امروز: 1405/06/26 ساعت : 09:46
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • دانشگاه، رها شده است!

    تأملی پیرامون امکان گفتگو و اعتراضات دانشجویی در دانش‌گاه‌ها

    نویسنده: طاها دولت‌آبادی دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه شهید بهشتی تهران

     

    با پشت سر گذاشتن آخرین هفته‌های شهریورماه و در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید، دوباره «دانش‌گاه و دانش‌جویان» مرکز توجه قرار گرفته و به نظر می‌رسد گروه‌های مختلف دانشجویی، به دنبال برنامه‌ریزی‌های مختلف برای کنشگری مطلوب خود هستند. اکنون، در آستانه بازگشایی کامل دانش‌گاه‌ها در همه مقاطع تحصیلی پس از حدود هفت ماه، تردید‌های جدی میان مسئولان به وجود آمده است زیرا بیم آن می‌رود با بازگشایی کامل دانش‌گاه‌ها، فضای علم و دانش باز هم آغشته به اتفاقات تلخ دی و اسفند 1404 بشود؛ از همین رو، پرسشِ دلسوزان در چنین روزهایی این است که «آیا باید منتظر بحرانی دیگر باشیم؟!». ریشه‌یابی بحران‌های چند سال اخیر دانش‌گاه، خود، یادداشت‌های مفصل و محققانه‌ای را می‌طلبد اما در این نوشتار، به طور گذرا سعی می‌شود بازنگاهی به امکان گفتگو و یا عدم آن، و متعاقب آن، اعتراضات دانشجویی داشته باشیم. تجربه زیسته نگارنده این سطور، گواهِ دست‌کم سه آشوب فراگیر دانشجویی در سال‌های اخیر بوده است؛ آبان 1398 با موضوع گرانی ناگهانی بنزین و وضعیت معیشتی، پاییز 1401 با موضوع حجاب و پوشش، و زمستان 1404 در فاصله میان جنگ 12 روزه و جنگ تحمیلی سوم! بی‌شک ریشه این ناآرامی‌ها و آشوب‌ها را نمی‌توان به یک یا چند دلیل محدود فروکاست اما به نظر می‌رسد یکی از مهمترین ریشه‌های آن «فقدان امکان گفتگو بر سر مسائل عینی جامعه و تعیین ساز و کارهای مشخص» است. امروزه در کلاس‌های درس دانشکده‌های علوم‌انسانی، عمدتاً یا متوقف در بازخوانی نظریه‌های غربی و ترجمه‌ای هستیم و یا در وجهی نسبتاً مثبت، درگیر بازخوانی فرهنگ گذشته خود، از جمله تراث ادبی هستیم و گویی نمی‌توانیم هیچگاه شاهد امتداد بحث‌ها به «اتفاقاتِ عینیِ فعلیِ جامعه» برسیم. در طول این سالیان «کلاس درس دانش‌گاه» چندان درگیر با مسائل جامعه نشده و دانشجو، لاجرم دغدغه‌های خود پیرامون رخدادهای جامعه را باید بیرون از کلاس درس فریاد بزند! نگارنده شاهد این اتفاق بوده است که حتی در لحظه اوج بحران‌های اجتماعی جامعه، غالب کلاس‌های درس بی‌توجه به «آنچه خارج از کلاس درس رخ می‌دهد»، مسیر علمی خود را طی کرده‌اند! این صحنه‌آرایی به چه معنا است؟! دانشجو، با هر فکر و اندیشه‌ای، هیچگاه فرصت دیده شدن، طرح نظرات خود درباره مسائل جامعه، و در نهایت گفتگو و تفکر نقادانه را پیدا نمی‌کند و در نتیجه، به جای ساحت اندیشه رو به کنشگری مستقیم و اعتراضی آورده و در مقابل، عده‌ای دیگر از دانشجویان نیز احساس تکلیف کرده و ناگزیر می‌شوند در برابر بروز برخی از ناهنجاری‌ها صف‌آرایی کنند تا فضای دانش‌گاه مصون از اعتراضات مخرب بماند. همچنین گروه سومی نیز تماشاگر این صف‌آرایی دانشجویان در برابر یکدیگر هستند! در این نقطه است که به سؤال قدیمی و پرچالش «چه باید کرد؟!» می‌رسیم و بهتر می‌توانیم چراییِ «دانش‌گاه، رها شده است!» را درک کنیم؛ زیرا به نظر می‌رسد متولیان امر، طرح و نقشه مشخصی برای خروج از چرخه «بحران در جامعه، سپس التهاب در دانش‌گاه، سپس اعتراضات دانشجویی، سپس سوءاستفاده از فضای ایجاد شده توسط دشمن خارجی و داخلی و شکل‌گیری ناهنجاری‌ها در دانش‌گاه، و در نهایت رکود دانش‌گاه و تعطیلی آن» نداشته و سردرگم هستند! پیرامون «چه باید کرد؟» می‌بایست ساعت‌های زیادی سخن گفت اما اجمالاً می‌توان گفت یکی از راه‌های برون‌رفت از چنین وضعی، «امکان گفتگوی رو‌ در‌ رو دانشجویان با یکدیگر ذیل تسهیل‌گیری اساتید» و پیوند «کلاس درس با مسائل عینی جامعه ضمن حفظ روند آکادمیک کلاس‌ها» است. اتفاقات سال 1401 دستگاه‌های مسئول را قدری متوجه این امر مهم کرد اما متأسفانه اقدامات عملی، در حد برگزاری چند «مسابقه مناظره» یا «دوره‌های دانش‌افزایی» و امثالهم باقی ماند و دست‌کم نگارنده، شاهد تحولی نویدبخش نبوده است. دستگاه محاسباتی مسئولان گمان کرده‌اند با برگزاری چنین رویداد‌هایی، می‌توانند روح گفتگو را میان دانشجویان احیا کنند غافل از آنکه از بهترین بستر موجود، یعنی کلاس‌های رسمی درس، تقریباً هیچ استفاده‌ای نمی‌شود. البته چنین فرایندی، خود، نباید تبدیل به یکی از ابزارهای انسداد گفتگو گردد و حاکمیت با دنبال کردن گفتگو در کلاس درس، صرفاً به دنبال دیکته کردن فرامین اداری و غیره باشد. بلکه کلاس درس به هدایت اساتید، می‌بایست به صحنه واقعی گفتگو میان دانشجویان تبدیل گشته و با ساز‌و‌کارهای مشخصی، مسیر تفکر و اندیشه‌ورزی، شنیدن صداهای مختلف، تحملِ تفکرِ رقیب و گفتمان‌سازی را دنبال کند. در این مسیر، عاملی که بیش از بخشنامه‌های دولتی و اداری موثر است، اقدامات کنشگرانه و دلسوزانه اساتید است. در چنین وضع اجتماعی، اساتید برای احیا روح گفتگو میان دانشجویان، نباید منتظر بخشنامه اداری بوده و می‌بایست با احساس مسئولیت در قبال جامعه و مسائل آن، کلاس درس را به فرصتی برای گفتگو، تأمل و اندیشه‌ورزی میان دانشجویان تبدیل کنند. تجربه نشان داده گفتگوی دانشجویان با دیدگاه‌های مختلف بر سر مسائل گوناگون، حتی اگر منجر به تفاهم نگردد، دست‌کم باعث می‌گردد نظرِ مخالف و رقیب به صورت جدی شنیده شود تا بستری برای دیدن زاویای مختلف مسائل در ذهن دانشجو ایجاد شود. ناگفته نماند این یادداشت هرگز نافی برخورد جدی با دانشجویانی که در اعتراضات، فضای علمی و «گفتگو» را خدشه‌دار کرده و احتمالاً خواهند کرد، نبوده و اتفاقاً چون کنش این افراد منجر به انسداد کامل گفتگو می‌گردد، باید با شدت با آن مقابله شود. اما اگر صرفاً به این اقدامات انضباطی بسنده کنیم، بی‌شک باید منتظر بحران‌های آتی باشیم! رهبر شهید مظلوم بود و مظلوم باقی مانده است. ایشان در سال 1372، پیش از آنکه شاهد بحران‌های جدی دانش‌گاهی باشیم، فرموده بودند «بنده دلم می‌خواهد این جوان‌هاى ما، شما دانشجوها چه دختر و چه پسر، روى این ریزترین پدیده‌هاى سیاسى دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که یک تحلیلى هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ [خب] باشد. خدا لعنت کند آن دست‌هایى که تلاش کرده‌اند و می‌کنند که قشر جوان ما و دانشگاه ما را غیرسیاسى کنند.» متأسفانه پس از گذشت قریب به سه دهه از سخنان رهبر شهید، هنوز که هنوز است منویات ایشان آنچنان که باید در فضای دانش‌گاهی اجرا نشده و برنامه‌ریزی‌های لازم صورت نگرفته است. امید آنکه «دانش‌گاه، هیچ‌گاه رها نشود!»

    طاها دولت آبادی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم