چگونه جامعهشناسی مبتذل علیه مردم و در خدمت محافل عمل میکند
یکی از مهمترین نشانههای ابتذال جامعهشناختی، فاصله گرفتن از زندگی واقعی مردم است. به قول مرحوم جلال آل احمد، روشنفکرانی که «نه از مردماند و نه با مردم» و مفاهیمی را بر جامعهٔ ایران تحمیل میکنند که ریشه در تجربهٔ زیستهٔ آنها ندارد. جامعه شناسی مبتذل، جامعه شناسی علیه جامعه است، و شبه علمی است که همانقدر که از مردم فاصله گرفته است به محافل قدرت و ثروت نزدیک شده است، و بهجای آنکه صدای مردم باشد، زبان این محافل است.
دقیقاً به همین دلیل است که بهجای شنیدن صدای کسانی که در برابر نظام سلطه و نظم ظالمانه ایستاده اند، منطق کسانی را تکرار می کند که از آن سود میبرند؛ و بهجای آشکار کردن فرصت ها، بدیل ها، و امکانهای تغییر، محدودیتهای موجود را به ضرورتهای اجتنابناپذیر تبدیل می کند.
جامعهشناسی مبتذل لزوماً جامعهشناسی نادانها نیست؛ ممکن است جامعهشناسانی با تحصیلات عالی از کالیفرنیا و لندن و پاریس هم باشند که دانش خود را در خدمت بازتولید مناسبات ظالمانه و استعماری قرار دادهاند. آنان در واقع جامعه ناشناسانی هستند که مردم را به موجوداتی ناتوان از فهم وضعیت خود تبدیل میکنند. این ابتذال جامعهشناختی، مردم را به گونه ای تصویر می کند که توانایی هایشان اندک است و آسیب پذیری شان فراوان. مردم را به «ابژههای منفعل» تقلیل میدهند و خود را «سوژهای مسلط» می دانند که حقیقت را درباره آنها میدانند، حتی اگر آن حقیقت با تجربه و فهم خود مردم در تعارض باشد. و این بدان دلیل است که جامعه شناسی مبتذل هیچ گفتگویی با مردم ندارد.
از همین روست که جامعه شناسی مبتذل نسبت به مردم به غایت خشن است، چرا که آنان را ناتوان و منفعل می بیند؛ از یکسو مردم را تحت سلطه ساختارها، منافع، غرایز، جهل، خرافه و اقتضائاتی میبیند که توانایی فهم و شناخت را از آنها سلب کرده است، و از سوی دیگر خود را رها از همه این موانع شناختی و روانشناختی فرض می گیرد که قادر است این ساختارها و موانع را شناسایی و افشا کند. و حال آنکه این خود اوست که در زندان توهمات برترانگارانه و منافع محفلی گرفتار شده است.
مشکل جامعهشناسی مبتذل فقط آن نیست که علیه مردم و در خدمت محافل قدرت و ثروت قرار دارد، بلکه از مشکل حادتری نیز رنج می برد: این جامعه شناسی بواسطه مصرف بیرویه افیون های لیبرالی و استعماری، اساساً توان شناختی خود را از دست داده است. برای مثال، جامعه شناسی مبتذل قادر به درک حقیقت بعثت مردم نیست و نمی تواند بفهمد که چگونه ممکن است مردم پرچم های سرخ را به خونخواهی قائد شهیدشان علیه نظم فرعونی به اهتزاز درآورند: «حتماً کسی این پرچم های قرمز را خریده است»، «حتماً پولی به مردم داده شده که به خیابان می آیند»، «اینها مردم نیستند، یک اقلیت افراطی هستند.»
اینگونه است که علمی که قرار است با مردم و برای مردم باشد، با محافل و علیه مردم می شود. قیام علیه نظم سلطه گر به افراط گرایی متهم میشود، و تغییر مناسبات ظالمانه غیرعملی تلقی میشود و آرمان های عدالت خواهانه «غیرواقع گرایانه» خوانده می شود. گو اینکه فقط ظلم است که محقق می شود، و فقط انفعال است که امکان عملی دارد و فقط تسلیم طلبی است که واقع گرایانه است.
جامعه شناسی های مبتذل، مفاهیم را علیه جامعه خود و به نفع جوامع غربی بکار می گیرند: «کورتکس ما ضخامت کافی ندارد»، »، «هوش هیجانی ما پایین است»، و جدیدترین ادعای جامعه شناسی مبتذل که «بحران در کشورهای غربی لزوماً به معنای افول نیست.» ادعایی با ظاهر منطقی، اما به شدت مبتذل و استعمارزده، چرا که همین بحران را در جامعه ایران به معنای افول و فروپاشی آن می دانند.
جامعهشناسی تنها زمانی میتواند از ابتذال رهایی یابد که با مردم به گفتگو بنشیند و از تماشاگری با عینک خودبرتربینی در برابر مردم، و خودتحقیری در برابر غرب دست بر دارد، و خود را از افیون های استعماری رها سازد. جامعه شناسی باید به جامعه بازگردد، چرا که جامعه شناسی اگر جامعه را ند، به «جامعهشناسی علیه جامعه» تبدیل خواهد شد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید