نویسنده: جواد شعیبی، دانشجوی ارشد مدیریت بازرگانی گرایش استراتژیک دانشگاه امام رضا(ع)
بازگشت هندسه جغرافیایی به عرصه ژئوپلیتیک
در حالی که جهان با تغییر آرایش قدرتهای اقتصادی روبهروست، بازگشت مفهوم «حکمرانی بر گلوگاههای استراتژیک» توانسته است توازن قدرت را به شکلی بیسابقه تغییر دهد. بستن تنگه هرمز، تنها یک تهدید نظامی یا محدودیت عبور کشتیها نیست؛ این رویداد، محرک زنجیرهای از واکنشهای اقتصادی است که در نهایت، ستونهای اصلی اقتصاد ایالات متحده و نظام پترودلار را هدف قرار داده است.
بحران انرژی و تضعیف ذخایر استراتژیک آمریکا
حکمرانی بر تنگه هرمز و محدودسازی جریان نفت، قیمت جهانی نفت فیزیکی را با جهشی بیسابقه به بالای ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسانده است؛ رقمی که نسبت به پیش از تنشهای اخیر، رشد سه برابری را نشان میدهد. این بحران قیمت، مستقیماً با امنیت انرژی آمریکا گره خورده است. در حالی که ذخایر استراتژیک نفت ایالات متحده به زیر ۳۰۰ میلیون بشکه تنزل یافته، تنها نیمی از این ذخیره (حدود ۱۵۰ میلیون بشکه) قابلیت عملیاتی شدن دارد. این وضعیت، در کنار افزایش پلکانی قیمت سوخت (بنزین و گازوئیل) در داخل خاک آمریکا، فشار مضاعفی بر مصرفکننده و صنایع این کشور وارد کرده و منجر به ابربدهیهای پولی و بیثباتی اقتصادی شده است.
چین و سلاح اوراق قرضه؛ شکارچی در کمین اقتصاد آمریکا
در این میان، پکن با درک دقیق از این تهدید بالفعل، از سلاح مالی خود استفاده کرده است. اوراق قرضه خزانهداری آمریکا برای دارندگان خارجی، همواره به منزله یک «شکارچی» عمل کرده است؛ یعنی هرگونه فروش ناگهانی و انبوه، میتواند شوکهای ویرانگری به اقتصاد صادرکننده وارد کند. چین که بیش از یک دهه است روند فروش تدریجی این اوراق را آغاز کرده بود، با تشدید بحران تنگه هرمز، سرعت و شدت این روند را به شکلی بیسابقه افزایش داده است. نتیجه این حرکت، ثبت رکورد بازدهی (Yield) اوراق قرضه در ۲۴ سال اخیر است که نشاندهنده کاهش ارزش واقعی این اوراق و فرار سرمایه از نظام مالی آمریکا است.
چرخه تورمی و فلج شدن بخش تولید
تحولات اخیر در فدرال رزرو، گویای شدت بحران است. با اعلام افزایش نرخ بهره به ۴ درصد توسط رئیس فدرال رزرو بوستون، سوزان کالینز، مشخص شد که پایداری تورم و افزایش قیمت انرژی، دولت را ناچار به سیاستهای انقباضی کرده است. اما این افزایش نرخ بهره، پارادوکس جالبی ایجاد کرده است: افزایش نرخ بهره در آمریکا، در کنار فشارهای تأمین انرژی، منجر به تشدید تورم و در نتیجه فشار بر بخش تولید میشود. این فشار، موجهای اولیه اقتصاد، یعنی بخش حیاتی کشاورزی و تولیدات پایه را با خطر فلج شدن و از بین رفتن مواجه کرده است.
بازآرایی قدرت جهانی: از محدوده طلای ۴۰۰۰ دلاری تا برتری یوآن
پیامد نهایی این زنجیره، یک بازآرایی بزرگ در ارزشهای جهانی است. افزایش بازدهی اوراق قرضه و ناامنی اقتصادی، منجر به کاهش انس جهانی طلا (به عنوان پشتوانه سنتی دلار) و همزمان، رشد قدرتمند ارزش یوآن شده است. یوآن اکنون به عنوان «اسب برنده» در این میدان رقابت ظاهر شده است.
همه این معادلات در یک نقطه به هم میرسند: ازهم پاشیدن سلطه پترودلار. اگر کشورها، بهویژه ایران عزیز، بتوانند با نگاهی استراتژیک بر روی این تغییر آرایش (به ویژه جایگاه یوآن و تغییرات در نظام پرداختهای جهانی) شرطبندی کنند، میتوانند پشتوانهای مستحکم برای ریال در حکمرانی جهانی ایجاد کنند. حذف درهم از مناسبات تجاری و گذار از وابستگی به دلار، نه تنها یک ضرورت، بلکه راهکاری برای بقا در نظم نوین است. جهان در حال گذار از تکقطبی بودن به سمتی است که در آن، کنترل گلوگاهها، تعیینکننده سرنوشت ابرقدرتهای اقتصادی خواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید