🎙️پادپخش | رادیو عصر
✍️ ایوب سحابنژاد
🎙️ بهنام زارع
متن کامل:
نظم نوین خلیج فارس از دیدگاه غربیها
تحلیل و بررسی مقاله فارن افرز «نظمی نو برای خلیج فارس؛ منطقه باید امنیت خود را بسازد، نه اینکه آن را بخرد»
مقاله دیوید بی. رابرتس که در فضای ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶ نگاشته شده، یکی از پیچیدهترین اسناد تحلیلی غربی درباره آینده خلیج فارس است. رابرتس با پذیرش خط بطلان بر هژمونی مطلق و سنتی آمریکا در منطقه، گزارهای بنیادین را مطرح میکند: «امنیت، کالایی خریدنی نیست، بلکه قابلیتی ساختنی است.»
اعتراف به قدرت، تابآوری و تفوق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران
یکی از پُر تکرارترین و کلیدیترین گزارههای مقاله رابرتس، تمجید ناخواسته اما واقعگرایانه از قدرت سخت و نرم جمهوری اسلامی است. نویسنده آشکارا اعتراف میکند که دههها سیاست «فشار حداکثری»، ترور، تحریم و حتی سنگینترین کارزارهای بمباران هوایی (توسط آمریکا و اسرائیل) نتوانسته است کمر ارتش و ساختار سیاسی ایران را بشکند.
نویسنده بر چند مولفه کلیدی از قدرت ایران دست میگذارد:
تابآوری تاریخی: ایران از یک جنگ وجودی ۸ ساله با عراق، کارزارهای ترور مقامات ارشد و دههها تحریم جان سالم به در برده است. این نشاندهنده یک «دولت عمیق» و مستحکم است، نه نظامی شکننده که با تلنگری فرو بپاشد.
قدرت بازدارندگی موشکی و پهپادی: رابرتس اعتراف میکند که حتی پس از ماهها بمباران سنگین، ایران همچنان ظرفیت ضربه زدن به خلیج فارس را حفظ کرده و آسمان منطقه تحت شعاع پهپادها و موشکهای آن است. او تولید پهپاد در ایران را «تعمداً غیرمتمرکز، بومی و مهارناپذیر» توصیف میکند.
تسلط مطلق بر شریان انرژی جهان: نویسنده تأکید میکند که تسلط ایران بر تنگه هرمز پابرجا است و کشورهای خلیج فارس به شدت در برابر توانمندی مینریزی دریایی ایران آسیبپذیرند.
نگاه برجامی را عقلانیت خطاب می کند (Pragmatism):رابرتس ایران را یک «بازیگر دولتی، عقلانی، دارای اهداف استراتژیک مشخص» میداند که بر اساس محاسبات هزینه-فایده عمل میکند، نه بر اساس رفتارهای کورکورانه ایدئولوژیک. او گواه این مدعا را پایبندی ایران به برجام (حتی یک سال پس از خروج آمریکا) و احیای روابط با عربستان در سال ۲۰۲۳ میداند.
نقشه و راهبرد ترسیمی آمریکا برای ایران و منطقه (خروج محاسباتی)
نویسنده به عنوان یک تحلیلگر ارشد بریتانیایی، عملاً دکترین جدید واشنگتن را تبیین میکند. این راهبرد دیگر بر پایه «ماندن به هر قیمتی» نیست، بلکه بر پایه «خروج هوشمندانه و مدیریتشده» استوار است. آمریکا درک کرده است که پایگاههای نظامیاش در منطقه (العدید قطر، ناوگان پنجم بحرین، الظفره امارات و…) دیگر ابزار قدرت نیستند، بلکه به «آهنربای حملات ایران» و پاشنه آشیل واشنگتن تبدیل شدهاند.
نقشه ترسیمی آمریکا برای مدیریت ایران و منطقه شامل ابعاد زیر است:
نقشه راهبرد خروج محاسباتی آمریکا
1 خروج فیزیکی نیروها از پایگاهها (طی ۵ سال) برای کاهش تنش وجودی با ایران
2 حفظ ساختار و زیرساختهای نظامی دستنخورده (تضمین بازگشت سریع)
3 مهار برنامه هستهای، موشکی و پهپادی ایران از طریق مکانیزمهای بازرسی چندجانبه
4 برونسپاری هزینههای امنیتی و نظامی به خود پادشاهیهای خلیج فارس
خروج به مثابه تدبیر دیپلماتیک، نه فرار: رابرتس پیشنهاد میکند آمریکا طی یک برنامه ۵ ساله نیروهای خود را خارج کند تا این اقدام، یک عقبنشینی ذلتبار تعبیر نشود، بلکه به عنوان یک «موفقیت دیپلماتیک بزرگ» فروخته شود.
تضمین بازگشت سریع (Snapback): زیرساختهای پایگاههای بزرگ آمریکا دستنخورده باقی میمانند تا در صورت بروز هرگونه تهدید جدی، ارتش آمریکا بتواند ظرف چند هفته به منطقه بازگردد.
مهار چندلایه ایران در ازای خروج: آمریکا میخواهد بزرگترین امتیاز ممکن (خروج نظامی خود) را روی میز بگذارد تا در عوض، ایران را به پذیرش بازرسیهای هستهای «فرابرجامی»، محدودیت برد و وزن موشکهای بالستیک، و توقف حمایت از محور مقاومت (مانند حوثیها) وادار کند.
اروپاییسازی خلیج فارس: آمریکا تمایل دارد پادشاهیهای خلیج فارس را مجبور کند هزینههای نظامی خود را افزایش داده و با الگوگیری از تاکتیکهای ضدپهپادی اوکراین و ایجاد ائتلافهای دوجانبه مینیمالیستی (در زمینههای مینروبی و پدافندی)، خودشان بار مهار ایران را به دوش بکشند.
امید آمریکا به تحولات داخلی ایران؛ تکنوکراسی متمایل به غرب و توده ناراضی
یکی از بخشهای ظریف و استراتژیک متن، گشودن پنجرهای به سمت محاسبات غرب درباره جامعه و حاکمیت داخلی ایران است. رابرتس صراحتاً بیان میکند که بزرگترین خطر برای جمهوری اسلامی، ائتلافهای نظامی خارجی نیستند، بلکه «تهدید درونی ناشی از یک جمعیت جوان، تحصیلکرده و ناراضی» است.
در این طرح کلی، امید آمریکا و تفکری که روی آن شرطبندی کردهاند به شرح زیر تشریح میشود:
پایگاه اجتماعی مورد امید (توده ناراضی)
غرب معتقد است تحریمهای اقتصادی طولانیمدت، طبقه متوسط و جوان ایران را به شدت تحت فشار قرار داده است. رابرتس اشاره میکند که حاکمیت ایران برای بقای خود نیازمند «رشد اقتصادی و گشایش مادی برای این جمعیت جوان» است. از این رو، واشنگتن امید دارد که فشار اقتصادی این توده، حاکمیت را مجبور به عقبنشینی استراتژیک در سیاست خارجی کند.
جریان فکری و سیاسی مورد امید در داخل (پراگماتیستها و تکنوکراتها)
نویسنده مکرراً بر لفظ «خوانش پراگماتیک» از ایران تاکید میکند. امید اصلی آمریکا به بیدار شدن و قدرت گرفتن تفکری در داخل ایران است که معتقد است «بقای رژیم و رفاه اقتصادی بر آرمانهای فرامنطقهای و ضدصهیونیستی ارجحیت دارد». غرب به دنبال تقویت آن دسته از نخبگان سیاسی و تکنوکرات در ایران است که آمادهاند در قبال رفع تحریمهای تحولآفرین و خروج آمریکا، دست از حمایت از محور مقاومت بردارند و نظام را به یک «دولت معمولی» (Normal State) بدون آرمانهای انقلابی تبدیل کنند. رابرتس اشاره میکند که حاکمیت کنونی به دلیل اثبات قدرت خود در جنگ، اکنون میتواند بدون احساس حقارت، به این تفکر تن دهد و با دشمنانش سازش کند.
پذیرش واقعیت ژئوپلیتیک: نظم منطقهای جدید بدون حضور بیگانه
این مقاله یک چرخش تاریخی در ادبیات استراتژیک غرب را به نمایش میگذارد: «پذیرش لحظه وستفالی در خلیج فارس». نویسنده با مرور تاریخ ۱۵۰ ساله حضور بریتانیا و آمریکا در منطقه، با بیرحمی تمام به کشورهای عربی گوشزد میکند که غرب بارها به آنها خیانت کرده است (از واگذاری خاک کویت در ۱۹۲۲ تا رها کردن امارات در ماجرای جزایر سهگانه در ۱۹۷۱، سکوت در برابر سقوط شاه در ۱۹۷۹ و عدم واکنش به حمله بقیق در ۲۰۱۹).
رابرتس به صراحت ساختار جدید را اینگونه برجسته میکند:
پذیرش تفوق ایران: نظم جدید بر این پایه استوار است که ایران قدرت بلامنازع و ماندگار جغرافیای خلیج فارس است و اعراب نمیتوانند با خرید تسلیحات یا ترغیب آمریکا به «یکسره کردن کار ایران»، این واقعیت را تغییر دهند.
معاهده درونمنطقهای: نظم پایدار نظمی است که در آن پادشاهیهای عربی و ایران، خود بدون واسطه پشت میز مذاکره بنشینند. خروج آمریکا، اصلیترین علت ساختاری ناامنی (بهانه بازدارندگی ایران) را از بین میبرد.
ادغام اقتصادی به جای میدان جنگ فرسایشی: هدف نهایی این نظم، تبدیل خلیج فارس به یک منطقه اقتصادی یکپارچه است؛ جایی که ایران نیز از نظر مادی در ثبات آن ذینفع باشد و هرگونه تنشزایی، هزینهای اقتصادی برای خود تهران به همراه داشته باشد.
نتیجهگیری و راهبرد پیشنهادی: جمهوری اسلامی ایران چگونه باید اقدام کند؟
تحلیل دقیق این مقاله نشان میدهد که غرب با پوشش یک «پیشنهاد جذاب» (خروج نظامی آمریکا و رفع تحریمها)، به دنبال تحقق هدفی است که با جنگ نظامی به دست نیاورده است: «مهار استراتژیک و خلع سلاح منطقهای ایران».
پاسخ هوشمندانه و استراتژیک جمهوری اسلامی به این نقشه راه باید بر اساس یک دکترین چندلایه تنظیم شود:
محورهای راهبردی ایران؛ اقدامات عملیاتی و دیپلماتیک
1 استقبال از نظم منهای بیگانه بدون باجدهی استراتژیک | ایران باید از گزاره اصلی مقاله (خروج نیروهای آمریکایی و شکلگیری نظم درونمنطقهای) استقبال کند. این امر خلع سلاح روانی و سیاسی کشورهای عربی است. اما تهران نباید خروج فیزیکی سربازان آمریکایی را که زیرساختهایشان باقی مانده، با نقد کردن مؤلفههای قدرت سخت خود (موشک و پهپاد) معاوضه کند.
2 مدیریت هوشمندانه تضادهای داخلی و تقویت اقتصاد ملی | حاکمیت باید با درک درست از آسیبپذیری اقتصادی که مورد طمع غرب است، «جهش تولید، رفع فساد ساختاری و ایجاد گشایشهای ملموس معیشتی» را به عنوان یک اولویت امنیتی درجه اول در نظر بگیرد. پادزهر امید آمریکا به تودههای ناراضی، بازسازی سرمایه اجتماعی در داخل و ناامید کردن جریان تکنوکراسی سازشکار است.
3 گره زدن امنیت منطقه به منافع مادی (دیپلماسی اقتصادی) | ایران باید به جای تمرکز صرف بر نگاه امنیتی، پادشاهیهای عربی را در پروژههای بزرگ زیرساختی (مانند کریدور شمال-جنوب، توسعه بنادر مکران و انرژی) درگیر کند. وقتی منافع مادی ریاض و ابوظبی به پایداری اقتصاد ایران گره بخورد، آنها خود به بزرگترین مانع برای اعمال تحریمهای مجدد آمریکا تبدیل خواهند شد.
کلام آخر:
جمهوری اسلامی ایران باید مدل پیشنهادی رابرتس را به عنوان اعتراف رسمی غرب به شکست الگوی «خلیج فارسِ تحت سیطره آمریکا» جشن بگیرد، اما با هوشیاری، از افتادن در دام «خلع سلاح داوطلبانه موشکی و منطقهای» در قبال وعدههای برگشتپذیر غرب خودداری کند. نظم نو در خلیج فارس باید مستقر شود، اما شروط آن را قدرت درونزای ایران تعیین خواهد کرد، نه نقشههای عقبنشینی مدیریتشده واشنگتن.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید