پنجشنبهای که گذشت، خبری تلخ و جانکاه بر شانههای هنر و فرهنگ سنگینی کرد؛ خبر پرواز ناگهانی مصطفی واحدی، رئیس فقید حوزه هنری شاهرود، به همراه همراهانش در یک سانحه جادهای. این اندوه تنها بهخاطر از دست دادن یک دوست صمیمی، خوشبرخورد و باصفا نیست؛ درد اصلی آنجاست که جبهه هنر انقلاب مردی از جنس عمل را از دست داد که جای خالیاش تا همیشه به چشم خواهد آمد.
نخستین باری که با مصطفی همکلام شدم، هرگز گمان نمیبردم دست تقدیر به این زودی قلم را به سوگ او بنشاند؛ اما رسم این جهان خاکی، باریدن حسرتهای ناغافل بر جان آدمی است.
مصطفی مرد ایستادن پای باورهایش بود. هنرمندی بیپیرایه و ثابتقدم که حتی تصویر نمایهاش در بله و تلگرام تا واپسین ساعات به تمثال میرزا کوچکخان جنگلی مزین بود؛ چراکه جانش با غیرت میرزا و دردِ «تمامیت ایران» گره خورده بود. با وجود ارتباطات گسترده و فرصتهای متعددی که در تهران و ردههای بالاتر اجرایی برایش فراهم بود، هیچگاه اسیر زرقوبرق مرکزنشینی نشد. او آگاهانه برگزید که «مصطفیِ شاهرود» بماند، نه اینکه گمشدهای در غبار پایتخت شود. پای خاک و مردمش ایستاد و همین اخلاص بود که هر بار آدمی را وامیداشت زمزمه کند: کاش هر گوشه از این خاک، یک مصطفی داشت.
از تلاشهای خستگیناپذیرش برای جشنواره مردمی فیلم عمار و برپایی اکرانهای محلی در دورترین نقاط، تا احیا و دمیدن جانی تازه در هنر بومی شاهرود از دریچه حوزه هنری، همه حاصل دغدغهای عمیق بود. او هنرمندی کنجعزلتگزیده نبود؛ زمانه و سیاست را خوب میفهمید، تحلیل میکرد و در میانه میدان حضور داشت. در کنار این اراده پولادین، آنچه در خاطرهها تا ابد ثبت شد، چهره گشاده، روحیه اهل مشورت و پیگیری صبورانهاش بود؛ انسانی که پیش از مسئول بودن، رفیق بود و دل به کار میسپرد.
هنوز باور رفتنش سنگین است، اما یاد و اثرِ قدمهای خالصانهاش در حافظه هنر انقلاب زنده خواهد ماند. روحش در آرامش ابدی، و نام و مرامش در یادها مانا. انشاءالله در جوار سیدالشهدا (ع) و شهیدان راه حقیقت، روزیخوار خوان رحمت پروردگار باشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید