🎙️پادپخش | رادیو عصر
⭕️ تحلیل «تیموفی بورداچف» از پیامدهای جنگ رمضان برای ایران
✍️ ایوب سحاب نژاد
🎙️ بهنام زارع
متن کامل:
جنگ علیه ایران؛ نقطه تغییر نظم پسا جنگ سرد
جهان امروز در لبهی یک گسست تاریخی ایستاده است؛ نقطهای که در آن انگارههای برآمده از دوران پس از جنگ سرد، تحت تأثیر ضربات کوبنده و هوشمندانهی جبهه حق، در حال فروپاشی است. تحلیل اخیر «تیموفی بورداچف»، مدیر برنامههای باشگاه فکری والدای که در وبسایت راشا تودی (RT) منتشر شده، گواهی بر این مدعاست. او حمله فوریه ۲۰۲۶ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران را نه یک نبرد منطقهای صرف، بلکه تکانهای ساختاری میبیند که «نظم پس از جنگ سرد» را با چالشی بیسابقه مواجه کرده است. واقعیت آن است که نظم تحت سلطه غرب، نه بر پایه حقانیت، بلکه بر مدار «ارعاب» بنا شده بود و اکنون با برخورد به سد مستحکم دکترین «ایستادگی فعال»، این مدار در هم شکسته است.
1 ابطال افسانه برتری و پیروزی اراده بر ماشین جنگی
یکی از کلیدیترین نکات در درک این تحول، اعتراف به شکست محاسباتی غرب در قبال انسجام داخلی ایران است. بورداچف تأکید میکند که «ساختارهای حاکمیتی ایران بسیار منعطفتر و مقاومتر از آن چیزی ظاهر شدند که واشنگتن و اورشلیم (قدس) اشغالی پیشبینی میکردند.» این موضوع مؤید نگاهی است که همواره بر «خطای محاسباتی» دشمن تأکید دارد. از منظر راهبردی، دشمن به دلیل ماهیت استکباری، قدرت درونی ملت و عمق استراتژیک نظام را درک نمیکند.
دشمن که با سودای بازطراحی ساختار سیاسی ایران و ایجاد فروپاشی داخلی قدم در این راه گذاشته بود، اکنون در بهت ناشی از «انسجام ملی» فرو رفته است. بورداچف با اشاره به اینکه «هیچ قیام تودهای شکل نگرفت و نیروهای مسلح به فعالیت خود ادامه دادند»، در واقع بر پایداری مدل حکمرانی ایران صحه میگذارد. نظام اسلامی برخلاف دولتهای دستنشانده که با یک تشر فرو میپاشند، ریشه در قلوب مردم دارد و این اعتراف غربیها، پرده از پیروزی «اراده مقاومت» بر «ماشین جنگی» برمیدارد.
2 تغییر موازنه؛ از بیثباتی مهارپذیر به بحران جهانی
دوران مدیریت بحرانهای خاورمیانه توسط قدرتهای غربی به سر آمده است. پیش از این، منازعات منطقه پیوبنیان نظام بینالملل را تهدید نمیکردند، اما اکنون پاسخ مقتدرانه ایران و اخلال در شریانهای حیاتی انرژی، ستونهای وابستگی متقابل اقتصادی در سطح جهان را متزلزل کرده است. این دقیقاً همان منطق «امنیت برای همه یا هیچکس» است که ایران بارها بر آن تأکید کرده است.
بورداچف به درستی اشاره میکند که «جریان تأمین انرژی تقریباً یکشبه مختل شد»؛ این یعنی اگر امنیت صادرات انرژی ایران به خطر بیفتد، هزینه آن را تمام جهان پرداخت خواهد کرد. لرزش بازارهای جهانی و اقتدار ایران در تنگه هرمز ثابت کرد که هیچ قدرتی قادر نیست در حالی که ایران را ناامن میکند، خود در ساحل آرامش بماند. این قدرت بازدارندگی فعال، موازنه قدرت را از یک تنش محلی به یک ضرورت ثبات جهانی تغییر داده است.
3 افول هژمونی و پدیده «زیادهروی استراتژیک»
تحولات اخیر ضربهای مهلک به اعتبار نظامی آمریکا وارد کرد. انگارهی پیشین درباره «سیادت نظامی خودکار آمریکا» دیگر حتی برای متحدانش متقاعدکننده نیست. ریشه این بحران در «کوری استراتژیک» نخبگان آمریکایی نهفته است که سیاست بینالملل را از دریچهی فرضیات ذهنی و ایدئولوژیک خود تفسیر میکنند. واشینگتن انسجام دولتی را که در برابرش بود دستکم گرفت؛ این همان نقطهای است که در ادبیات سیاسی ایران از آن به عنوان «محاسبات غلط» یاد میشود.
آمریکا اکنون با پدیدهی «زیادهروی استراتژیک» روبرو است؛ وضعیتی که در آن بلندپروازیهای استعماری هیچ تناسبی با توانمندیهای فرسوده و بحرانزدهشان ندارد. ترس آمریکا از تصاعد تنش پس از شکست نظامی، نه از روی تدبیر، بلکه ناشی از استیصال راهبردی است. آنها درک کردهاند که عبور از خط قرمز ایران، به معنای قمار بر سر تمام داراییهای سیاسی و اقتصادی آنها در جغرافیای جهان است.
4 تزلزل در جبهه استکبار و شکست اجماعسازی
نکته ظریف دیگر، تضاد منافع میان واشنگتن و تلآویو است. بورداچف توضیح میدهد که چرا واشنگتن در لحظه بحرانی از گزینههای افراطی خودداری کرد؛ زیرا ایران برای آمریکا یک «تهدید وجودی» به شمار نمیرفت، در حالی که برای رژیم صهیونیستی چنین بود. این شکاف نشاندهنده شکست پروژه «اجماعسازی» علیه ایران است.
بورداچف استدلال می کند که ایران توانسته است با تعریف هزینههای گزاف برای هرگونه حماقت نظامی، میان جبهه دشمن انشقاق ایجاد کند. در واقع، واشنگتن باید تصمیم بگیرد که در لحظه سرنوشتساز، بقای خود و ثبات جهانی را بر ماجراجوییهای رژیم صهیونیستی ترجیح می دهد یا خیر؟ این تزلزل در جبهه استکبار، فرصتی بیبدیل برای پیشبرد دکترینهای دفاعی ایران فراهم آورده است.
5 تنگنای قدرتهای نوظهور و بازمهندسی نظم جهانی
مقاومت ایران زمینبازی را برای قدرتهای شرق نیز تغییر داده است. این جنگ، چین را در تعادل میان «ادغام در اقتصاد جهانی» و «خودکفایی راهبردی» به بازنگری واداشته و روسیه را به سمت ایفای نقشی فعالتر در نظم چندقطبی سوق داده است. ایران با ایستادگی خود، نه تنها نظم غربی را به چالش کشیده، بلکه شرکای شرقی خود را نیز مجبور کرده است تا از لاک محافظهکاری اقتصادی خارج شوند.
امروز قدرتهای نوظهور دریافتهاند که تکیه بر چتر امنیتی آمریکا سرابی بیش نیست. وقتی جریان انرژی با اراده ایران تحت تأثیر قرار میگیرد، بلوکهای قدرت غیرغربی ناچارند محاسبات خود را بر مبنای واقعیتهای جدید تنظیم کنند. این لحظه تاریخی، فرصتی است تا جمهوری اسلامی میخهای تابوت جهان تکقطبی را محکمتر بکوبد.
نتیجهگیری و افق پیشرو
مقاله راشا تودی تصویرگر ایرانی است که از «جنگ فوریه ۲۰۲۶» نه به عنوان یک کشور آسیبدیده، بلکه به عنوان یک «قدرتِ تعیینکننده نظم» خارج شده است. این رخداد پیروزی اراده مقاومت بر ماشین جنگی است که پیامد نهایی آن، تسریع در شکلگیری نظمی است که در آن قدرتهای سلطهگر دیگر قادر به تحمیل اراده خود نیستند.
برای تثبیت این پیروزی، توجه به سه راهبرد اساسی ضرورت دارد:
صیانت از انسجام داخلی: خنثیسازی جنگ روانی دشمن که سعی دارد شکست میدانی را با فتنهانگیزی اجتماعی جبران کند.
ارتقای بازدارندگی نوین: تقویت اقتدار موشکی و امنیت دریایی برای تحمیل هزینه غیرقابلتحمل به متجاوز.
دیپلماسی اقتصادی هوشمند: تمرکز بر پیمانهای خارج از سیطره دلار برای تبدیل «وابستگی متقابل جهانی به امنیت ایران» به یک اهرم فشار دائمی.
افق پیشروی ملت ایران روشنتر از هر زمان دیگری است. دشمن امروز نه از سر قدرت، که از سر ضعف سخن میگوید. نظم نوین جهانی، نظمی است که در آن ایران اسلامی به عنوان یکی از قطبهای اصلی، مسیر حرکت بشریت به سوی استقلال و شکوفایی را ترسیم خواهد کرد. بیتردید، فرجام این نبرد، سرافرازی جبهه حق و غروب همیشگی خورشید استعمار در منطقه خواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید