نویسنده: زهرا ابوالحسنی
زمانه اجباراً ما به سمت نظم نوینی سوق میدهد و راه بازگشت را بر ما بسته است؛ اما گویا هنوز در خود ما، یا دقیقتر بگوییم بخشی نهچندان بزرگ اما مؤثر از خود ما، هنوز این خودآگاهی نسبت زمانه جدید و عزم لازم برای حضور در آن شکل نگرفته است؛ و گویا از تغییراتی که اقتضای این عالم جدید هرچند زیباست هراس داریم. نکته دشوار این قضیه آن است که این جمعیت غالباً بخشی از مدیران این کشور هستند که به دلایل مختلف که مهمترین آن دلنگرانی بابت اداره کشور و امر مردم است، از ورود به این عالم جدید و دل سپردن به تحولات پیدرپی آن و فراهم کردن اقتضای آن بیم دارند. بیمی از سر ابهام نسبت به راههایی که بدیع هستند، از سر دلسوزی نسبت به عاقبت انتخابهای جدید، از سر فقدان اطلاعات کافی نسبت به گزینههای جایگزین.
سؤال مهمی که در پی این فهم شکل میگیرد این است که اگر تحول در عقلانیت اداره متناسب با ویژگیهای دولت اسلامی همواره چون رؤیایی در ذهن ما بوده؛ و حال زمانه ما را مجبور به تحول در عقلانیت اداره کرده است، و راههای متعارف پیشین دچار بنبست شده؛ و اگر ملت به اقتضای این زمانه جدید در حداکثر آمادگی برای همراهی با این تحول و دشواریهای آن هستند؛ حال چگونه به استقبال این تحول برویم و موانع موجود در عالم حکمرانی را از پیش پا برداریم؟
سؤال اول: آیا ایجاد گفتمان و خواست عمومی برای تحول کافی است؟
جانمایه تحول ایجاد عزم عمومی است اما گفتمان سازی و خواست عمومی مردم نیاز به تکمله ای در عالم سیاست دارد. نیاز به عاملیتی نیروی اجتماعی را در میدان قدرت نقد کند و آن را به زبان تغییرات سیاسی/ حکمرانی ترجمه کند. در زمانه کنونی معرفتی در امکان مقاومت و امکان زندگی همراه با مقاومت در ملت شکلگرفته و میل و مطالبهای را نیز متناسب با خود شکل داده اما این معرفت بسیار پیشروتر از سطح آگاهی عموم نخبگان و حکمرانان در این موضوع است و به همین جهت فاقد نمایندگان کافی است که این دیدگاه را در سطح سیاسی به ثمر برسانند. ایام انتخابات و گزینش مدیران هم نیست تا شاید به این جهت خواست عمومی ناگزیر مورد توجه قرار گیرد. و علاوه بر این همچنان عدهای تلاش میکنند که واقعیت حال و خواست تودههای مردم را بپوشانند و با هزار حربه آن را به جمعی محدود و یا حتی افراطی نسبت دهند.
برای تحول، هم نیاز به عزم تحول داریم و هم عقل تحول. و در موقف کنونی علاوه بر اینکه عزم تحول در عالم حکمرانی بهاندازه کافی وجود ندارد، عقل تحول هم در عالم خبرگی و کارشناسی وجود ندارد. عقلانیت، ایدهها و راهکارهایی پیرامون سؤالاتی مثل این سؤال نمادین که «اگر مذاکره نکنیم چه کنیم؟»، «برای اداره کشور در شرایط جنگ چه کنیم» و … اگر این ایدهها را نداشته باشیم، حتی اگر عزمی در مسئولان هم باشد؛ نمیتوانند با ما همراهی کنند. از طرف دیگر اگر این ایدهها را نداشته باشی نمیتوانی لایه نخبگانی را با خود همراه کنی و گفتمان تو در میان نخبگان گسترش پیدا نخواهد کرد و در نتیجه محقق هم نخواهد شد. (مثل مسئله ایجاد حکومت دینی که از زمان صفویه یک میل و عزم بود اما ایده برای تحقق آن وجود نداشت)
چه باید کرد؟
الان مهمترین کار این است که جمعی از نخبگان دارای وجاهت علمی تخصصی، اولاً ایدههای جایگزین برای تحول در اداره کشور متناسب با زمانه جدید را مطرح کنند و ثانیاً حتی بخشی از آن را دنبال کرده و محقق کنند بهمثابه نمونهای موفق پیش روی نخبگان و تودههای مردم قرار گیرد. شبیه به کاری که سپاه در ابتدای انقلاب کرد و کار او نشان دادن موفقیتهای یک ایده جایگزین بود. الان باید بتوانیم بر اساس این ایده کار دربیاوریم و اگر نتوانیم فقط باید خار در چشم و استخوان در گلو فعلاً صبر کنیم و سکوت تا زمانی که دولت تغییر کند. حتی حرف زدن کافی نیست و باید عملکردی را نشان داد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید