🎙️پادپخش | رادیو عصر
⭕️ مسأله بنیادی آن است که اگر ایران دارای هویت خاص خود باشد، که هست، هویت زدایی از آن و تجویز مسیر غربی توسعه، چیزی جز یک جنایت نظری نیست، چرا که نه تنها به پیشرفت ایران منتهی نمی شود که موجب گسترش تعارضات، شکاف های اجتماعی و عقب ماندگی تاریخی ایران خواهد شد.
✍️ محمدرضا طاهری
🎙️ بهنام زارع
متن کامل:
جنایتهای نظری
فرض محال که محال نیست، بیایید برای چند دقیقه همانند جریان شبه روشنفکری بیاندیشیم. فرض کنیم در کودکی مان اتاق مجزا داشته ایم و درسمان را خوب خوانده ایم و لیبرال شده ایم، تعصب را کنار گذاشته ایم و موضوعات سیاسی را هویتی نمی کنیم، و اساساً برای ایران دیگر هویتی قائل نیستیم و آن را یک کشور همانند ده ها کشور دیگر می دانیم و در ذیل تاریخ غرب. برخورد گزینشی با تمدن مدرن غرب را هم کنار گذاشته ایم و همه آن را می پذیریم.
اما اگر همه موارد فوق را هم مو به مو انجام دهیم، باز هم نتیجه ای که به دست می آوریم متفاوت از آن چیزی است که جریان شبه روشنفکری تجویز می کنند. بیایید با این گزاره سریع القلم شروع کنیم که «فاصله ما با دموکراسی، بر اساس تجربه عینی در جامعه آلمان، فرانسه، انگلیس و آمریکا مشخص می شود.»
پر واضح است که سریع القلم به عنوان کسی که «خوب درسش را خوانده است»، از دلالت های نظریه اش به خوبی آگاه است. تجربه عینی در آلمان و فرانسه و انگلیس و آمریکا مشتمل بر جنگ های استعماری، برده داری و غارت منابع دیگر کشورها نیز بوده است. بر اساس این منطق، برای اینکه به دموکراسی و توسعه دست یابیم لازم است تا تجربه عینی آنها را تکرار کنیم، چرا که بدون آن، نه توسعه دست یافتنی است و نه دموکراسی. همانگونه که به گفته سریع القلم، «نمی توان محصولات مدرنیته را بدون فلسفه مدرنیته استفاده کرد»، توسعه و دموکراسی غربی را نیز نمی توان بدون التزام به استعمار و غارت گری غربی بدست آورد.
حالا باید از سریع القلم ها پرسید که منابع کدام کشور را غارت کنیم و مردمان کجا را به بردگی بگیریم. البته روشن است که بر اساس «تجربه عینی» کشورهای غربی، به یک ایدئولوژی برتری نژادی هم نیازمندیم، همان کاری که بزرگان اندیشه مدرن غرب، نظیر جان لاک، فردریش هگل، و امانوئل کانت انجام می دادند و مردمان دیگر نژادها را فروتر، وحشی و نیمه انسان توصیف می کردند. عجیب آن است که جریان شبه روشنفکری در این مورد کاملاً معکوس عمل می کند و به جای بک نظریه برتر انگارانه، به تولید نظریه های خود تحقیرانه روی آورده است.
این هنوز بخشی از تجربه عینی غرب است. پس از استعمار و استثمار و جنگ افروزی و غارت منابع دیگر سرزمین ها، باید به سراغ مردم مستضعف خودمان هم برویم. مگر انقلاب صنعتی جز با بیگاری و ظلم به کارگران، و بویژه کودکان و زنان محقق شد؟ البته اگر بی انصاف نباشیم، در این مورد خاص، سریع القلم ها و نیلی ها و آخوندی ها و غنی نژادها کاملاً همراه هستند و توسعه را جز با قربانی کردن مردم در پای سرمایه سالاری امکان پذیر نمی دانند.
اگر گفته شود که لازم نیست تاریخ غرب را به عینه تکرار کنیم، کافی است سئوال شود چرا؟ و هر پاسخی که به این «چرا» داده شود، همچون تیشه ای بر بنیان نظری شان فرود می آید، چرا که متضمن تکثر و نگاه هویتی به تاریخ این سرزمین است.
این جریان، مخالفان خود را متهم می کند که دستاوردهای مدرنیته را می پذیرند، ولی فلسفه مدرنیته را نمی پذیرند. اما خودشان نیز اخذ تمدن، توسعه، دموکراسی، آزادی و حقوق بشر غربی را تجویز می کنند، اما چشم بر امپریالیسم، استعمار و استثمار و غارت و سلطه طلبی غربی فرو می بندند، حال آنکه همه اینها پایه های تمدن و توسعه غربی هستند. از اینروست که یا باید برای ایران، هویتی متمایز از کشورهای غربی قائل شد و به رشد و پیشرفتی متناسب با نظام ارزشی و بینشی و مختصات فرهنگی و طبیعی آن باور داشت، و یا باید ایران را عاری از هویت، و در ذیل تاریخ غرب دانست و راهی را پیمود که تمدن استعمارگر غربی پیموده است. راه سومی وجود ندارد. مسأله بنیادی آن است که اگر ایران دارای هویت خاص خود باشد، که هست، هویت زدایی از آن و تجویز مسیر غربی توسعه، چیزی جز یک جنایت نظری نیست، چرا که نه تنها به پیشرفت ایران منتهی نمی شود که موجب گسترش تعارضات، شکاف های اجتماعی و عقب ماندگی تاریخی ایران خواهد شد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید