امروز: 1405/05/26 ساعت : 03:03

از «مسجد ضرار» تا اتاق‌های فکر؛ چرا وقت مدارا با منافقان تمام شده است؟

مقدمه‌ای بر یک حقیقت تلخ

نویسنده: خدابخش عبدلی

شاید باور این جمله برای بسیاری دشوار باشد، اما خطرناک‌ترین دشمنان یک جامعه، هرگز آنهایی نیستند که از بیرون، شمشیر کشیده و اعلام جنگ می‌کنند؛ خطرناک‌ترین آنان، کسانی‌اند که در لباس دوست، کنار سفره‌ایمان می‌نشینند، از برکت نظاممان بهره می‌برند و درست در همان لحظه‌ای که همه چشم‌ها به دشمن بیرونی دوخته شده، چاقوی خیانت را از آستین بیرون می‌کشند. قرآن، هزار و چهارصد سال پیش، اینان را «منافق» نامید و سیره معصومان (ع)، از پیامبر اعظم تا امیرالمؤمنین (ع)، راهی جز افشاگری و برخورد قاطع با ایشان را نشان نداد. اما پرسش اینجاست: امروز، پس از نیم‌قرن تجربه انقلاب اسلامی، آیا همچنان باید در برابر این جریان، سیاست «صبر و خویشتنداری» را در پیش گیریم، یا عبور از این مرحله، به یک ضرورت تاریخی و انقلابی بدل شده است؟ پاسخ را در اعماق تاریخ و متن قرآن جستجو می‌کنیم.

نفاق؛ بیماری آشنا در تاریخ اسلام

داستان از مدینه آغاز می‌شود؛ جایی که «عبدالله بن اُبی» با چهره‌ای مسلمان‌نما، اما دلی سرشار از کینه، در غزوه اُحد، سپاه اسلام را تنها گذاشت و یک‌سوم نیروهای پیامبر (ص) را از میدان نبرد به عقب کشید. نتیجه چه شد؟ شکست سنگین مسلمانان و به شهادت رسیدن حمزه سیدالشهدا. در غزوه خندق، منافقان بودند که شایعه‌پراکنی کردند و روحیه رزمندگان را سست کردند و در غزوه تبوک، «مسجد ضرار» را ساختند تا پایگاهی برای توطئه علیه پیامبر باشند. حضرت، پس از بازگشت از تبوک، دستور ویرانی آن مسجد را صادر کرد. این، نخستین درس تاریخ است: با پایگاه نفاق، نمی‌توان با مماشات رفتار کرد؛ باید آن را از بنیان برکند.

این جریان، پس از رحلت پیامبر (ص) خاتمه نیافت. در دوران امیرالمؤمنین علی (ع)، خوارج ظهور کردند؛ مردمانی که نماز و روزه‌شان چشم‌ها را خیره می‌کرد، اما به دلیل جمود فکری و سطحی‌نگری، شمشیر را بر علیه امام زمان خود کشیدند. امام (ع) در نهروان با آنان جنگید و آنان را از صفحه روزگار محو کرد. این، دومین درس تاریخ است: هرکه به نام دین، به اصل دین خیانت کند، باید با او به زبان شمشیر سخن گفت، نه با زبان نصیحت.

نوابت؛ گیاهان هرزی که مزرعه را نابود می‌کنند

این آموزه قرآنی و تاریخی، در فلسفه سیاسی اسلامی نیز تداوم یافت. فارابی، فیلسوف بزرگ اسلامی، در «آراء اهل المدینة الفاضلة» از «نوابت» سخن می‌گوید؛ کسانی که چون علف‌های هرز در میان مزرعه می‌رویند و محصول اصلی را به نابودی می‌کشانند. او تأکید دارد که اگر نوابت در مدینه فاضله زیاد شوند و بر امور مسلط گردند، مدینه به کام تباهی خواهد رفت. راهکار فارابی، ابتدا تعلیم است، اما اگر تعلیم مؤثر نیفتاد، ریشه‌کنی.

واقعیت امروز ایران اسلامی، ما را به تأمل در این مفاهیم وامی‌دارد.

نیم‌قرن حضور؛ از منافقین مسلح تا جریان‌های نفوذی

با پیروزی انقلاب اسلامی، جریان نفاق با چهره‌ای جدید به میدان آمد. سازمان مجاهدین خلق که پیش از انقلاب، خود را چهره‌ای انقلابی و اسلامی معرفی می‌کرد، پس از انقلاب به دشمن شماره یک نظام تبدیل شد و در بحرانی‌ترین لحظه تاریخی کشور – یعنی جنگ تحمیلی – با رژیم بعث عراق هم‌پیمان شد و اطلاعات نظامی را در اختیار دشمن قرار داد. تعبیر «منافقین» که رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی (ره)، بر این گروه نهاد، گزینشی نبود، بلکه مصداقی عینی از آیه قرآنی «إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا…» بود؛ کسانی که رو در رو ادعای ایمان می‌کنند، اما در خلوت، با دشمنان هم‌آغوش می‌شوند.

اما جریان نفاق، تنها به این سازمان ختم نشد. در عرصه سیاسی و اداری، جریان‌هایی شکل گرفتند که با ظاهری انقلابی و شعارهایی دینی، به تدریج به کانون شایعه‌پراکنی، ایجاد تفرقه، سهم‌خواهی و حتی خیانت به امانت‌های نظام بدل شدند. ماجرای فتنه ۱۳۸۸، که برخی مدعیان نزدیکی به نظام با ایجاد شبهه در سلامت انتخابات، کشور را به آشوب کشیدند، یا افشای اطلاعات محرمانه مذاکرات هسته‌ای توسط عناصر نفوذی، همگی مصادیقی از همان «مرجفون فی المدینه» (شایعه‌پراکنان در شهر) هستند که قرآن در سوره احزاب، شدیدترین مجازات را برای آنان در نظر گرفته است.

آیه ۶۰ سوره احزاب؛ فرمانی که کهنه نمی‌شود

شاید صریح‌ترین و بی‌پرده‌ترین دستور برای مواجهه با نفاق را در آیات ۶۰ و ۶۱ سوره احزاب بیابیم: «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ… لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فیها إِلاَّ قَلِیلاً، مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً»؛ اگر منافقان دست برندارند، به زودی آنان را از همسایگی‌ات بیرون می‌رانیم و هر کجا یافت شوند، دستگیر و به سختی کشته خواهند شد.

این آیه نشان می‌دهد که در نظام فکری اسلام، برخورد با نفاق یک «پروسه تدریجی» اما «پایان‌یافته» است. مرحله اول، افشاگری و شفاف‌سازی است؛ مرحله دوم، قطع همکاری و مرحله سوم، برخورد قاطع و حذف فیزیکی آن دسته از منافقانی که با اقدامات براندازانه، موجودیت جامعه اسلامی را به خطر می‌اندازند. این سه مرحله، در سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به عینه اجرا شده است.

از صبر استراتژیک تا پالایش قاطع

بی‌تردید، در طول چهار دهه گذشته، نظام اسلامی با الهام از همین آموزه‌ها، گام‌های مؤثری در افشاگری و تصفیه نهادها برداشته است؛ اما سؤال اصلی اینجاست که امروز، با ورود به یک «نبرد ترکیبی و موجودیتی» با نظام سلطه جهانی، آیا هنوز می‌توان با جریان نفاق و نفوذ، با نرمش و خویشتنداری رفتار کرد؟ پاسخ تاریخ، قرآن و عقل سلیم، یک «نه» قاطع است.

امروز، دشمن از تمام ظرفیت‌های خود برای ناامیدسازی، تحریم و فشار استفاده می‌کند و در چنین شرایطی، کوچک‌ترین نفوذ داخلی و شایعه‌پراکنی، می‌تواند ضربه‌ای کمرشکن و جبران‌ناپذیر بر پیکره نظام وارد سازد. همانگونه که پیامبر (ص) در حساس‌ترین شرایط، اجازه نداد «مسجد ضرار» پا بگیرد، امروز نیز هر پایگاهی – اعم از نهاد، حزب یا جریان فکری – که به مرکز تضعیف و توطئه تبدیل شود، باید با سرعت و قاطعیت پالایش شود. این، نه سیاستی افراطی، بلکه عینِ تدبیر و منطق قرآنی است.

نقش جهاد تبیین؛ وظیفه امروز نخبگان و رسانه‌ها

البته، این برخورد قاطع، هرگز به معنای بستن باب گفت‌وگو با منتقدان دلسوز یا اصلاح‌گران صادق نیست. تفاوت میان «نوابت جاهل» (کسانی که از سر نادانی خطا می‌کنند) و «نوابت خائن» (کسانی که با دشمن هماهنگ‌اند)، در همین نکته است. فارابی معتقد بود که گروه اول را باید با تعلیم و تربیت به راه بازگرداند، اما گروه دوم را باید از جامعه اخراج یا ریشه‌کن کرد. امروز، رسالت سنگین نخبگان سیاسی، فرهنگی، حوزوی و دانشگاهی، این است که با «جهاد تبیین» و روشنگری مستمر، مرزهای این دو گروه را برای جامعه روشن سازند تا مردم، فریب چهره‌های منافق‌نما را نخورند و با بصیرت، در صف مبارزه با جریان نفوذ باقی بمانند.

نتیجه‌گیری؛ عبور از خویشتنداری به سوی تمدن‌سازی

تمدن نوین اسلامی، نه با مدارا با دشمنان پنهان، که با وحدت حول محور حق و پالایش مداوم صفوف از عناصر ناخالص، به ثمر خواهد نشست. تاریخ اسلام به ما آموخته است که منافقان، از هیچ فرصتی برای ضربه‌زدن غافل نمی‌مانند و تنها زبان زور را می‌فهمند. امروز، که جمهوری اسلامی ایران در اوج قدرت و اقتدار، گام در مسیر تمدن‌سازی نهاده است، لازم است با الهام از آیات ۶۰ و ۶۱ سوره احزاب و سیره عملی امیرالمؤمنین (ع)، از «خویشتنداری استراتژیک» عبور کرده و به «پالایش قاطع و سریع» روی آوریم. به‌یقین، این مسیر، گرچه دشوار است، اما تنها راه تضمین بقا و تعالی نظام اسلامی در برابر طوفان‌های پیش‌روست. زمانِ «نِعمَ الْوَکیلُ» گفتن و دست‌به‌کار شدن، فرا رسیده است.

استان ها_قم

عصر ایرانیان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم