جمعهها روز خاص است و جمعه آخر ماه مبارک خاصتر و امسال خاصترین انتخاب!
ساعت ده صبح بود و صدای ریزش موشکها ،انگار زمين را شکافت تا با صدای بلند توی گوشم فریاد بزند: بلند شو!
نه که فکر کنی از صدایش ترسیدم ها!
نه! ولی بلندشدم زودتر تا بقیه خانواده را هم راه بیندازم.
عزیز! محمد حسین! حاجی! یه کمی زودتر راه بیفتیم!
سالهای قبل یکی در میون غر میزدند که؛ بابا بزاربخوابیم،زوده هنوز!
امسال هیچ کسی نگفت زوده! هیچ کسی نگفت نمیام! هیچ کسی نگفت میکشنمون، دارن موشک میزنند!
انگار جلوههای نصرت غیبی و میراث ماندگار زینبی و رزم علی اکبری و شوق قاسم و شجاعت عباس و شهادت حسینی همه باهم در رگهای این شهر جاری شده بود.
راستی راستی “معرکهی سخت” ماندن و بودن و ایستادن.
خیابان های میدان انقلاب،همه از خط شکنانی جای گرفته بود که عزت و شرف را بر سایهی ترس ذلت با شعار “هیهات منا الذله” پوشانده بودند.
راست گفت قرآن کریم که ؛ نصرت الهی نزدیک است.
کدام نصرت؟ باور کنید شجاعت مردم در خالی نکردن میدان، نه یک رفتار زمینی، که جلوهای از نصرت الهی است. گوییا دوباره مبعوث شدهایم تا دین مان را و کشورمان را از اهریمن حفظ کنیم.
ماندگاریتان مانا باد ای سرزمین ایران.
معرکهیسخت
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید