاعی حزبالله محسوب میشد که تسلط بر آن به معنای داشتن اشراف دیدهبانی و آتش موشکی بالادستی بر تمامی تحرکات دشمن در شمال فلسطین اشغالی، منطقه اصبع الجلیل، جلیل غربی، شهرکهای صهیونیستنشین مانند کریاتشمونه و پایگاههای نظامی حافه بود. دژهای زیرزمینی «عماد ۴» و «عماد ۲» دقیقاً در چنین موقعیت سوقالجیشی و استثنایی بنا شده بودند تا بهعنوان قلب پیشبرنده بازدارندگی موشکی، هرگونه جسارت یا پیشروی زمینی دشمن را در نطفه خفه کنند.
تسلط صهیونیستها بر تپه علیالطاهر، عملاً خطوط مواصلاتی جنوب را زیر آتش مستقیم و دید پهپادی و توپخانهای دشمن قرار میدهد، امنیت محور النبطیه را کاملاً شکننده میسازد و مسیر حرکت ستونهای زرهی متجاوز را به سمت شهرهای اصلی و جادههای راهبردی تسهیل میکند. این اشراف مطلق جغرافیایی باعث شده بود که سقوط علیالطاهر نه یک عقبنشینی ساده، بلکه لنگرگاه دفاعی کل منطقه جنوب را متزلزل کند.
از دست رفتن چنین ارتفاع مسلطی که شریان مواصلاتی چندین شهر و صدها روستا را پوشش میداد، نتیجه مستقیم انفعالی بود که به نام دیپلماسی بر نبرد تحمیل شد و به دشمن اجازه داد بدون دغدغه از پاسخ کوبنده، حریم امن مقاومت را در هم بشکند و بر چشمان بینای مقاومت در جنوب دست یابد.
اما چه شد که کار به اینجا رسید و این دژهای استراتژیک سقوط کردند؟
وقتی ابعاد این فاجعه عیان میشود، ارزیابی عارضهها و خطوط نبرد نشان میدهد که ارتش متجاوز صهیونیستی چگونه با بهرهگیری از خطوط حائل و پیشروی در مناطق مورد مناقشه، حلقههای محاصره را بر نقاط کلیدی جنوب تنگتر کرده است.
در بخش شرقی، پیشروی دشمن از سمت مناطق مرزی و شهرکهای مسکونی تا عمق مناطق خیام، مرجعیون و کفرکلا صورت گرفته است. نفوذ مسیرهای حملات به سمت محورهای مواصلاتی حیاتی، نشان از هدفگیری دقیق گلوگاههای ارتباطی دارد. تپه استراتژیک علیالطاهر که درست در بالادست نبطیه و نبطیه الفوقا و در مجاورت روستاهای زوطر الشرقیه، زوطر الغربیه و ارنون قرار گرفته، در نقطه تلاقی فشار حملات مستقیم قرار داشته است.
ارزیابی وضعیت جغرافیایی و بافت منطقهای نیز ابعاد جنایت و تخریب هدفمند را آشکارتر میسازد. بیشترین حجم مناطق تحت کنترل و حملات شدید صهیونیستها در مناطق حیاتی جنوب لبنان، مانند بیتجبیل، بنتجبیل، میسالجبل، عیتارون، حولا، بلیدا و الطیبه، متمرکز شده است.
بررسی مسیرها، الگوی حرکت ستونهای زرهی دشمن را از خطوط مرزی به سمت نقاط ارتفاعی، از جمله ارتفاعات مشرف بر النبطیه ترسیم میکند. تسلط بر این نقاط، خطوط ارتباطی میان صور، الناقوره و بنتجبیل در غرب را از محورهای شرقی نظیر مرجعیون و حاصبیا کاملاً مجزا ساخته و مانع از پشتیبانی متقابل نیروها در طول خطوط مرزی میشود.
بررسی دقیقتر شرایط میدانی آشکار میکند که سقوط دژهای زیرزمینی در ارتفاعات علیالطاهر، سقوط یک تپه منفرد نبوده، بلکه فروپاشی زنجیرهای از خطوط پدافندی را در پی داشته است. هنگامی که پیشرویهای ارتش صهیونیستی از مرزهای اولیه عبور کرد و وارد عمق مناطق مورد مناقشه شد، شهرهایی مانند النبطیه، کفرشوبا، راشیا الفخار و خیام کاملاً تحت اشراف دید و تیر مستقیم نیروهای متجاوز قرار گرفتند.
این واقعیت جغرافیایی بهروشنی اثبات میکند که با تسلط بر این ارتفاعات حاکم، دشمن توانسته است تمامی تحرکات میدانی در روستاهای اطراف، از جمله شقرا، مجدل سلم، قلیعه و برج الملوک را زیر چتر آتشباران توپخانهای و پهپادی خود بگیرد.
تحلیل موقعیت و تثبیت مواضع در محورهای نفوذ، نشان میدهد که نفوذ دشمن به منطقه اصبع الجلیل، عملاً مانور پدافندی مقاومت را محدود کرده است. دسترسی دشمن به جادههای اصلی که اقلیم التفاح را به النبطیه و سپس به مرجعیون متصل میسازد، شیرازه مواصلاتی کل منطقه جنوب را مختل کرده است.
دادههای میدانی گواهی میدهند که رخنه صهیونیستها به خطوط دفاعی حزبالله نه به دلیل ضعف تاکتیکی رزمندگان، بلکه محصول مستقیمی از باز شدن خلاهای امنیتی و تحمیل انفعال میدانی تحت چتر توافقات سیاسی بوده است؛ مفاهیمی که با پیشروی گامبهگام و آشکار دشمن به سمت دژهای حیاتی مجسم شده است.
اما چه شد که این انفعال به چنین نقطهای رسید؟
تحولات اخیر در منطقه و جنوب لبنان، پرده از یک واقعیت تلخ و آموزنده برداشت؛ واقعیتی که نشان میدهد دل بستن به سراب دیپلماسیهای بیپشتوانه و لبخندهای فریبنده دشمن، چگونه میتواند هزینههای سنگین و جبرانناپذیری بر جبهه مقاومت تحمیل کند.
منطقهای که سالها با مجاهدت، پایمردی و خون پاکترین فرزندان امت اسلامی در برابر متجاوزان ایستادگی کرده بود، امروز با چالشهای عمیق سیاسی و نظامی مواجه شده که ریشه در خوشبینیهای ناروا به تعهدات بینالمللی و توافقات سستبنیاد دارد.
سقوط خطوط دفاعی و رخنه نیروهای صهیونیستی به استراتژیکترین دژهای زیرزمینی مقاومت، مانند پایگاههای موشکی «عماد ۴» و «عماد ۲» در ارتفاعات علیالطاهر، محصول مستقیم همین خطای محاسباتی سنگین، سادهلوحی سیاسی و خوشبینی مفرط تیم مذاکرهکننده به ریاست محمدباقر قالیباف است.
جریانی که مدیریت توافقات شکننده و بیثمر چون «سند اسلامآباد» را بر عهده داشت، با ارائه دستاوردهای فرضی و نمایشهای دیپلماتیک به افکار عمومی، عملیات فریب دشمن را تکمیل کرد و زمینه را برای ضربات جبرانناپذیری به بدنه مقاومت فراهم ساخت.
پس از امضای توافق اسلامآباد و ایجاد فضای کاذب آتشبس، ارتش رژیم صهیونیستی با سوءاستفاده از انفعال سیاسی ناشی از این سند، پیشرویهای گامبهگام و تهاجمی خود را در چند محور کلیدی آغاز کرد.
یگانهای زرهی و تیپهای هوابرد رژیم صهیونیستی با استفاده از چتر حمایتی دیپلماتیک و عدم شلیک موشکهای بازدارنده از سوی جبهه خودی، پیشروی زمینی خود را از خطوط مرزی آغاز کرده و بهسرعت توانستند محورهای مواصلاتی جنوبی را دور بزنند.
ارتش صهیونیستی با اتکا به تحرکات پیاده، گلولهباران سنگین توپخانهای و بمبارانهای بیوقفه هوایی، محاصره ارتفاعات حاکم علیالطاهر را در دستور کار قرار داد. ارتش متجاوز با عبور از محدوده روستاهای مرزی ویرانشده و با استفاده از اختلال در خطوط پشتیبانی، توانست حلقه محاصره پایگاههای «عماد ۲» و «عماد ۴» را تنگتر کند.
با پیشروی ستونهای زرهی دشمن و تثبیت مواضع در اطراف تپه، موقعیت این دژهای زیرزمینی از حالت بازدارندگی فعال به حالت کور عملیاتی تغییر یافت و در نهایت، ورود و تسلط نیروهای صهیونیستی به این تأسیسات استراتژیک را رقم زد.
در این میان، نقش جریانهای غربگرا و دولت خودفروخته لبنان بهعنوان مکمل قیچی فشار بر حزبالله کاملاً عیان شد. در حالی که رزمندگان مقاومت در خطوط مقدم مشغول نبرد با پیشرفتهترین ماشین جنگی بودند، در بیروت و واشنگتن، جریانی واداده و وابسته، تمام توان خود را برای تنگتر کردن عرصه بر حزبالله به کار بست.
این جریان با لبخند زدن به مقامات آمریکایی و هماهنگی کامل با پروژههای مخفیانه واشنگتن، نهتنها هیچ حمایتی از خطوط دفاعی کشور به عمل نیاورد، بلکه با ایجاد فشارهای سنگین سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی علیه مقاومت، سعی کرد حزبالله را مسئول بحرانها معرفی کند.
جریانهای خودفروخته داخلی در لبنان، با سوءاستفاده از فضای مذاکرات، پروژه دیرینه دشمن برای خلع سلاح حزبالله و تضعیف توان موشکی آن را پیگیری کردند تا جبهه داخلی را برای رزمندگان به یک میدان جنگ دوم تبدیل کنند.
فاجعه اصلی زمانی رخ داد که بند اول توافق اسلامآباد، که مربوط به وضعیت لبنان بود، از همان لحظه نخست امضا توسط رژیم صهیونیستی و با چراغ سبز و بیتعهدی کامل آمریکا نقض شد.
آمریکا، در حالی که نقش ضامن یا میانجی را بازی میکرد، در خفا تمام توافقات و مذاکرات لبنانی را هدایت میکرد تا متجاوز صهیونیستی با فراغ بال و بدون ترس از محکومیتهای بینالمللی، فشار خود را بر جبهه جنوب چند برابر کند.
پس از امضای توافق اسلامآباد، نهتنها آتشبسی رخ نداد، بلکه رژیم صهیونیستی دست به تخریب گسترده و کامل روستاهای مرزی جنوب لبنان، انهدام کامل تونلهای عملیاتی و مراکز حیاتی حزبالله زد.
روستاهایی که نماد ایستادگی مردم جنوب بودند، یکبهیک با خاک یکسان شدند و زیرساختهای دفاعی حزبالله که سالها برای ساخت آنها خون داده بود، تحت چتر حمایت دیپلماتیک آمریکا و انفعال حاصل از توافق، منهدم گردیدند.
تأمل بر آنچه در جنوب لبنان رخ داد، نمایانگر الگویی دردناک از بدعهدیهای مستکبران و بیتدبیری مسئولان دیپلماتیک است. نیروهای مقاومت و فرزندان حزبالله که برای دفاع از ارزشها سینه سپر کردند، در شرایطی قرار گرفتند که معادلات سیاسی خارج از میدان، مظلومیت آنان را رقم زد.
نمیتوان سخنان محمدباقر قالیباف در ۲ تیرماه را فراموش کرد که در توجیه انفعال ادعا کرد: «اگر به سوئیس نمیرفتیم، هر لحظه خون بیشتری از شیعیان لبنان ریخته میشد.»
این ادعا نهتنها مانع ریخته شدن خون شیعیان نشد، بلکه بهترین فرصت را به دشمن داد تا فرزندان پاکباخته مقاومت را به شهادت برساند.
فاجعهبارتر، اظهارات قالیباف در ۲۴ مرداد است که مدعی شد: «ترامپ رسمیت جبهه مقاومت را به زبان فارسی امضا کرده است.»
دل بستن به کاغذپارهای با امضای ترامپ، نمایانگر خودفریبی وحشتناکی بود که هوشیاری میدانی را معطل وعدههای پوچ کرد.
اوج این انفعال، مواضع قالیباف در ۱۰ شهریور است که با بیتفاوتی ادعا کرد: «در لبنان آتشبس پایدار شد؛ البته این به معنای رخ ندادن اتفاقات کوچکتر نیست.»
سقوط علیالطاهر، نابودی پایگاههای عماد و پرپر شدن مجاهدان، اتفاقات کوچکتر نیستند، بلکه نتیجه دستاوردسازیهای دروغیناند.
در تمام این مدت، آنچه بیش از هر چیز صبوری و مظلومیت جریان اصلی میدان را نشان داد، نجابت بزرگان حزبالله و شخص جناب شیخ نعیم قاسم بود.
حزبالله و رهبری آن، با متانت، خویشتنداری و نجابت بینظیر، تمام فشارها و بیمهریها را تحمل کردند تا شیرازه جبهه مقاومت حفظ شود و خللی در صفوف مجاهدان پدید نیاید؛ اما متأسفانه آقایان و تیم مذاکرهکننده، این نجابت و بزرگمنشی حزبالله و جناب شیخ نعیم قاسم را به حساب فتحالفتوحهای خیالی خود گذاشتند و آن را دستاورد سیاسی کارنامه منفعلانه خویش قلمداد کردند!
شما نجابت و حجب و حیای رهبران مقاومت را خرج رزومهسازی و پوشش دادن بر شکستهای دیپلماتیک خود کردید.
امروز وقت شعار، دستاوردسازی دروغین و مصادره صبر استراتژیک مقاومت به نام خود نیست؛ امروز وقت وحدت در ساحت عمل است!
وحدت یعنی حضور واقعی در کنار رزمندگان، نه صدور بیانیههای بیخاصیت پشت میزهای نرم.
بترسید از آن روز و دادگاهی که موشکهای دستنخورده در انبارها و پایگاههای سقوطکرده، علیه کمکاری، معطلسازی و خوشبینیهای شوم ما شهادت بدهند.
بترسید از روزی که موشکها بگویند به جای شلیک به قلب دشمن، به خاطر توهمات دیپلماتیک شما در انبارها منهدم شدند یا به دست تجاوزگر افتادند!
تا کی میخواهید بنشینید و نظارهگر ریخته شدن خون پاکترین فرزندان مقاومت و پرپر شدن رزمندگان مخلص باشید؟
امروز حتی خود آمریکاییها، از ترامپ گرفته تا مارکو روبیو، صراحتاً مرگ توافق اسلامآباد را اعلام کردهاند و بطلان آن را به گوش جهانیان رساندهاند.
دیگر هیچ بهانهای برای توجیه این مسیر شکستخورده باقی نمانده است.
آقایان، دست از حمایت این توافق خسارتبار و بیخاصیت بردارید و قبل از آنکه وضعیت از این هم وخیمتر شود و خاکریزهای بیشتری از دست برود، با نیرو و پشتیبانی واقعی نظامی به کمک حزبالله بشتابید!
فرزندان شهدای بزرگ مقاومت، فرزندان شهید نصرالله، عماد مغنیه و حاج قاسم سلیمانی، در میدان تنها ماندهاند و با گوشت و پوست خود در برابر وحشیگریهای دشمن میجنگند.
تجربه ثابت کرده که سگ هار آمریکا و رژیم صهیونیستی نه با امضای کاغذپاره و نه با لبخندهای دیپلماتیک عقب نمینشیند؛ این مجسمه شرارت را تنها و تنها با زور، ضربات قاطع نظامی و ایستادگی همهجانبه میتوان به عقب راند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید