نویسنده : طیبهالسادات غفاری
رهبر معظم انقلاب در بیانات اخیرشان، مسیر حرکت کشور در حوزهی فرهنگ را با یک مفهوم کلیدی ترسیم کردهاند: «از جمله مسائل مهم دیگر، توجه فراراهبردی به مسئلهی فرهنگ، تعلیم و تربیت است. تعبیر فراراهبردی بهمعنی آن است که تنظیم راهبردهای دیگر باید با ملاحظه این مسئله باشد. در این صدر، توجه به اقشاری که منبع اشاعهی فرهنگ مثبت و سازنده میباشند، از قبیل معلمین در آموزش و پرورش و دانشگاه و حوزه و همچنین پرستاران و اطبائی که خود را وقف انجام وظیفه در نهادهای غیرخصوصی کردهاند، اهمیت ویژهای دارد؛ همچنان که توجه به نقش بانوان خانهدار که ظریفترین اجزاء نقش و نگار فرهنگ زیبا و مطلوب آینده را در حریم منازل به تکتک فرزندان این مرز و بوم میآموزند نیز واجد چنین اهمیتی است.»
این بیانات، بیش از آنکه یک توصیف مدیریتی باشد، حاوی یک نقشهی راه تمدنی برای حضور زن در جامعه است. ایشان با برجسته کردن سه حوزهی معلمان/ اساتید، اطبا/پرستاران و زنان خانهدار، الگوهای ممتازی از حضور زن را ترسیم کردهاند که در آنها کرامت زن با ماهیت بنیادین و گرهگشای نقشهایش پیوند میخورد. این همنشینی، اتفاقی نیست. رهبری با انتخاب این عناوین، بر سه رکن تمدنی انگشت گذاشتهاند: معلمی برای پرورش خرد، طبابت برای صیانت از حیات، و خانهداری برای تحکیم بنیاد خانواده.
این الگوی زن تمدنساز، بهجای درگیر شدن در دوگانههای ساختگی غربی، حریمهای واقعی را ترسیم میکند؛ حریمهایی که در آن، زن نهتنها محدود نمیشود، بلکه در قامت یک معمار بنیادین ظاهر میگردد. این همان تجلیگاه حقیقی کرامت زن در جامعه است: حضوری که نه ابزاری، بلکه هدایتگر است.
این نمادها نشان میدهند که زن تمدنساز، در هر عرصهای که حضور یابد خواه در سنگر آموزش، خواه در مسیر سلامت و خواه در مقام معمار هویت در خانه باید امتداد همان منطق پرورشی باشد. این الگوی راهبردی به ما میگوید که جامعه نیازمند حضور زنان است، اما نه هر حضوری؛ بلکه حضوری که در آن، کرامت انسانی زن، قربانی زرقوبرقهای کاذب دنیای امروز نشود.
در حال حاضر، این نقشهی راه کریمانه در غوغای سیاستگذاریها گم شده است. دستگاههای متولی، بهجای ترویج الگوی زن تمدنساز، درگیر نمایشهای رسانهای و پروژههای آمارمحور شدهاند؛ بهگونهای که انرژی نظام اداری صرف همایشهای پرهزینه و گزارشسازیهای عددی میشود، در حالی که سنگرهایِ اصلی از حمایت واقعی محروماند. این سبک ورود به حوزهی زنان، نهتنها مشکلات اصلی را حل نمیکند، بلکه آنها را در معرض آسیبهای پنهان اجتماعی قرار میدهد؛ این خطای مهندسیِ اجتماعی، امنیت آیندهی کشور را نشانه میگیرد.
در حقیقت، منظومهی فکری رهبری در این حوزه، بهمثابهی یک نورافکن دوجانبه عمل میکند: از سویی، ساختار حکمرانی را از بند نمایشهای رسانهای و پروژههای آمارمحور بازمیدارد تا از سطحینگری اداری به سمت حکمرانی تمدنی گام بردارد؛ و از سوی دیگر، زن ایرانی را به بازخوانی جایگاه اصیل خویش و درک مرجعیت تمدنساز خود فرامیخواند. این راهبرد، دعوتی است به خروج از انفعال مدیریتی و ورود به ساحت کنشگری آگاهانه؛ جایی که نه ساختار، گرفتار گزارشهای عددی شود و نه زن، شیفتهی زرقوبرقهای کاذب دنیای امروز.
عبارت «فراراهبرد فرهنگ» انتخابی هوشمندانه از سوی رهبر انقلاب برای تغییر یک نگاه غلط در دستگاههای اجرایی است. مدیران ما باید بدانند که فرهنگ، یک کار فرعی یا یک پیوست تزیینی برای برنامهها نیست که در آخر کار به پروژهها بچسبانند. فرهنگ، ریشه و اصل همهی برنامهریزیهاست. هر راهبردی که برای کشور، مخصوصاً در حوزهی زنان طراحی میشود، باید از دل فرهنگ اصیل ما بیرون بیاید؛ نه اینکه در حاشیه قرار بگیرد. باید بپذیریم که فرهنگ باید اصل باشد «همانطور که در منظومهی فکری امامشهید نیز فرهنگ عرصهای است که ارزشِ جانفشانی و مجاهدتِ بیوقفه دارد…» و بقیهی تصمیمات و برنامههای اجرایی، باید در مسیر این فرهنگ اصیل حرکت کنند. این تنها راه نجات از تصمیمات پراکنده و رسیدن به یک حکمرانی درست و اصولی است.
این تذکر لازم و ضروری است که بیانات رهبر معظم انقلاب نباید تنها در قالب یک بیانیهی تاییدکننده یا یک ملاحظه شدِ اداری دریافت شود. این سخنان، فراتر از یک توصیه، یک فصلالخطاب است که باید مستقیماً در تاروپود برنامههای عملیاتی و بودجههای سالانه جاری شود. وظیفهی مسئولان، فراتر از پذیرش نظری، عملیاتیسازی این فراراهبرد است؛ تا شاهد باشیم که سیاستهای این حوزه از کاغذها بیرون آمده و در ساختار واقعی جامعه و زندگی زنان تجلی مییابد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید