امروز: 1405/07/01 ساعت : 00:52
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • نگاهی به مهندسی معکوسِ فرهنگی در بازنمایی چهره‌ی زن

    جدال میان «کنشگری اصیل» و «قربانی‌نمایی سفارشی» حوزه‌ی زنان

     

    در حالی که جهان با بحران‌های عمیق انسانی روبروست؛ جایی که در غزه، زنان و کودکان به خاک و خون کشیده می‌شوند و در غرب، سایه‌ی سنگین شبکه‌های استثمار جنسی (مانند پرونده‌ی اپستین) و محدودیت‌های ناعادلانه‌ی آموزشی بر سر زنان سنگینی می‌کند، عجیب است که در جشنواره‌های سینمایی، شاهد یک نمایش ساختگی هستیم. همزمان با این رویدادها، شاهد یک دوقطبی‌سازی معنادار در روایت چهره‌ی زن ایرانی هستیم؛ روایتی که پشت نقاب دروغین دفاع از حقوق زنان، پرده از سیاستی دوگانه و البته نخ‌نما برمی‌دارد.

     

    در یک سو، لاله مرزبان را می‌بینیم که در جشنواره‌ای بین‌المللی، به همان نقش از پیش تعیین‌شده‌اش عمل می‌کند. سناریو مشخص است: حضور در مقام یک زنِ رنج‌کشیده و دربند که گویی مأموریت دارد برای مخاطب غربی، تصویر زن ایرانی فاقد هرگونه آزادی را بازتولید کند. آن اشک‌های ریخته‌شده، نه از سر دلسوزی برای هم‌نوع، که اشک تمساح بازیگران یک صحنه‌ی سیاسی است. این بازی، دقیقاً همان بازی نخ‌نما است؛ جایی که هنرمند نه با هنر، بلکه با قربانی‌نمایی و تحقیر هویت ملی خود، به دنبال کسب اعتبار در نزد محافلی است که زن ایرانی را تنها زمانی می‌پذیرند که در قامت یک شاکی همیشگی ظاهر شود.

     

    لاله مرزبان با بازتولید کلیشه‌ی زن ایرانیِ دربند، در واقع در حال بازی در یک زمینِ خطرناک است. او با ایفای نقش زنی که تنها در انتظار یک نجات غربی است، به نوعی به این روایت دروغین خدمت می‌کند که زن ایرانی بدون نگاه شما، چیزی جز یک قربانی بی‌قدرت نیست.

     

     این بازی نخ‌نما، نه تنها واقعیت زن ایرانی را تحریف می‌کند، بلکه با تمرکز بر اسارت ساختگی، چشم‌های جهانی را بر وحشتناک‌ترین جنایات علیه زنان در سراسر جهان می‌بندد.

     

     چگونه می‌توان با نمایشِ نمایشیِ محدودیت، بر جنایاتِ سیستماتیک و بی‌رحمانه‌ی غرب علیه زنان در نقاط مختلف جهان سرپوش گذاشت؟

     

    بسیار تأسف‌بار است که در حالی که جامعه با چالش‌های جدی ناشی از بی‌قانونی و گسترش بی‌بندوباری و عریانی فزاینده (که نتیجه‌ی عدم اجرای قانون است) دست‌وپنجه نرم می‌کند، برخی هنرمندان با پروژه‌های انتخابی، به جای مواجهه با این چالش‌های هویتی، ترجیح می‌دهند به تولید کلیشه‌ی محدودیت بپردازند. این نوع نگاه، نه تنها نگاهی سطحی، بلکه پروژه‌ای است برای بازگرداندن زن به همان قفس ذهنی مورد پسند رسانه‌های غربی.

     

    واقعیت زن ایرانی، فراتر از این کلیشه‌های مضحک است. در ایران ما با زنی روبرو هستیم که در تمام عرصه‌ها، از سکوهای قهرمانی ورزشی و علمی گرفته تا قله‌های پژوهشی در بیمارستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها، صنعت و تولید با اقتدار تمام پیشروی کرده است. زن ایرانی، قربانی پویایی نیست، بلکه کنشگر تراز اول در ساختار جامعه است.

     

    در سوی دیگر اما، آشا محرابی با پروژه‌ای متفاوت به میدان می‌آید؛ او دوربینش را نه به سمت خودنمایی در جشنواره‌های پر زرق و برق، که به سمت بچه‌های میناب می‌چرخاند. آشا محرابی در جستجوی رنج‌های واقعی و تلاش‌های اصیل است. او به جای سیاه‌نمایی تزئینی برای خوشایند بیگانگان، سراغ بطن جامعه می‌رود.

     

    اما این روزها تفاوت بنیادین در واکنش مدعیان آزادی به این دو تفکر ظهور و بروز  بی‌سابقه‌ای داشته است.

     چرا آشا محرابی در سبد کالای تبلیغاتی این جریان جای نمی‌گیرد؟

     

     چون او قربانی نیست.

    چون او صدای بیگانگان را تکرار نمی‌کند. چون او زن ایرانی را در مقام کنشگر و دلسوز خاک و مردمش تصویر کرده است، نه در مقام یک معترض حرفه‌ای به کشورش.

     

    اینجاست که سیاست دوگانه عریان می‌شود: برای این جریان، زن صرفاً ابزاری است برای پیشبرد پروژه‌های سیاسی. اگر زنی چون مرزبان، بر طبل ویرانی بکوبد، تبدیل به قهرمان رسانه‌ای می‌شود و اگر زنی چون محرابی، از بطن مردم سخن بگوید، یا نادیده گرفته، یا مورد هجمه‌ واقع می‌شود.

     

    این دوگانگی، اتفاقی نیست؛ یک مهندسی معکوس فرهنگی است. این جریان نه به دنبال آزادی زن، که به دنبال تولید مستمر بحران است.

     

     مرزبان، در این سناریو، یک مهره‌ی در خدمت دستگاه‌‌ پروپاگاندا است که تاریخ مصرفش با تمام شدنِ اشک‌هایش به پایان می‌رسد.

     

     اما آشا محرابی، فارغ از هیاهوی این ویترین‌های مسموم، راه دیگری را برگزیده است؛ او به جای «سفارش‌گیری از غرب»، به «سفارش وجدان جمعی» پاسخ داده است.

    اینجا مسئله، دفاع از زن نیست؛ مسئله، مدیریت تصویر زن برای تثبیت محاصره‌ی ذهنی است. کسانی که مدعی آزادی زن هستند، در واقع فقط آزادی زن مطیع سناریوهای خودشان را می‌خواهند. هر زنی که خارج از این چارچوب قربانی‌انگاری قدم بزند، از نظر آن‌ها سانسور می‌شود. تا زمانی که در زمین آن‌ها بازی می‌کنیم، حتی موفقیت‌هایمان هم متعلق به آن‌هاست. رهایی، نه در فریادهای بلند در جشنواره‌های دوردست، که در ساختن و نشان دادن همین ایران واقعی است؛ همان‌جایی که مدعیان دروغین آزادی، از دیدنش وحشت دارند، چون هر تصویری از این ایران زنده و پویا، کل سناریوی قربانی‌سازی آن‌ها را ویران می‌کند.

     

    در نهایت، باید گفت که روایت‌های برساخته‌ی مرزبان، نه تنها به هنر، بلکه به حقیقت وجودی زنان ایرانی آسیب می‌زند. آن‌ها می‌خواهند زن ایرانی را در قامت یک موجود درمانده بازسازی کنند تا بتوانند از طریق او، سیاست‌های دوگانه‌ی خود را توجیه کنند. اما حقیقتِ پرقدرت حضور زنان در عرصه‌های مختلف، این نقاب را از چهره‌ی این جریان‌های مدعی آزادی، خواهد کند.

    طیبه‌السادات غفاری

    طیبه‌السادات غفاری، متولد ۱۳۶۶ در دهدشت از شهرستان کهگیلویه، استان کهگیلویه و بویراحمد، فعال فرهنگی و سیاسی با بیش از ۱۵ سال سابقه فعالیت منسجم است. همچنینسابقه فعالیت جدی در رسانه محلی دنا‌نیوز را داشته است.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم