در روزهایی که نگرانیهای جنگ و ترس از حمله به زیرساختها و اختلال در خدمات عمومی به بخشی از فضای ذهنی جامعه تبدیل شده است، سخن گفتن از آرامش دیگر یک توصیه اخلاقی صرف نیست، بلکه ضرورتی برای حفظ تعادل روانی و کارکرد اجتماعی است. جامعه تنها با خودِ مخاطره فرسوده نمیشود؛ آنچه میتواند فرسایندگی بحران را چند برابر کند، تداوم فضای هراس، بازنشر شتابزده اخبار نگرانکننده و عادی شدن ترساندن در گفتار عمومی است. از همین رو، درک درست از ترس و تنظیم آگاهانه مواجهه با آن، امروز بیش از هر زمان دیگر اهمیت یافته است.
ترس، در اصل، بخشی طبیعی از سازوکار بقا در انسان است. بدن در مواجهه با خطر، با فعال کردن شبکهای از پاسخهای عصبی، هورمونی و ایمنی، از خود حفاظت و برای واکنش مناسب آماده میشود .این ظرفیت، در شرایط واقعی تهدید، ضروری و حتی نجاتبخش است. اما همین سازوکار، اگر برای مدتی طولانی در وضعیت آمادهباش باقی بماند، از یک ابزار حفاظتی به عاملی فرساینده تبدیل میشود. استرس مزمن میتواند بر خواب، تمرکز، خلق و خو، تصمیمگیری، تابآوری روانی و حتی عملکرد سیستم ایمنی اثر منفی بگذارد و توان فرد و جامعه را برای مواجهه سنجیده با بحران کاهش دهد.
شواهد علوم اعصاب و زیستشناسی نشان میدهد که استرس مزمن فقط یک تجربه روانی نیست، بلکه با توجه به کارکرد مسیر محور روده-مغز، به اختلالی سیستمیک تبدیل میشود. این محور، شبکهای دوسویه میان دستگاه عصبی مرکزی، روده ها و در نهایت مؤثر بر سیستم ایمنی است. تداوم فشار روانی میتواند با تغییر در ترکیب میکروبیوم( مجموعه میکروارگانیسمهای مفید) ، افزایش نفوذپذیری روده و فعال شدن مسیرهای التهابی، تنظیم هیجان، تمرکز و تابآوری روانی را مختل کند.
در این میان، آنچه در وضعیت کنونی اهمیت دارد، تفکیک میان «شناخت مخاطره» و «تسلیم شدن به هراس» است. اشاره به آسیبپذیری زیرساختها، اختلال در نظام خدمات، فشارهای اقتصادی و نگرانیهای روزمره، انکارشدنی نیست و نادیده گرفتن آنها کمکی به حل مسئله نمیکند. با این حال، بزرگنمایی، شایعهسازی و تکرار بیوقفه روایتهای التهابآفرین نیز نه به افزایش آمادگی میانجامد و نه به تقویت تابآوری. برعکس، چنین روندی میتواند ذهن جمعی را از تحلیل واقعبینانه دور کند و توان جامعه را برای واکنش مسئولانه کاهش دهد.
در فرهنگ ایرانی، سرو نماد ایستادگی است؛ اما این ایستادگی از جنس انکار طوفان نیست. سرو در میانه باد میماند، بیآنکه هویت و تعادل خود را از دست بدهد. این تمثیل، امروز بیش از همیشه معنا دارد. جامعه نیز زمانی میتواند از دورههای دشوار عبور کند که به جای گسترش هراس، بر آگاهی، خویشتنداری و عقلانیت تکیه کند. پایداری جمعی نه با بیخبری از تهدید، بلکه با پرهیز از آشفتگی و حفظ انسجام درونی شکل میگیرد.
از این منظر، «نترسیدن و نترساندن» یک شعار ساده نیست، بلکه نوعی مسئولیت مدنی و بهداشتی در سطح روانی و اجتماعی است. نترسیدن به معنای انکار مخاطرات یا بیاعتنایی به تهدید آسیب به زیرساختها نیست؛ بلکه به این معناست که اجازه ندهیم ترس، قدرت تشخیص و ظرفیت تصمیمگیری را از ما سلب کند. نترساندن نیز به همان اندازه مهم است؛ زیرا هر سخن نسنجیده، هر بازنشر غیرمسئولانه و هر تصویر التهابآفرین، میتواند به تضعیف امنیت روانی جامعه بینجامد و بر فشار عمومی بیفزاید.
افزایش آگاهی، نگرش ما را به ترس دگرگون میکند. آنچه به درستی شناخته شود، بهتر مدیریت میشود و آنچه با خرد سنجیده شود، کمتر به وحشت جمعی میانجامد. در روزگار بحران، آرامش به معنای انفعال نیست؛ شکلی از بلوغ فردی و اجتماعی است که به جامعه امکان میدهد در عین دیدن خطر، اسیر آن نشود. شاید امروز بیش از هر زمان دیگر به همین بلوغ نیاز باشد: اینکه چون سرو در میانه بایستیم؛ نه غافل از باد، نه مغلوب آن. در چنین وضعی، بزرگترین کمک آن است که به جای افزودن بر ترس، به تقویت توان تحلیل، حفظ تعادل و استحکام درونی یکدیگر یاری رسانیم.
چون سرو ایستاده
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید