امروز: 1405/07/01 ساعت : 01:51
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • مسلخِ معنا در نهاد علم و غفلت از اقتضای زمان

    پای درددل تازه‌فارغ‌التحصیلان که بنشینید، می‌بینید طی کردن ۱۲ سال مدرسه، ماراتن نفس‌گیر کنکور و چند سال دانشگاه، در نهایت به یک پرسش مشترک ختم شده است: این‌همه درس خواندیم که به کجا برسیم؟

    آن‌ها خود را دارنده گنجینه‌ای از اطلاعات و حفظیات فراموش‌شده می‌بینند که در دنیای واقعی، آن‌طور که باید و شاید، به کار نمی‌آید. وجود دیواری ضخیم میان «نهاد علم» و «بازار کار و صنعت»، صرفاً برای افراد ناکامی اقتصادی به همراه ندارد؛ بلکه فرد را به بحران معنا دچار می‌کند. وقتی این دیوار مانع کاربردی‌شدن دانش در دنیای واقعی می‌شود، فرد با احساس تلخ بطالت و تلف شدن عمر روبه‌رو می‌گردد. علاوه‌برآن ناتوانی در یافتن شغل، هویت اجتماعی او را فرو می‌ریزد و در نهایت، با بسته شدن افق‌های آینده، امید و انگیزه زیستن جای خود را به پوچی و سردرگمی می‌دهد.

    به بیان دیگر، دیواری که میان دانشگاه و صنعت کشیده شده، همان دیواری است که دانش‌آموخته را از معنای زیستن جدا کرده است؛ چراکه مدرسه‌ ی ناآگاه از نیازهای زمانه، به‌جای آنکه دروازه آینده باشد، به موزه نگهداری دانش دیروز تبدیل می‌شود. از همین‌جاست که نقطه عطف بحث شکل می‌گیرد.چه می‌شود که یک فرد در طول مسیر نظام آموزشی، به چنین نقطه تلخی از سردرگمی و بی‌معنایی می‌رسد؟

    پاسخ به این پرسش را باید در غفلت از یک مفهوم بنیادی جست‌وجو کرد. دکتر رضا داوری اردکانی در کتاب درباره تعلیم و تربیت ایران تعریفی کلیدی در باب تربیت ارائه می‌دهد؛ تربیت، کوششی است برای به فعلیت رساندن استعدادها برحسب اقتضای زمان.

    اگر از تمام کلمات این تعریف بگذریم، تمام سنگینی مسئله روی یک عبارت تلنبار می‌شود: اقتضای زمان؛ قیدی که سال‌هاست در نظام آموزشی ما فراموش شده و دقیقا بحران از همین نقطه آغاز می‌شود.

    «اقتضای زمان» یعنی فرآیند آموزش، به جای متوقف ماندن در الگوهای گذشته، خود را با نیازها، تحولات و واقعیت‌های متغیر دنیای امروز همگام سازد. برای آنکه نهاد علم بتواند بار دیگر با این «قیدِ فراموش‌شده» آشتی کند، به دو قطب‌نمای راهنما نیاز دارد:

    برای آنکه نهاد علم به قید اقتضای زمان پایبند باشد و از این بن‌بست بیرون بیاید، حداقل به دو راهنما نیاز دارد:

    ۱. درک اینکه ما در چه نقطه‌ای ایستاده‌ایم: پذیرش واقعیت جامعه امروز کار ساده‌ای نیست؛ زیرا ارزش‌ها، نیازها و رفتارهای اجتماعی، پدیده‌هایی چندلایه و پیچیده‌اند. مواجهه با این واقعیت سیال و پیچیده، نیازمند شجاعت، انعطاف و کنار گذاشتن پیش‌فرض‌های قدیمی است. این کار سخت است، اما گام اول و حیاتی اصلاح همین‌جاست. باید چشم‌ها را روی واقعیتِ عریان امروز باز کرد و به تحولات اجتماعی تن داد.

    ۲. تعمیقِ فهم تاریخی: فهم تاریخی، صرفاً ردیف کردن رویدادهای گذشته یا داوری اخلاقی در مورد پدیده‌ها نیست؛ بلکه نوعی بینش و تحلیل ریشه‌ای است. بسیاری از چالش‌ها و بن‌بست‌های آموزشیِ امروز ما، مسائل بی‌سابقه‌ای نیستند، بلکه تکرار همان گره‌های تاریخی گذشته‌اند که امروز با رنگ‌ولعاب و ابزارهای جدید خود را نشان می‌دهند. بدون داشتن یک نگرش تاریخی، ما ناچاریم مدام دست به آزمون‌وخطا بزنیم و راهکارهای شکست‌خورده را تکرار کنیم.

    فهم تاریخی دقیقاً از این جهت اهمیت دارد که به ما نشان می‌دهد کدام شاخص‌ها و مؤلفه‌های کلیدی در طول زمان ریشه‌دار و تعیین‌کننده بوده‌اند. این بینش به نهاد علم کمک می‌کند تا تمرکز خود را دقیقاً روی همین شاخص‌های اصیل و حیاتی سرمایه‌گذاری کند. تنها از این طریق است که می‌توان فهمید نقطه‌ای که امروز در آن ایستاده‌ایم، حاصل کدام مسیر طی‌شده است. در این صورت می‌توان نسبت نهاد علم با جامعه را ترمیم کرد و آینده را با دقتی واقعی‌تر پیش‌بینی نمود.

    دقیقاً به دلیل فقدان همین دو راهنماست که با وجود تمام تلاش‌های گذشته، به نتیجه نرسیده‌ایم. در این سال‌ها تلاش‌هایی صورت گرفته است؛ کتب درسی بارها تغییر کرده‌اند، ساختار پایه‌ها عوض شده و اسناد تحولیِ بالادستی و چشم‌گیری هم به نگارش درآمده‌اند. اما چرا هیچ‌کدام نتوانستند این بن‌بست را بشکافند؟ علت آن را باید در قید اقتضا زمان جست‌وجو کرد. بدون درک لایه‌های جامعه امروز و بینش تاریخی، تمام این دستکاری‌ها به تغییراتی سطحی، اداری و روی کاغذ تقلیل یافتند نه تحولی در روح و پارادایم آموزش. ما فقط ظاهر ویترین را عوض کردیم، بدون آنکه فلسفه و نگرش خود را به انسان، زمانه و کارکرد مدرسه تغییر دهیم.

    واقعیت این است که نسل آینده را نمی‌توان با اسناد تحول و اصلاحات فرمی تربیت کرد. عبور از این بحران وجودی، نیازمند یک اراده جمعی، فهمی مشترک و شجاعت برای جراحی ساختاری در نگاه به آموزش است؛ تنها در این صورت است که می‌توان مدرسه را از موزه‌ای برای نگهداری دانش دیروز به عرصه‌ای برای ساختن انسان آینده تبدیل کرد.

    نرجس سادات حقایقی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم