چرا نباید روایت ضعف کرد؟
«این شخص، سر تا پا کاملاً سیاه است، و این دلیل روشنی است بر اینکه آنچه گفته است احمقانه بوده است.» حدس می زنید این کلمات متعلق به چه کسی باشد؟ این سخن به امانوئل کانت، فیلسوف بزرگ روشنگری و از معماران فکری تمدن مدرن غربی تعلق دارد. از این دست سخنان نژادپرستانه و برتری طلبانه تا دلتان بخواهد در آرای متفکران بزرگ غرب یافت می شود. اما برتریطلبی را نباید صرفاً در سخنان یک فرد یا حتی یک نظریه فلسفی جستوجو کرد. تصورات و دیدگاه های «برتری طلبانه» زمانی به ساختار اجتماعی تبدیل میشود که با نهادهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و فرهنگی پیوند بخورد.
به عبارت دیگر، همچنانکه سوایایا، پژوهشگر مطالعات اسلامی دانشگاه آیووا، بیان داشته است، مفهوم برتری با نژاد، تمدن، عقلانیت، اقتصاد، مالکیت و قدرت سیاسی پیوند می خورد و سپس این پیوند در قالب نهادها و سیاستهای اجتماعی تثبیت میشود.
همانگونه که جان استوارت میل، فیلسوف آزادی، فقط در کتابش نبود که اصل آزادی را درباره جوامعی که هنوز در «مرحله کودکی» تمدنیاند، قابل اعمال نمی دانست، بلکه تقریباً تمام زندگی حرفهای خود را در خدمت شرکت استعماری هند شرقی بریتانیا گذراند. و یا جان لاک، پدر لیبرالیسم، که برتری طلبی اش فقط در نوشته هایش نبود، او سهامدار شرکت سلطنتی آفریقا بود که به تجارت برده مشغول بود.
این داستان امروز هم ادامه دارد. یکی از نمونه های کنونی پیوند برتری طلبی با ساختارهای اقتصادی، خزانه داری آمریکا است. اسکات بسنت، وزیرهمجنسباز خزانه داری آمریکا، دوست قدیمی جرج سوروس، یک وزیر تراز الیگارشی است. شاید اسمش خزانه داری باشد، اما تفاوت چندانی با وزارت جنگ آمریکا ندارد و این امر در سخنان ضدایرانی بسنت کاملاً مشهود است.
از این جهت باید به الیگارشی سرمایه سالار جهانی تبریک گفت که وزرایی تراز خود را انتخاب می کند، گوش به فرمان و حافظ منافع محافل قدرت و ثروت. البته اسکات بسنت امروز بیشتر به وزیر جنگ روانی شبیه است تا وزیر خزانه داری. آمریکا که تمام راه های ممکن برای سلطه بر ملت ایران را آزمود و شکست خورد، به جنگ روانی روی آورده است. لفاظیها و تهدیدهای بسنت چیزی جز بسته بندی جدیدی از تحریم های قدیمی و شکست خورده آمریکا نیست.
از یک وزیر تراز الیگارشی جز این انتظار نمیرود. اما انتظار از رئیس بانک مرکزی ایران خیلی بیشتر است. وی نباید در زمین بسنت بازی کند. اظهار ضعف و نداری، نه مشکلی را حل می کند و نه تحریمی را بر می دارد. شاید آقای همتی گمان کرده است که با اظهار ضعف می تواند ترحم الیگارشی جهانی برانگیزد. اگر قرار بود که این سرمایهسالارهای جنگطلب اهل ترحم باشند، دستشان به خون کودکان غزه آغشته نمیشد.
در جریان جنگ غزه، وزارت خزانهداری تحت نظر بسنت، کمکهای بینالمللی به غزه را هدف قرار می دهد. بهگونهای که با یک دلار ارسالشده برای فعال نگهداشتن بیمارستانی در غزه یا مدرسهای در کرانه باختری، همان خصومتی را می ورزد که با یک تراکنش برای تأمین مالی سلاحهای غیرقانونی.
خزانه داری الیگارشی، به جای تحریم رژیم سفاک صهیونی، ناوگان صمود را تحریم می کند و سیاست «گرسنگی اقتصادی» را که بخشی از استراتژی «اقتصاد جنگ» به شیوه آمریکاست، بکار می گیرد. این سیاست عملاً بقای فلسطینیان را یک تهدید برای امنیت ملی تلقی کرده و زمینه را برای اعمال محدودیتهای شدید بر کمکهای اولیه مانند آب، غذا و تجهیزات پزشکی فراهم آورد. و در زمانی که گزارش های هولناک از حمله موش ها به دست و پای کودکان کودکان غزه در اردوگاه آوارگان منتشر می شد، بسنت از «پیشرفتهای صلح» سخن می گفت.
اما ممکن است که اظهار ناتوانی و نداری نه به دلیل برانگیختن ترحم، که در چارچوب تسلیم طلبی بوده باشد. اما این نیز از آن دست خطاهای محاسباتی است که گمان می کند با تسلیم به سرمایه سالاری جنگ طلب، وضعیت اقتصادی ایران بهبود پیدا میکند و قرار است خزانهدار تراز الیگارشی، پولی به خزانه ایران واریز کند. این نیز از آن رویاهای سرمایه سالارهای وطنی است. همان رویای مذاکره برای سرمایه گذاری چندهزار میلیاردی آمریکا که نتیجه اش سه جنگ و تحریم های به گفته خودشان کوبنده بود.
حقیقت آن است که راهی جز مقاومت وجود ندارد، و در این مسیر، لازم است تا مسئولان، وزرا و روسا در تراز ملت مبعوث قرار گیرند، نه آنکه با اظهار ضعف و ناتوانی، باعث خوشحالی اجنبی های فاسد و متجاوز شوند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید