حمله به مناطق مسکونی بندر کوهستک در شهرستان سیریک، آن هم در شرایطی که مراسم عروسی در یکی از این منازل برپا بوده، دیگر صرفاً یک عملیات نظامی و یک خبر در میان انبوه اخبار جنگ نیست؛ این حادثه تصویری عریان از هزینهای است که مردم باید بابت تجاوز نظامی آمریکا و خطای محاسباتی مسئولانی بپردازند که هنوز در رؤیای تفاهم با واشنگتن به سر میبرند.
در این حمله پهپادی، چهار تا پنج مجموعه مسکونی بهشدت آسیب دیدهاند. چهار نفر به شهادت رسیدهاند؛ دو نفر در همان بندر کوهستک و دو نفر دیگر پس از انتقال به بیمارستان میناب. بیش از ۷۰ نفر نیز مجروح شدهاند که بخش قابل توجهی از آنان را کودکان تشکیل میدهند. دکل مخابراتی شهر نیز که تنها حدود یک خیابان با منازل هدف قرارگرفته فاصله داشته، بهطور کامل تخریب شده است.
این همان آمریکایی است که سالهاست از حقوق بشر سخن میگوید؛ آمریکایی که در سالنهای مجلل دیپلماتیک برای آزادی و حقوق انسانها خطابه میخواند، اما وقتی پای منافعش به میان میآید، خانه مردم، مراسم عروسی و حتی کودکان نیز از تیررس حملاتش در امان نیستند. حقوق بشر آمریکایی ظاهراً تا جایی محترم است که قربانی آن، قربانی منافع واشنگتن نباشد.
واکنش سازمان ملل نیز بهروشنی گویای ابعاد فاجعه است. استفان دوجاریک، سخنگوی آنتونیو گوترش، اعلام کرده که دبیرکل سازمان ملل عمیقاً از گزارشهای مربوط به تلفات غیرنظامیان، از جمله حملهای که گفته میشود به یک مراسم عروسی در ایران اصابت کرده، نگران است و خواستار توقف فوری خصومتها و بازگشت به مسیر دیپلماسی شده است.
اما درست همینجا باید یک سؤال جدیتر را روی میز گذاشت؛ سؤالی که مخاطب آن نه واشنگتن، بلکه برخی تصمیمگیران و چهرههای سیاسی داخلی هستند:چطور میشود همزمان که آمریکا بر سر خانههای مردم ایران بمب و پهپاد میفرستد، در تهران و در سفرهای خارجی از بازگشت همین آمریکا به «تفاهم» سخن گفت؟
تلخی ماجرا دقیقاً همینجاست.
در روزهای گذشته، برخی مسئولان و چهرههای سیاسی در سفرهای بینالمللی، با خوشبینی قابل تأملی از بازگشت آمریکا به تفاهم و احیای مسیر توافق سخن گفتند؛ انگار نه انگار که طرف مقابل همان آمریکایی است که در میدان عمل، نه به تفاهم پایبند است، نه برای جان غیرنظامیان ارزشی قائل است و نه حتی از هدف قرار دادن مناطق مسکونی ابایی دارد.
حالا اما واقعیت، خودش را با صدای انفجار به رخ کشیده است.
کوهستک فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ یک علامت سؤال بزرگ مقابل تمام کسانی است که هنوز تصور میکنند مسئله ایران و آمریکا با چند خط روی کاغذ حل میشود.
از یک طرف، مردم ایران زیر آتش حملات آمریکا قرار دارند و خانوادهها داغدار و کودکان مجروح میشوند؛ از طرف دیگر، عدهای هنوز در حال توضیح دادن مزایای «تفاهم» و امکان بازگشت واشنگتن به میز مذاکرهاند. این دیگر اختلاف در تحلیل سیاسی نیست؛ فاصلهای عمیق میان واقعیت میدان و محاسبات برخی مسئولان است.
و حالا ماجرای «تفاهم اسلامآباد» نیز بیش از پیش نیازمند پاسخ است. ترامپ در روز گذشته صراحتاً گفته بود این تفاهم حتی ارزش کاغذی را که روی آن نوشته شده ندارد. حالا سؤال روشن است : با چنین موضعی از سوی رئیسجمهور آمریکا و با چنین کارنامهای در میدان، هنوز کسی مدعی است سندی که طرف آمریکایی حتی حاضر نیست برای آن اعتبار کاغذ قائل شود، «شکست آمریکا» بوده است؟
اگر این شکست آمریکا بوده، پس حمله به خانههای مردم، شهادت چهار نفر، مجروح شدن بیش از ۷۰ نفر و هدف قرار گرفتن کودکان را باید چه نامید؟
اگر این تفاهم، دستاوردی برای ایران بوده، چرا خروجی آن برای مردم، امنیت بیشتر نیست؟
و اگر آمریکا قرار است دوباره به تفاهم بازگردد، با چه تضمینی؟ با کدام اعتماد؟ و با کدام هزینه برای نقض تعهداتش؟
مشکل دقیقاً همینجاست؛ عدهای هنوز آمریکا را در قامت یک «طرف مذاکره» میبینند، در حالی که مردم کوهستک او را در قامت مهاجم دیدهاند. یک طرف میز، از دیپلماسی و تفاهم سخن میگوید و طرف دیگر، پاسخ خود را با پهپاد میدهد.
این تناقض را دیگر نمیتوان با واژههایی مانند «تعامل»، «اعتمادسازی» یا «احیای تفاهم» بزک کرد.
کوهستک، آینهای است که چهره واقعی این رویکرد را نشان میدهد.
مسئله امروز فقط مفاد یک سند نیست؛ مسئله این است که طرف مقابل چه نسبتی با تعهدات خود دارد. نمیتوان کشوری را که همزمان با ادعای مذاکره، مردم ایران را هدف قرار میدهد، همچنان شریکی قابل اعتماد برای توافقی دانست که قرار است امنیت و منافع ایران را تضمین کند.
اگر قرار است مذاکرهای صورت بگیرد، باید از نقطهای آغاز شود که واقعیت را انکار نمیکند؛ آمریکا باید بداند نقض تعهد، حمله به غیرنظامیان و تهدید امنیت ایران هزینه دارد.
آمریکا برگشت!
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید