وقتی لاله سیاه در لجنزار ونیز می روید و خون شوی جنایات واشنگتن و تلآویو می شود
لاله مرزبان هنرور دست چندم به اصطلاح ایرانی، روی فرش قرمز ونیز ایستاد و و بعد از گرفتن جایزه بخش فرعی جشنواره که بوی سیاسی بودن آن از صدها کیلومتری مشخص است از حجاب اجباری و مشکلات زنان ایرانی و نبود آزادی گفت. اما در همین روزها که بمبهای آمریکایی و اسرائیلی روی سر مردم منطقه از جمله مردم کشورمان میریخت ظاهراً صدای آن انفجارها به گوش خانم مرزبان نرسیده یا بهتر بگویم رسیده ولی نخواست که بشنود، که از آن ولو جمله ای کوتاه بر زبان آورد.
مرزبان، مرزِ دردها را جابهجا کرد. درد زن ایرانی را در یک ولنگاری و بی حجاب شدن دید ولی درد مادران مظلوم شهدای میناب و دیگر شهدا را ندید. چرا؟ چون از دردی که گفت اگرچه اسم آن را نشاید درد بنامیم اما در قاب منافع غرب جا میگیرد و می تواند از آن برای سیاه نمایی ایران استفاده کند ولی گفتن از درد مردم مظلوم ایران و شهدای میناب دردی نیست که مورد پسند آمریکا و غربی ها باشد.
خانم مرزبان، سکوتی که در برابر جنایات آمریکا اختیار کردی، از هر فریادی در ونیز بلندتر است. تو صدای آزادی نیستی؛ بلکه بخشی از همان ماشینی هستی که این دردها و جنایات را میسازد.
در واقع، لالهای که در ونیز شکفت، در برابر جنگ آمریکا پژمرد چون وقتی نوبت به جنایات آمریکا در منطقه و کشورت رسید، این لاله پژمرد! نه حرفی، نه اعتراضی، نه حتی اشارهای…
البته عجیب نیست چون گلهایی که در باغ غرب میرویند، فقط از آفتهای باغ خودشان میگویند، نه از سمومی که همان باغ به زمینهای دیگر میپاشد.
خانم مرزبان چقدر خوب از مرز آمریکا محافظت کردی و مردم کشورت را برای خوش خوشان چهارتا کراوات زده قاتل ادکلن زده کوچک کردی! قطعا تو مرزبان کشورت نیستی بلکه کسی هستی که ساسنور میکن کدام درد و جنایت نادیده بماند و این خودش بزرگترین خیانت است.
از آزادی گفتی ولی از بمبهایی که آمریکا به اختیار خودش روی سر مردم بیگناه ما میریزد و کودکان را زیر آوار میخواباند و تکه تکه می کند، حرفی نزدی. ننگ بر این آزادی که از آن گفتی که خود توجیه جنایت آمریکا بود.
صدای آزادی بودن، یعنی از همه آزادیها گفتن، یعنی وقتی از زن ایرانی میگویی، از زن فلسطینی و لبنانی و… هم بگویی. یعنی وقتی از آزادی حرف میزنی، از بمباران و اشغال و تحریم و جنایت آمریکا و اسرائیل هم حرف بزنی.
لاله مرزبان اما صدای آزادی نبود بلکه صدای آمریکا و اسرائیل بود که در مورد جنایات آن سکوت کرد و همین سکوت، او را شریک جنایت آنها کرده است.
لاله مرزبان ها فقط در باغ غرب میروید چون در لجنزار باعث دیده شدن آن ها می شود که چنین شد و در رسانههای غربی درخشید و با سکوت خود، خون شوی همان جنایات غربی ها گردید.
گل اگر فقط در یک باغ بروید، دیگر گل نیست؛ بخشی از آن باغ است. و باغی که از خون کودکان ایرانی و دیگر کودکان مظلوم منطقه آبیاری میشود، باغی نیست که گلی آزاد در آن بروید، بلکه گلی روسیاه است که نشاید نام گل بر آن نهاد بلکه خاری است در گلوی مردم مظلوم و ستمدیده ما.
البته خانم مرزبان ظاهراً فراموش کرده که به برکت همین نظام جمهوری اسلامی که مدعی هستی در آن آزادی نیست معروف شدی، خانم بازیگر مگر تو همان نیستی که چادر بر سرت می گذاشتی و در سریال های صدا و سیمای جمهوری اسلامی بازی می کردی؟! اگر همین صدا و سیما نبود آیا تو را بقال سر کوچه ات میشناخت؟! ای کاش قوه قضاییه ما تعارف را با این عناصر که خون شوی جنایت آمریکا هستند کنار می گذاشت. مگر نه اینکه تریبونی که می توانست صدای مظلومیت مردم مظلوم ایران در مقابل جنایت آمریکا باشد به کمک و توجیه جنایات پرداخت؟! آقایان، هرگونه مماشات با این نابازیگران ناهنرمند خیانت به تک تک خون های ریخته از شهدای عزیزمان است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید