در جنگ، یک کشور زمانی واقعاً دستبسته است که برای ادامه مسیر خود تنها یک انتخاب داشته باشد. اگر با بستهشدن یک مسیر تجاری، اختلال در یک زنجیره تأمین یا فشار بر یک منبع درآمد، کل تصمیمگیری کشور تحت تأثیر قرار گیرد، آنگاه فشار خارجی به اهرم سیاسی تبدیل شده است. اما کشوری که برای هر گلوگاه، گزینه جایگزین دارد، حتی اگر هزینه زیادی بپردازد، لزوماً در موضع انفعال قرار نگرفته است. مسئله امروز ایران فقط میزان منابع موجود نیست؛ مسئله اصلی، نحوه سازماندهی و بهکارگیری این منابع است.
اولین اقدام باید تشکیل یک ستاد دائمی پایش گلوگاههای حیاتی باشد؛ نه یک مجموعه تشریفاتی، بلکه اتاق تصمیمی که بهصورت روزانه مشخص کند در حوزههایی مانند سوخت، دارو، مواد غذایی، برق، ارز، حملونقل و تجارت خارجی، کدام نقاط بیشترین آسیبپذیری را دارند. برای هر گلوگاه نیز باید حداقل دو یا سه مسیر جایگزین تعریف شود. معنای این کار ساده است: هیچ کالای حیاتی، هیچ مسیر تجاری و هیچ منبع درآمدی نباید تنها یک راه تأمین داشته باشد.
دوم، باید بخشی از ظرفیت اقتصادی کشور از حالت «ظرفیت بالقوه» خارج شود. در شرایط فشار، اولویت الزاماً اجرای پروژههای بزرگ و زمانبر نیست؛ گاهی یک تصمیم مدیریتی کوچک میتواند اثر بزرگتری داشته باشد. تسهیل فعالیت تولیدکنندگانی که امکان جایگزینی واردات دارند، کاهش مقررات زائد، تأمین سریع مواد اولیه واحدهای راهبردی و اختصاص اعتبار به گلوگاههای فوری، میتواند در کوتاهمدت وابستگی کشور را کاهش دهد. اقتصاد مقاوم زمانی معنا پیدا میکند که تولیدکننده داخلی در لحظه نیاز، بتواند سریعتر از گذشته وارد میدان شود.
سوم، باید دیپلماسی اقتصادی از حالت ارتباطات عمومی به شبکه تأمین و مبادله تبدیل شود. رابطه با کشورهای همسایه و شرکای اقتصادی نباید صرفاً در آمار قراردادها سنجیده شود؛ باید مشخص باشد در شرایط فشار، هر کشور در تأمین چه کالا، چه مسیر حملونقل یا چه خدمت مالی میتواند نقش ایفا کند. ایجاد مسیرهای متعدد برای تجارت، استفاده بیشتر از ظرفیت کشورهای همسایه و توافقهای تهاتری یا پولی دوجانبه، در کنار سازوکارهای رسمی تجارت، میتواند هزینه بستن یک مسیر را کاهش دهد.
چهارم، باید یک ذخیره راهبردی هوشمند برای اقلامی که توقف آنها میتواند زندگی روزمره مردم را مختل کند ایجاد یا تقویت شود. ذخیره راهبردی فقط انبار کردن کالا نیست؛ باید همراه با سامانهای باشد که میزان مصرف، زمان تأمین مجدد، تولید داخلی و مسیرهای واردات را بهصورت مستمر رصد کند. هدف این نیست که کشور برای همیشه از جهان جدا شود؛ هدف این است که هیچ فشار خارجی نتواند در فاصله چند روز یا چند هفته، یک نیاز حیاتی را به بحران ملی تبدیل کند.
در نهایت، «دستبسته نبودن» نباید به معنای نادیده گرفتن هزینهها تعبیر شود. مقاومت بدون مدیریت هزینه، میتواند به فرسایش تبدیل شود. هنر حکمرانی در چنین شرایطی این است که میان ادامه ایستادگی و کاهش هزینههای آن همزمان حرکت کند. ایران از منابع انسانی، انرژی، بازار داخلی، ظرفیت تولیدی، موقعیت جغرافیایی و تجربه طولانی مواجهه با فشار خارجی برخوردار است؛ اما این ظرفیتها زمانی به قدرت واقعی تبدیل میشوند که به برنامه،. مسیر جایگزین و تصمیم سریع تبدیل شوند. بنابراین سؤال اصلی فقط این نیست که «آیا ایران میتواند ادامه دهد؟»؛ سؤال مهمتر این است که «چگونه میتوان هزینه ادامه مسیر را کاهش داد و قدرت مانور کشور را افزایش داد؟»
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید