واکاوی چالشهای اجرایی و راهکارهای اصلاحی
نویسنده: راحله محمدی
در نظام آموزشی هر کشوری، هدف نهایی تنها انتقال دانش نیست، بلکه شکلدهی به شخصیت و تفکر دانشآموز است. در این میان، درس «تفکر و سبک زندگی» در دوره اول متوسطه، با هدفی بنیادین مانند: تبدیل دانشآموز از یک «پذیرنده منفعل» به یک «متفکر فعال». وارد برنامه درسی شده است. در واقع، پل ارتباطی میان دانش تئوری و زندگی روزمره است و هدف آن این است که دانشآموز بیاموزد «چگونه فکر کند» نه اینکه «چه فکری کند». اما برای تحقق این هدف، باید با یک واقعیت آموزشی روبرو شد: تخصص مدرس در این حوزه، نه یک گزینه تکمیلی یا یک امتیاز اضافی، بلکه پیششرط موفقیت و شرط لازم برای رسیدن به اهداف برنامه درسی است. وقتی صحبت از «تفکر» است، ما با یک محتوای آموزشی ساده روبرو نیستیم که بتوان آن را صرفاً از طریق خواندن کتاب به دانشآموز منتقل کرد؛ بلکه ما با یک «فرآیند ذهنی» روبرو هستیم که تنها توسط یک مدرس متخصص و مسلط بر روشهای تفکر انتقادی قابل هدایت است.
اگر به سند تحول بنیادین در نظام آموزشی نگاه کنیم، متوجه میشویم که هدف اصلی از گنجاندن درس تفکر، پرورش تفکر انتقادی، تقویت قدرت استدلال و ارتقای کیفیت سبک زندگی متناسب با ارزشهای دینی و ملی است. این سند، بر لزوم تغییر الگوهای آموزشی از «آموزش حافظهای» به «آموزش فعال» تأکید دارد. اما در مقام اجرا، فاصلهای عمیق میان این اهداف ایدهآل و واقعیتهای کلاسی مشاهده میشود. این گسست، زمانی رخ میدهد که تخصص مدّرس نادیده گرفته شود و اولویت با «پر کردن پستهای خالی» باشد. تدریس تفکر، برخلاف بسیاری از دروس اطلاعاتی، نیازمند تسلط بر روشهای تدریس تعاملی و سقراطی است. از آنجا که یادگیری زمانی اتفاق میافتد که دانشآموز در معرض یک مسئله قرار گیرد و سعی کند برای آن راهکار بیابد. مدرسی که تخصص این حوزه را ندارد و با روشهای فعال تدریس آشنا نیست، چگونه میتواند دانشآموزی را به تفکر انتقادی سوق دهد؟ نتیجه این است که مدرس غیرمتخصص، برای خروج از بنبست تدریس، به ناچار به روشهای سنتی «سخنرانیمحور» و « حافظه محور» روی میآورد. در چنین شرایطی، درس تفکر به جای آنکه جرقهی پرسشگری را در ذهن دانشآموز بزند، به تکرار کلیشهها و حفظ پاسخهای تشریحی برای کسب نمره در امتحانات تبدیل میشود؛ یعنی دقیقاً نقطه مقابل اهداف سند تحول می شود.
یکی از ریشههای اصلی آسیبهای فعلی در تامین نیروی انسانی مدارس، نفوذ «نگاه بازاری» به مدیریت آموزشی است. در منطق بازار، هدف اصلی «بهینهسازی هزینهها» و «پر کردن سریع جایگاههای خالی» است. در این دیدگاه، مدرسه به جای آنکه یک «نهاد تخصصی تربیتی» باشد، مانند یک بنگاه اقتصادی عمل میکند که تنها به دنبال تامین نیرویی است که بتواند در برابر تخته بایستد و محتوا را منتقل کند. در نگاه بازاری، هر کسی که بتواند سرفصلها را پیش ببرد، «نیرو» محسوب میشود و تخصص، در اولویت دوم یا سوم قرار میگیرد. اما باید به صراحت تأکید کرد به کارگیری نیروهای غیرمتخصص به علت کمبود نیرو، شاید در کوتاهمدت «خلاءهای اداری» را پر کند و گزارشهای مدیریتی را «کامل» نشان دهد، اما در بلندمدت، یک «خلاء تفکری» عمیق در ذهن دانشآموزان ایجاد میکند. این یک «صرفهجویی» نیست، بلکه یک «هزینه فرصت» سنگین است؛ هزینه فرصتی که بهای آن را دانشآموز با فقدان تفکر انتقادی و ناتوانی در تحلیل مسائل زندگی میپردازد. ما نباید اجازه دهیم منطق «بهترینِ موجودات» جایگزین «بهترینِ مناسبات» شود.
در سنین دوره اول متوسطه، دانشآموزان در حساسترین مرحله رشد شناختی و هویتیابی هستند. در این دوران، مدرس نه تنها یک انتقالدهنده دانش، بلکه یک «الگو» است. وقتی دانشآموزی با مدرسی روبرو میشود که تخصص تفکر را ندارد، متوجه میشود که «تفکر» تنها یک عنوان در کتاب است و در واقعیتِ کلاس، جایگاهی ندارد. این وضعیت منجر به «بیرمق شدن» میل به یادگیری و ایجاد نوعی بدبینی نسبت به مفاهیم تفکر انتقادی میشود. مدرسی که روشهای تفکر را نمیداند، احتمالاً در مواجهه با پرسشهای باز و چالشبرانگیز دانشآموزان، واکنشهای دفاعی یا سرکوبگرایانه نشان میدهد، زیرا ابزارهای هدایت تفکر را در اختیار ندارد. در نتیجه، به جای پرورش تفکر، «مطیعسازی» جایگزین میشود. این یعنی ما به جای تربیت متفکر، در حال تربیت افرادی هستیم که یاد میگیرند برای موفقیت در سیستم، «تفکر خود را خاموش کنند».
از این رو می بایست رویکرد تامین نیروی انسانی در مدارس از «رویکرد دسترسیمحور» به «رویکرد تخصصمحور» تغییر یابد.
اگر قرار است «تفکر و سبک زندگی» از یک عنوان در برنامه درسی به یک تحول واقعی در شخصیت دانشآموز تبدیل شود، باید تخصص را جایگزین «در دسترس بودن» کرد. تخصص در تدریس، یک انتخاب یا یک توصیه نیست، بلکه یک اخلاق حرفهای و یک ضرورت آموزشی است. ما نباید اجازه دهیم منطق «پر کردن جایگاهها» بر منطق «ساختن انسانها» غلبه کند. آینده نسل جدید، ارزشمندتر از آن است که در اثر رویکردهای مقطعی و اداری، فرصت یادگیری تفکر صحیح را از دست بدهند. تخصص مدرس، تنها پلی است که میتواند اهداف بلندپروازانه اسناد بالادستی را به واقعیتهای کلاسی متصل کند و دانشآموزی تربیت کند که نه تنها میداند چه بخواند، بلکه میداند چگونه در دنیای پیچیده امروز، درست فکر کند و درست زندگی نماید.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید