بیاعتبار شدن قانون زیر سایه مدیریت ضعیف وزارت ارشاد
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سالهاست از «صیانت از فرهنگ»، «اجرای قانون» و «برخورد با هنجارشکنی» سخن میگوید. مسئولان این وزارتخانه بارها تأکید کردهاند که هیچکس فراتر از قانون نیست و فعالیت در عرصه فرهنگ و هنر، مستلزم رعایت ضوابط رسمی کشور است. اما آنچه امروز در سینمای ایران مشاهده میشود، نه اجرای قانون، بلکه نمایش قانون است؛ نمایشی که هر روز بیش از گذشته اعتبار حکمرانی فرهنگی را زیر سؤال میبرد.
مسئله دیگر، یک فیلم یا یک کارگردان یا یک برنامه نمایش خانگی نیست. مسئله این است که آیا وزارت ارشاد هنوز بر سینمای ایران حکمرانی میکند یا صرفاً نظارهگر اتفاقاتی است که دیگران رقم میزنند؟
نمونه نخست، ماجرای نیک یوسفی است. پس از بالا گرفتن حواشی، نام او از تیتراژ و تبلیغات برنامه «گل یا پوچ» حذف شد؛ اقدامی که این تصور را ایجاد کرد که نهادهای مسئول نسبت به عملکرد او موضع مشخصی دارند. اما امروز همان فرد بدون هیچ توضیح رسمی، در فصل دوم همان برنامه و در پلتفرم فیلمنت به فعالیت بازگشته است.
چه اتفاقی افتاده است؟ آیا ضوابط تغییر کردهاند؟ آیا تصمیم قبلی اشتباه بوده است؟ آیا ممنوعیتی وجود نداشته و حذف نام او صرفاً اقدامی برای آرام کردن فضای رسانهای بوده است؟
این رفتوبرگشتها فقط درباره یک نفر نیست؛ اینها اعتبار قانون را از بین میبرد. قانونی که یک روز به حذف نام از تیتراژ منجر میشود و چند ماه بعد همان فرد بدون هیچ توضیحی به همان عرصه بازمیگردد، دیگر قانون نیست؛ بلکه ابزاری برای مدیریت مقطعی افکار عمومی است.
نمونه دوم، محسن قرایی است؛ فیلمسازی که پس از حمله آمریکا به ایران اسلامی و ترور رهبر و فرزندان ایران با انتشار پستی در فضای مجازی به رهبر شهید انقلاب توهین کرد.
انتظار میرفت وزارت ارشاد دستکم موضعی روشن درباره وضعیت حرفهای او اتخاذ کند. اما امروز فیلم جدید او با عنوان «مراقب» در رسانههای داخلی و با عنوان «خانه در حال سقوط» در معرفیهای بینالمللی، راهی جشنواره ونیز شده است.
فارغ از تفاوت نام فیلم، پرسش اصلی این است که این پروژه چگونه تولید شده است؟ اگر آنچه درباره شیوه تولید و محتوای فیلم در فضای رسانهای مطرح شده صحیح باشد، چگونه فیلمی با حضور بازیگران شناختهشدهای مانند فرهاد اصلانی، ریما رامینفر، لاله مرزبان و علیرضا کمالی به صورت زیرزمینی ساخته ساخته شده است؟ آیا سازمان سینمایی از روند تولید آن اطلاع نداشته است؟ آیا نهادهای مسئول در حوزه امنیت فرهنگی از این پروژه بیخبر بودهاند؟ اگر بیخبر بودهاند، این حجم از خلأ نظارتی چگونه قابل توجیه است؟ و اگر مطلع بودهاند، چرا هیچ توضیح یا اقدام شفافی دیده نمیشود؟
اینها پرسشهایی است که وزارت ارشاد نمیتواند با سکوت از کنار آنها عبور کند.
در همه جای دنیا، صنعت سینما برای خود قواعد حرفهای دارد. در هالیوود نیز، فارغ از اینکه کسی آن تصمیمها را درست بداند یا نادرست، وقتی یک بازیگر یا فیلمساز از نگاه مدیران استودیوها از چارچوبهای تعیینشده عبور میکند، با تبعات حرفهای روبهرو میشود. اخراج ملیسا باررا از پروژه «Scream VII» و قطع همکاری آژانس برنامههای سوزان ساراندون پس از مواضعشان درباره جنگ غزه، نمونههایی از این واقعیت است. درباره این تصمیمها اختلاف نظر وجود دارد، اما هیچکس نمیتواند انکار کند که نهادهای تصمیمگیر مسئولیت تصمیم خود را پذیرفتند و آن را شفاف اجرا کردند.
اما در ایران، وزارت ارشاد نه حاضر است قانون را با صراحت اجرا کند و نه حاضر است مسئولیت اجرا نکردن آن را بپذیرد. نتیجه، وضعیتی آشفته است که در آن یک هنرمند امروز با محدودیت نمادین مواجه میشود و فردا بدون هیچ توضیحی به فعالیت بازمیگردد؛ یک کارگردان دیگر با وجود حواشی گسترده، فیلمش را با بازیگران مطرح ایرانی به جشنوارهای معتبر میرساند و وزارتخانهای که خود را متولی فرهنگ کشور میداند، حتی حاضر نیست درباره این تناقضها پاسخگو باشد.
اگر ضابطهای برای فعالیت هنرمندان وجود دارد، باید درباره همه، بدون استثنا، اجرا شود. اگر هم ضابطهای وجود ندارد یا ارادهای برای اجرای آن نیست، وزارت ارشاد باید این واقعیت را صادقانه اعلام کند و دستکم از تکرار شعارهایی مانند «اجرای قانون» و «برخورد با هنجارشکنی» دست بردارد.
بزرگترین آسیب امروز، نه حضور یک فیلم در جشنواره ونیز است و نه بازگشت یک برنامهساز به شبکه نمایش خانگی. بزرگترین آسیب، بیاعتبار شدن قانون و فروپاشی اقتدار نهادی است که قرار بود پاسدار سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی باشد. وزارت ارشاد امروز بیش از آنکه مدیر فرهنگ باشد، به تماشاگر تحولات فرهنگی تبدیل شده است؛ تماشاگری که نه قدرت جلوگیری دارد، نه اراده پاسخگویی و نه حتی حاضر است مسئولیت عملکرد خود را بپذیرد.
حکمرانی فرهنگی یعنی قانون برای همه یکسان باشد، تصمیمها شفاف باشند و مسئولان در برابر عملکرد خود پاسخگو بمانند. تا زمانی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از این آزمون سربلند بیرون نیاید، سخن گفتن از «اقتدار فرهنگی» چیزی جز یک شعار بیپشتوانه نخواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید