امروز: 1405/06/17 ساعت : 13:24
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • قبل از گران کردن بنزین، جلوی قاچاق را بگیرید!

    هر بار که بحث ناترازی بنزین مطرح می‌شود، خیلی زود انگشت اتهام به سمت «مصرف بالای مردم» می‌رود و نسخه‌هایی مانند افزایش قیمت، کاهش سهمیه یا تغییر شیوه توزیع روی میز قرار می‌گیرد. اما پیش از هر چیز باید یک سؤال ساده پرسید: آیا واقعاً مردم ایران پرمصرف هستند و بنزین را برای مصارف غیرضروری استفاده می‌کنند؟ بخش مهمی از مصرف بنزین خانوارها برای رفت‌وآمدهای ضروری است؛ رفتن به محل کار، رساندن فرزندان به مدرسه، مراجعه به پزشک و بیمارستان، خرید و انجام امور روزمره، خودرویی که یک کارمند با آن هر روز به محل کار می‌رود، خودرویی که یک راننده از آن درآمد کسب می‌کند یا خودرویی که یک خانواده برای رفت‌وآمد ضروری استفاده می‌کند، همه موارد ضروری هستند و با گران شدن بنزین ‌مصرف آن کم نمی‌شود . نیاز ضروری با افزایش قیمت از بین نمی‌رود؛ فقط گران‌تر می‌شود. پس اگر قرار است از «کاهش مصرف» صحبت کنیم، باید ابتدا مشخص کنیم چه میزان از مصرف فعلی واقعاً غیرضروری و قابل حذف است. گران کردن بنزین؛ فقط گران شدن بنزین نیست مسئله مهم‌تر این است که افزایش قیمت بنزین در اقتصاد ایران یک افزایش قیمت منفرد نیست. سوخت با حمل‌ونقل، جابه‌جایی کالا، توزیع، خدمات و هزینه تولید ارتباط مستقیم دارد. افزایش هزینه سوخت می‌تواند به افزایش هزینه ناوگان حمل‌ونقل و در نهایت افزایش قیمت کالاها و خدمات منجر شود؛ موضوعی که فعالان صنعت پخش نیز درباره آن هشدار داده‌اند. یعنی ممکن است دولت با هدف کاهش مصرف بنزین، قیمت را افزایش دهد؛ اما بخشی از نتیجه، افزایش هزینه زندگی برای همان مردمی باشد که مصرفشان عمدتاً ضروری است. بنزین گران‌تر، فقط هزینه رفت‌وآمد را بالا نمی‌برد؛ می‌تواند هزینه رساندن کالا از تولیدکننده به مصرف‌کننده را هم افزایش دهد. در اقتصادی که همین حالا با فشار شدید هزینه‌های تولید و تورم مواجه است، آیا واقعاً زمان مناسبی برای ایجاد یک شوک قیمتی جدید است؟ به‌خصوص وقتی قرار است نرخ سوم بنزین از ۵ هزار تومان به ۱۰ هزار تومان برسد. پس سؤال این نیست که “آیا بنزین باید ارزان باشد یا گران؟” سؤال این است؛ آیا افزایش قیمت بنزین، در شرایط فعلی، هزینه‌ای بیشتر از منفعتی که قرار است ایجاد کند به اقتصاد و معیشت مردم تحمیل نمی‌کند؟

    و در ادامه به سراغ خودِ ناترازی می رویم، اگر گفته می‌شود بنزین کم داریم، باید ابتدا بدانیم دقیقاً چقدر کم داریم. در همین آمار هم متاسفانه با یک عدد واحد هم مواجه نیستیم. کرامت ویس‌کرمی؛ مدیرعامل شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی در تیرماه اعلام کرده بود که متوسط تولید روزانه بنزین کشور از ابتدای سال حدود ۱۲۱ میلیون لیتر و متوسط مصرف حدود ۱۲۹ میلیون لیتر بوده است؛ یعنی شکافی حدود ۸ میلیون لیتر در روز. از سوی دیگر اسماعیل سقاب اصفهانی، رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی؛ از مصرف حدود ۱۳۵ میلیون لیتر و کسری روزانه حدود ۱۴ تا ۱۵ میلیون لیتر سخن گفته است. اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد، مصرف متوسط، مصرف روزانه و مصرف رکوردی را نباید با یکدیگر یکی گرفت. برای مثال، در تیرماه امسال تولید بنزین به حدود ۱۲۷ میلیون لیتر در روز رسید و میزان توزیع حدود ۱۳۴.۵ میلیون لیتر در روز اعلام شد. بنابراین پیش از هر تصمیم قیمتی باید دقیقاً مشخص شود؛ ناترازی واقعی و پایدار کشور چقدر است؟ نه اینکه یک عدد مربوط به روزهای اوج مصرف را مبنای تصمیمی قرار دهیم که هزینه آن را تمام جامعه پرداخت خواهد کرد. حتی اگر ناترازی ۱۴ میلیون لیتر باشد، باز سؤال اصلی باقی است! فرض کنیم همان عدد بالاتر را مبنا قرار دهیم، یعنی کشور روزانه با حدود ۱۴ میلیون لیتر کسری مواجه است! سؤال اینجاست؛ آیا اولین راه‌حل برای جبران این کسری، گران کردن بنزین برای میلیون‌ها ایرانی است؟ آیا پیش از آن نمی‌توان بررسی کرد چه میزان از سوخت در زنجیره تولید، انتقال و توزیع هدر می‌رود؟ چه میزان واردات داریم؟ چه میزان از ظرفیت تولید قابل استفاده نیست؟ چه میزان از مصرف ناشی از خودروهای فرسوده و مصرف بالای خودروهاست؟ و مهم‌تر از همه چه میزان سوخت از شبکه رسمی خارج می‌شود؟ چرا اول سراغ قاچاق نمی‌رویم؟ این سؤال وقتی جدی‌تر می‌شود که خبرهای مربوط به قاچاق سوخت را کنار آمار ناترازی قرار دهیم. در میناب، از کشف و انهدام ۶ کیلومتر خط لوله انتقال سوخت قاچاق در ساحل خبر داده شده است؛ خطی که بنا بر گزارش رسمی، زیر ماسه‌های ساحل و آب دریا جاسازی شده و برای انتقال سوخت به شناورهای متخلف مورد استفاده قرار می‌گرفته است. در بندرلنگه نیز ۳۵۰۰ متر خط لوله انتقال سوخت قاچاق که زیر ماسه‌های ساحل و آب جاسازی شده بود، کشف و منهدم شده است. یعنی فقط در همین دو نمونه با ۹.۵ کیلومتر زیرساخت انتقال سوخت قاچاق مواجهیم. البته طول لوله به‌تنهایی حجم قاچاق را مشخص نمی‌کند.

    اما اینکه ابتدا قیمت را بالا ببریم و بعد امیدوار باشیم مصرف کاهش پیدا کند، در اقتصادی که زیر فشار تورم است می‌تواند به معنای ایجاد یک مشکل جدید برای حل مشکل قبلی باشد . مردم نباید نخستین گزینه برای جبران ناترازی باشند. اگر سوخت از شبکه خارج می‌شود، اول باید راه خروج را پیدا کرد؛ نه اینکه صورت‌حساب آن را برای مردم فرستاد. قبل از گران کردن بنزین، جلوی قاچاق را بگیرید اگر قرار است هزینه ناترازی پرداخت شود، چرا همیشه اولین گزینه جیب مردم است؟ چرا قبل از گران کردن بنزین، یک‌بار هم که شده، قاچاق را گران تمام نکنیم؛ نه زندگی مردم را؟

    اما یک سؤال بسیار جدی ایجاد می‌کند. چطور شبکه‌ای با چنین زیرساختی شکل می‌گیرد و ادامه فعالیت می‌دهد؟ سوخت از کجا وارد این خطوط می‌شود؟ چه کسی به مبدأ سوخت دسترسی دارد؟ چه کسی انتقال را مدیریت می‌کند؟ مقصد سوخت کجاست؟ و چه کسانی از این فرآیند سود می‌برند؟ این دیگر صرفاً مسئله «مصرف بالای مردم» نیست.  مسئله فقط قاچاقچی خرده‌پا نیست! ماجرا حتی از کشف خطوط انتقال سوخت هم فراتر رفته است. در یکی از پرونده‌های قضایی هرمزگان، موضوع سرقت سوخت هواپیما از یک خط انتقال فرآورده‌های نفتی مطرح شده بود؛ در این پرونده یک انشعاب حدود ۲ کیلومتری از خط لوله ایجاد شده و سوخت پس از برداشت، قاچاق شده بود. در رأی قضایی نیز از عنوان «قاچاق حرفه‌ای و سازمان‌یافته» استفاده شده است. پس وقتی از قاچاق صحبت می‌کنیم، نمی‌توان همه مسئله را به چند فردی که چند گالن سوخت جابه‌جا می‌کنند تقلیل داد. در برخی موارد، با زیرساخت، تجهیزات، شبکه انتقال و سازمان‌دهی مواجهیم. پس سؤال باید این باشد: چرا قبل از اینکه از مردم بخواهیم کمتر مصرف کنند، راه‌های خروج سوخت از شبکه رسمی را نمی‌بندیم؟ یک نکته مهم دیگر؛ تولید قرار است افزایش پیدا کند موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم طبق اعلام مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی، با راه‌اندازی پالایشگاه‌های آدیش جنوبی و مهر خلیج فارس تا پایان سال، ظرفیت تولید بنزین کشور می‌تواند روزانه حدود ۱۲ میلیون لیتر افزایش پیدا کند. حالا اعداد را کنار هم بگذاریم. اگر ناترازی را ۱۴ میلیون لیتر در روز بدانیم، افزایش ۱۲ میلیون لیتری تولید می‌تواند بخش بسیار بزرگی از این شکاف را پوشش دهد. اگر مبنا را متوسط تولید ۱۲۱ میلیون لیتر و مصرف ۱۲۹ میلیون لیتر قرار دهیم، شکاف اعلام‌شده حتی کوچک‌تر است. پس سؤال منطقی این است: چرا برای عبور از یک دوره موقت، باید به مردم شوک قیمتی وارد کنیم؟ آیا نمی‌توان تا ورود ظرفیت‌های جدید تولید به مدار، با مدیریت مصرف، جلوگیری از مصارف غیرضروری، مقابله جدی با قاچاق و اصلاح نشتی‌های شبکه، این دوره را مدیریت کرد؟ مردم با اصل مدیریت مصرف مشکل ندارند؛ با بی‌عدالتی مشکل دارند مسئله این نیست که مردم نباید در مدیریت مصرف مشارکت کنند. اگر شرایط کشور نیازمند صرفه‌جویی باشد، می‌توان از مردم خواست برای یک دوره مشخص و با توضیح شفاف، مصرف خود را مدیریت کنند. اما میان این دو رویکرد تفاوت بزرگی وجود دارد: یک بار از مردم بخواهیم برای عبور از یک دوره موقت، مصرف خود را مدیریت کنند؛ یا اینکه هزینه قاچاق، ضعف نظارت، نشتی شبکه و ناکارآمدی مدیریتی را با گران کردن یک کالای حیاتی از جیب مردم برداشت کنیم. این دو، یک چیز نیستند. مسئله اصلی، عدالت در توزیع هزینه‌هاست اگر کشور واقعاً با ناترازی بنزین مواجه است، باید این مسئله را حل کرد. اما پیش از گران کردن بنزین باید یک حسابرسی شفاف انجام شود: چقدر تولید داریم؟ چقدر مصرف واقعی و میانگین داریم؟ چقدر از مصرف مربوط به روزهای اوج و استثنایی است؟ چقدر واردات داریم؟ چقدر از ذخایر استفاده می‌کنیم؟ چقدر سوخت در زنجیره تولید، انتقال و توزیع هدر می‌رود؟ چقدر قاچاق می‌شود؟ و مهم‌تر از همه چه کسانی از این قاچاق سود می‌برند؟ اگر پاسخ این سؤال‌ها روشن نشده باشد، گران کردن بنزین بیشتر از آنکه حل مسئله باشد، می‌تواند انتقال صورت‌مسئله از مدیریت به مردم باشد.

     

    وجیهه محمدی ثابت

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم