بررسی آماری ترکیب جغرافیایی آثار داستانی جشنواره فیلم کوتاه تهران
جشنواره فیلم کوتاه تهران قرار است ویترینی از سینمای کوتاه ایران باشد؛ سینمایی که طبیعتاً نباید به یک شهر و یک جغرافیا محدود شود. اما آمار آثار منتخب بخش داستانی در چند دوره اخیر جشنواره، پرسشی جدی را پیش روی این رویداد قرار میدهد: آیا این جشنواره در مسیر تهرانیزه شدن قرار گرفته است؟
برای پاسخ به این پرسش، کافی است ترکیب جغرافیایی آثار داستانی منتخب در سه دوره اخیر را کنار هم بگذاریم. در دوره چهلویکم، از میان ۵۵ فیلم بخش داستانی، ۲۶ فیلم متعلق به تهران و فیلمسازان این استان بود؛ یعنی حدود ۴۷ درصد آثار. یک سال بعد، در دوره چهلودوم، سهم تهران به ۲۵ فیلم از ۵۷ اثر رسید؛ حدود ۴۴ درصد. اما در چهلوسومین دوره، این نسبت با جهشی قابل توجه مواجه شده است. از میان ۶۳ فیلم داستانی منتخب، ۴۱ فیلم متعلق به فیلمسازان تهرانی است؛ یعنی بیش از ۶۵ درصد آثار.
از طرفی به گزارش خبرگزاری تسنیم، در بخش ملی جشنواره، از مجموع ۲۴۵۶ شرکتکننده، ۷۲۴ اثر از تهران و ۱۷۳۲ اثر از سایر شهرهای کشور به دبیرخانه ارسال شده است. به این ترتیب، حدود ۷۴ درصد آثار ارسالی از خارج از تهران بوده و سهم تهران حدود ۲۶ درصد اعلام شده است. اینجاست که تناقض آماری قابل توجهی شکل میگیرد: حدود 74 درصد آثار ارسالی از خارج از تهران آمدهاند، اما در بخش داستانی منتخب، بیش از 60 درصد آثار متعلق به فیلمسازان تهرانی است.
این اعداد البته به خودی خود اثبات نمیکنند که فیلمهای تهرانی به دلیل تهرانی بودن ترجیح داده شدهاند. ممکن است تفاوت کیفیت آثار، استانداردهای انتخاب، امکانات تولید، تجربه فیلمسازان یا عوامل دیگری در این فاصله نقش داشته باشند. اما وقتی سهم تهران از حدود ۴۷ درصد در دوره چهلویکم به حدود ۶۵ درصد در دوره چهلوسوم میرسد، طبیعی است که درباره چرایی این تغییر سؤال کنیم.
بهخصوص آنکه مسئله فقط یک جشنواره نیست. تمرکز امکانات سینمایی در پایتخت، سالهاست یکی از مسائل ساختاری سینمای ایران است. بخش قابل توجهی از امکانات تولید، آموزش، ارتباطات حرفهای، تهیهکنندگی و شبکههای سینمایی در تهران متمرکز است. در چنین شرایطی، اگر مهمترین ویترین سینمای کوتاه کشور نیز به شکلی فزاینده در تهران متمرکز شود، فاصله میان مرکز و پیرامون میتواند بیش از گذشته شود.
توجه به همه استانها و فیلمسازان همه کشور صرفا معطوف به موضوع جشنواره فیلم کوتاه نیست. بخش مهمی از تنوع سینمای ایران اساساً از جغرافیاهای مختلف آن میآید؛ از داستانها، لهجهها، زیستها، مسائل و تجربههایی که لزوماً در تهران قابل بازنمایی نیستند. فیلمسازی که در یک شهر کوچک یا یک منطقه دور از مرکز فیلم میسازد، ممکن است جهان متفاوتی را وارد سینمای ایران کند؛ جهانی که حضورش به معنای متنوعتر شدن تصویر ما از جامعه ایران است.
به همین دلیل، حمایت از سینمای دیگر استانها را نباید صرفاً نوعی امتیاز یا سهمیه حمایتی تلقی کرد. مسئله، ایجاد فرصت برابر برای دیدهشدن استعدادهایی است که در شرایطی متفاوت از فیلمسازان پایتخت فعالیت میکنند.
البته جشنواره نمیتواند و نباید صرفاً بر اساس جغرافیا فیلم انتخاب کند. فیلم خوب، فارغ از اینکه سازندهاش در تهران، سنندج، زاهدان، رشت، اهواز یا هر نقطه دیگری از کشور زندگی میکند، باید امکان دیدهشدن داشته باشد. اما دقیقاً به همین دلیل است که شفافیت در سازوکار انتخاب اهمیت پیدا میکند. وقتی ۷۴ درصد آثار ارسالی از خارج از تهران میآید اما سهم فیلمسازان تهرانی در بخش داستانی منتخب به بیش از ۶۵ درصد میرسد، دستکم باید از برگزارکنندگان جشنواره پرسید: این فاصله چگونه شکل گرفته است؟ آیا فیلمهای شهرستانی در مرحله انتخاب از کیفیت پایینتری برخوردار بودهاند؟ آیا امکانات تولید و کیفیت فنی آثار در این مسئله مؤثر بوده است؟ آیا ترکیب هیئت انتخاب و معیارهای آن میتواند بخشی از این تفاوت را توضیح دهد؟
جشنواره فیلم کوتاه تهران اگر قرار است نمایندهای از سینمای کوتاه ایران باشد، باید بتواند تصویری از تمام ظرفیتهای جغرافیایی این سینما ارائه دهد. تهران طبیعتاً یکی از مهمترین قطبهای تولید فیلم در ایران است و نمیتوان حضور پررنگ فیلمسازان تهرانی را مسئلهای ذاتاً منفی دانست. مسئله زمانی آغاز میشود که تهران از یکی از قطبهای سینمای کوتاه ایران به بخش غالب ویترین آن تبدیل شود. شاید وقت آن رسیده باشد که جشنواره فیلم کوتاه تهران، پیش از هر چیز، یک سؤال ساده اما مهم را از خودش بپرسد: آیا در حال نمایش «سینمای کوتاه ایران» است یا بیشتر «سینمای کوتاه تهران»؟ پاسخ این سؤال را نه شعارها، بلکه آمار دورههای بعدی جشنواره مشخص خواهد کرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید