در بحث اصلاح قیمت انرژی معمولا یک سؤال تکرار میشود: «چرا کسی که بیشتر مصرف میکند نباید بیشتر پول بدهد؟» سؤال ظاهرا منطقی است اما یک واقعیت مهم را نادیده میگیرد: انرژی همیشه کالای مصرفی نیست. گاهی ابزار کار است.
اصل ۴۳ قانون اساسی دولت را موظف میکند ابزار کار را در اختیار کسانی قرار دهد که توانایی کار دارند اما ابزار آن را ندارند. با این نگاه برق و گاز و آب و حتی بنزین در بسیاری از موارد بخشی از ابزار کار مردماند. بنزین برای کسی که با خودرو به محل کار میرود نهاده کار است. همانطور که برق و گاز برای مادری که در خانه آشپزی و نظافت و نگهداری از فرزندان و مدیریت خانه را انجام میدهد ابزار تولید خدمات است.
مشکل دقیقا از جایی آغاز میشود که اقتصاددان خانه را فقط محل «مصرف» میبیند و مادر خانهدار را «جمعیت غیرفعال» محاسبه میکند.
برای فهم این خطا کافی است تصور کنیم خدماتی را که یک مادر در طول یکماه در خانه ارائه میدهد و ارزش افزودهای را که تولید میکند از بازار خریداری کنیم: پختوپز و نظافت و نگهداری و مراقبت از کودک و پرستاری و مراقبت تحصیلی و عشق و محبت و آرامش و مدیریت امور خانه و خدمات دیگری که البته بههیچوجه از لحاظ کیفیت و ارزش حقیقی قابل مقایسه با نمونههای بازاری نیست. اگر ارزش بازاری این خدمات را حساب کنیم برای یک خانواده به عددی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان خواهیم رسید.
اگر فقط ۲۵۰ میلیون تومان ارزش افزوده ماهانه برای هر مادر در نظر بگیریم و آن را برای ۱۲ ماه و حدود ۲۲ میلیون زن خانهدار محاسبه کنیم رقم سالانه به حدود ۶۶ هزار همت میرسد و با فرضهای بالاتر میتواند به حوالی ۸۰ هزار همت نیز نزدیک شود. این رقم نشان میدهد که ما با یک «جمعیت غیرفعال» ساده روبهرو نیستیم. با یکی از بزرگترین بخشهای تولید خدمات در اقتصاد ایران مواجهیم که در حسابهای متعارف دیده نمیشود. برای درک بهتر این اعداد کافی است به اعداد نقدینگی و تولید ناخالص داخلی سال گذشته نگاهی بیاندازیم که به ترتیب حدود ۱۵ و ۱۰ هزار همت بوده است. به عبارت دیگر مجموع بخش صنعت و کشاورزی و خدمات و دولت و نفت روی هم ۱۰ هزار همت تولید ناخالص داشتهاند و فقط مادران خانهدار بیش از ۶ برابر همه آنها تولید خدمات داشتهاند. توجه کنید که این میزان از تولید کالا و خدمات فقط با مصرف بخش اندکی از انرژی کشور حاصل شده است و نشان از بهرهوری بسیار بالای تولید در خانه است.
این همان نقطهای است که باید به سراغ روایتهای اقتصادی رایج رفت. مسعود نیلی در سرمقاله خود در «دنیای اقتصاد» با اشاره به جمعیت غیرفعال از بیکاری میلیونها نفر در سن کار سخن گفته و وضعیت اشتغال زنان را نیز یکی از مسائل مهم اقتصاد ایران دانسته است. اما سؤال اساسی این است که آیا زنی که از صبح تا شب در خانه کار میکند واقعا «غیرفعال» است یا فقط کارش در بازار خریدوفروش نمیشود؟
اقتصاد بازار برای کاری که در خانه انجام میشود قیمت تعیین نمیکند و چون قیمت ندارد آن را تولید محسوب نمیکند. در نتیجه مادر خانهدار ممکن است ۱۰ یا ۱۲ ساعت در روز کار کند اما در آمار اقتصادی «غیرفعال» باشد درحالیکه اگر همان کار را به یک پرستار و آشپز و نظافتچی و مربی کودک و مدیر خدمات خانه واگذار کنیم ناگهان همه این فعالیتها تبدیل به «شغل» و «تولید» میشوند!
از همینجا اهمیت انرژی روشن میشود. انرژی ارزان برای خانه صرفا یارانه مصرف نیست. بخشی از سرمایهای است که امکان تولید این خدمات را فراهم میکند. وقتی دولت برق و گاز را به خانه میرساند بخشی از هزینه تولید خدمات خانگی را کاهش میدهد. مادری که با این انرژی غذا میپزد و خانه را گرم میکند و لباس میشوید و از کودک مراقبت میکند در حال مصرف بیهدف منابع نیست بلکه در حال استفاده از ابزار کار به بهترین شکل و انجام شریفترین کارها است. شغل مادری و تربیت فرزند و ساخت انسان قطعا از هر تولید دیگری با ارزشتر و مهمتر است.
بنابراین سیاستی که میگوید «هرکس انرژی میخواهد باید قیمت بازار آن را بپردازد» بدون توجه به اینکه انرژی در کجا و برای چه کاری مصرف میشود از اساس ناقص است. همانطور که نمیتوان برق کارخانه را با برق یک مصرف تجملی یکسان دید نمیتوان انرژی مورد استفاده یک خانواده برای اداره زندگی را با مصرف غیرضروری یکی دانست.
این نگاه البته به معنای دفاع از اسراف نیست. میتوان با مصرف تجملی اتلاف انرژی و مصارف غیرضروری برخورد کرد. اما ابزار کار را نباید از تولیدکننده گرفت و سپس از او خواست آن را با قیمت بازار بخرد.
اگر سیاستگذار واقعا به خانواده اهمیت میدهد باید خانه را هم بخشی از اقتصاد تولید بداند. اگر اصل ۴۳ را جدی میگیریم باید ابزار کار مادران را هم ببینیم.
مادر خانهدار «جمعیت غیرفعال» نیست بلکه تولیدکننده خدمات و کارآفرین و کارفرمایی است که محل کارش خانه است. اگرچه مزدش در بازار ثبت نمیشود و بخش بزرگی از تولیدش در GDP دیده نمیشود.
و انرژی ارزان در بسیاری از خانهها پولی نیست که دولت به مردم میبخشد بلکه زیرساختی است که به زنان و خانوادهها امکان میدهد با منابع اندک، حجم عظیمی از خدمات و رفاه تولید کنند.
شاید پیش از آنکه بگوییم انرژی ارزان «اتلاف منابع» است باید یک بار حساب کنیم که این انرژی ارزان برای اقتصاد خانواده و جامعه چه مقدار ارزش تولید میکند.
آنها که همه چیز را کالا میبینند و همه جا را بازار میپندارند هیچ درکی از نظم اجتماعی انسانی و اسلامی نداشته و در نتیجه سیاستهایی را پیش میبرند که به نابودی نظامات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی ایران اسلامی منتهی خواهد شد.
به نظر میرسد اگر حکمرانان اقتصادی به اصول اساسی قانون اساسی اعتقادی ندارند باید ترک مسئولیت کنند. چرا که به فتوای امام شهیدمان حرام است در جمهوری اسلامی کسی مسئولیت قبول کند اما به قانون اساسی اعتقادی نداشته باشد. اصل ۴۳ قانون اساسی که شاهکار اصول اقتصادی قانون اساسی است اگر اجرا نشود قاعدتا باید اصول دیگری مثل اصل ۱۳۱ و ۸۹ اجرا شود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید