انسجام اجتماعی و انسجام سیاسی دو مفهوم نزدیک به هم هستند و همین امر گاهی موجب خلط مفهومی میان آن دو می شود. اما آن دو را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت. انسجام اجتماعی الزاماً به معنای وفاق سیاسی نیست و اختلاف سیاسی نیز لزوماً نشانه فقدان انسجام اجتماعی نیست. اگر دولت بخواهد انسجام اجتماعی را به انسجام سیاسی تبدیل کند، ممکن است نتیجه معکوس بدهد. به عبارت دیگر اگر دولت به جای آنکه اختلافات اجتماعی را درون یک چارچوب مشترک اجتماعی و حقوقی مدیریت کند، انتظار داشته باشد که جامعه تماماً همنظر و همجهت با مواضع سیاسی دولت باشد، مفهوم «انسجام» از معنای اجتماعی خود فاصله میگیرد و به فرمانی دولتی تبدیل میشود: جامعه منسجم جامعهای تلقی میشود که با سیاستهای دولت همراه و همسو باشد.
در چنین وضعیتی، انتقاد، نصیحت و خیرخواهی نسبت به دولت که هم وظیفه و هم حق آحاد جامعه است، به تهدیدی برای انسجام تبدیل میشود. منطق بسیاری از حملاتی که به برخی مخالفتها با سیاستهای دولت و از جمله هجمههایی که به صداو سیما می شود بر همین اساس استوار است. در واقع یک جابهجایی خطرناک رخ میدهد: همبستگی با دولت جای همبستگی اجتماعی را میگیرد، و وفاداری به نظام و کشور جای خود را به وفاداری به سیاستهای دولت میدهد. از این رو نصیحت و خیرخواهی به جای آنکه نشانه سلامت جامعه باشد، بهعنوان تهدیدی علیه انسجام اجتماعی تلقی میشود.
این همان نقطهای است که مفهوم انسجام میتواند از یک فضیلت اجتماعی به ابزاری برای نصیحت گریزی تبدیل شود، امری که می تواند موجب رشد گرایش های استبدادی در دولت شود. هرچه دولت بیشتر بخواهد جامعه را حول محور خود یکپارچه کند، ممکن است ناخواسته نیروهایی را که میتوانستند در یک محور مشترک اجتماعی کنار یکدیگر زندگی کنند، به اردوگاههای متخاصم تبدیل کند و موجب تشدید قطب بندی اجتماعی شود. به همین دلیل است که مسأله اصلی برای مردم سالاری دینی نه «حذف اختلافات» که جلوگیری از «تبدیل اختلافات به شکاف های اجتماعی» است.
برای تحقق این امر باید به وجود «پیوندهایی فراتر از اختلافات سیاسی» توجه کرد. جامعه زمانی میتواند اختلاف سیاسی را تحمل کند که اعضای آن، ارزشها و منافع مشترکی فراتر از نگرش و سیاستهای دولت مستقر داشته باشند که آنها را به یکدیگر پیوند دهد. برای مثال، ولایت، همانند نخ تسبیحی است که دولت و ملت ایران را فراتر اختلافات سیاسی و اجتماعی، متحد و منسجم نگاه می دارد. حفظ تمامیت ارضی ایران نیز یکی دیگر از بنیان های پیوند و انسجام اجتماعی ملت ایران است.
اگر چنین پیوندهایی وجود داشته باشد، اختلاف میتواند حتی به عامل پویایی نظام سیاسی و اجتماعی تبدیل شود. اما اگر چنین پیوندهایی وجود نداشته باشد، سیاستزدگی همه عرصههای زندگی را اشغال میکند و هر اختلاف سیاسی به یک اختلاف وجودی تبدیل میشود.
اختلاف، در صورت وجود این تعلقات و پیوندهای مشترک، میتواند به عامل پویایی جامعه تبدیل شود. نصیحت و خیرخواهی میتواند خطای دولت را آشکار و اصلاح کند. امر به معروف، نهی ازمنکر و نصیحت از جمله مهم ترین ابزارهای انسجام اجتماعی است، چرا که مبتنی بر ربط اجتماعی و مسئولیت متقابل است. اینکه مردم و حکومت وظیفه متقابل دارند که یکدیگر را نصیحت کنند، و خیرخواه یکدیگر باشند، هم به معنای پیوند میان آنهاست و هم به معنای نفی استبداد و خودرأیی. بنابراین، اگر هدف واقعاً حفظ انسجام اجتماعی است، دولت نباید حق نصیحت را از مردم سلب کند و جامعه را مجبور یه همسویی با خود کند. باید شرایطی ایجاد کند که مخالف و موافق بتوانند با وجود اختلاف، همچنان خود را اعضای یک جامعه بدانند. دولت مردمی و موفق لزوماً دولتی نیست که مخالف کمتری داشته باشد. بلکه دولتی است که در آن مردم بتوانند وظیفه و حق نصیحت و خیرخواهی نسبت به کارگزاران حکومت را بدون هیچ ترس، برچسب و تهدیدی ادا کنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید