امروز: 1405/04/25 ساعت : 00:17

شکست آمریکا از مسیر افزایش قیمت انرژی است، نه تفاهم

تجربه بحران اخیر یک پیام روشن داشت که نقطه درد آمریکا نه بیانیه‌های دیپلماتیک است و نه تفاهم‌نامه‌های کوتاه‌مدت؛ نقطه درد آمریکا نفت، بنزین، تورم و امنیت انرژی است. اگر هدف، رفع دائمی خطر جنگ و محاصره دریایی است، مسیر درست نه عقب‌نشینی در برابر فشار، بلکه تبدیل فشار نفتی به هزینه داخلی برای واشنگتن است.
آقای قالیباف گفته‌اند در دوره محاصره «واقعاً یک بشکه نفت هم صادر نکردیم» و بعد از رفع محاصره، در کمتر از ۱۰ تا ۱۲ روز بیش از ۴۰ میلیون بشکه نفت صادر شد. اما طبق داده‌های کپلر، ورتکسا و گزارش‌های بین‌المللی، صادرات ایران در دوره محاصره اگرچه به‌شدت افت کرد، اما به صفر مطلق نرسید و در محدوده حدود ۲۰۰ تا ۲۶۰ هزار بشکه در روز باقی ماند. پس مسئله این نبود که ایران هیچ راهی نداشت؛ مسئله این بود که به جای فعال‌سازی مسیرهای جایگزین و فشار متقابل، اهرم هرمز با یک گشایش موقت معامله شد.
این خطا وقتی بزرگ‌تر می‌شود که بدانیم تنگه هرمز فقط یک آبراه نیست؛ کلید برق‌گرفتگی اقتصاد جهانی است. طبق داده اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۴ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده معادل حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی از هرمز عبور کرده است. آژانس بین‌المللی انرژی هم می‌گوید مسیرهای جایگزین عربستان و امارات فقط حدود ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه ظرفیت قابل استفاده دارند؛ یعنی بخش اصلی نفت منطقه بدون هرمز قفل می‌شود.
از آن طرف، آمریکا دیگر سپر نفتی سابق را هم ندارد. رویترز گزارش داده ذخایر راهبردی نفت آمریکا در هفته منتهی به ۳ ژوئیه ۲۰۲۶ با کاهش ۶.۲ میلیون بشکه‌ای به ۳۱۹.۵ میلیون بشکه یعنی به پایین‌ترین سطح از آوریل ۱۹۸۳ رسید. این در حالی است که SPR برای مهار بحران‌های عرضه و نه مصرف روزمره سیاسی طراحی شده بود. وقتی ضربه‌گیر اصلی آمریکا به کف چند دهه‌ای رسیده، هر شوک تازه در هرمز مستقیم‌تر به قیمت نفت، بنزین و تورم آمریکا منتقل می‌شود.
اینجا دقیقاً همان جایی بود که ایران باید فشار را بیشتر می‌کرد، نه اینکه برای رفع محاصره امتیاز بدهد. تجربه قبلی هم نشان می‌داد کشور با صادرات پایین نفت قابل اداره است. در سال ۲۰۲۰، صادرات نفت خام و میعانات ایران به کمتر از ۴۰۰ هزار بشکه در روز رسید و میانگین نفت برنت حدود ۴۲ دلار بود. اما در بحران اخیر، برنت تا ۱۲۶.۴۱ دلار هم بالا رفت. یعنی فروش ۱۲۰ هزار بشکه نفت با قیمت ۱۲۰ دلار، درآمدی نزدیک به فروش ۴۰۰ هزار بشکه با نفت ۴۲ دلاری ایجاد می‌کرد. پس فاجعه، کم‌فروشی نفت نبود؛ فاجعه، ارزان‌فروشی اهرم نفتی بود.
راهبرد درست این بود که آمریکا باید می‌فهمید محاصره ایران مساوی با ناامن شدن محاسبات نفتی منطقه است؛ جنگ با ایران مساوی با افزایش ریسک بیمه، حمل‌ونقل، قیمت بنزین و فشار تورمی است؛ فشار بر صادرات ایران مساوی است با فشار بر اطمینان بازار نسبت به صادرات نفت منطقه. در چنین وضعی، واشنگتن باید برای جلوگیری از بحران نفتی امتیاز می‌داد، نه اینکه ایران برای فروش چند روز نفت اهرم قدرت خود را واگذار کند.
ایران می‌توانست هم‌زمان چند مسیر را فعال کند: فروش محدود اما گران‌تر نفت، تهاتر با همسایگان، استفاده از ظرفیت پاکستان و ترکیه، فروش فرآورده به جای خام، قراردادهای سنگین‌تر با چین، شبکه زمینی و ریلی، سوآپ و ترکیب نفتی. هیچ‌کدام جایگزین کامل صادرات عادی نیستند، اما برای خرید زمان، حفظ درآمد و بالا بردن قدرت چانه‌زنی کافی بودند.
پس تفاهم‌نامه‌ای که خطر محاصره را با واگذاری اهرم هرمز کم کند، بازدارندگی نمی‌سازد؛ دشمن را به تکرار فشار تشویق می‌کند. آمریکا زمانی عقب می‌نشیند که هزینه جنگ و محاصره را در پمپ بنزین، بازار نفت و تورم داخلی خود ببیند. دیپلماسی بدون فشار نفتی، مذاکره نیست؛ تخفیف دادن قدرت ملی است.

علی ملک زاده

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم