۳۰ روز از آن صبحِ غریب گذشت. از همان لحظهای که میانِ خواب و بیداری بودم و مامان، بیخبر از همهجا، سرِ کلاس بود و علی، پسرم داشت پفیلایش را…
ورق زدن برگهای تاریخ، گاهی چه تقابلهای عجیبی میسازد؛ انگار زمان، قابِ تصویرِ دستهای خالی و دلهرههای دیروزمان را درست در کنارِ بازوانِ پرتوان و ایستادگیِ امروز روی دیوارِ این…