سلسله یادداشت از محمد رحیمی احمد بلدی – اصفهان، گلشهر
ضرورت اتحاد جبهه انقلاب و چهار ستونی که به آن می انجامد «قسمت اول»:
مقدمه
انسجام وهمگرایی، از مهمترین الزامات حرکتهای بزرگ و ماندگار است. جبهه انقلاب نیز در شرایطی قرار دارد که حفظ وحدت، مدیریت اختلافات و تقویت اشتراکات، بیش از گذشته اهمیت یافته است. اختلاف نظر، امری طبیعی و حتی میتواند زمینهساز پویایی و رشد باشد؛ اما هنگامی که از مسیر گفتوگو و همفکری خارج شود و به واگرایی و تقابل برسد، ظرفیتهای یک جبهه فکری و اجتماعی را تضعیف خواهد کرد.
در چنین شرایطی، بازشناسی مشترکات، شناخت موانع همسویی و یافتن راههای تقویت اعتماد و همکاری، ضرورتی جدی است. جبهه انقلاب برای عبور از چالشهای پیشرو، نیازمند آن است که در کنار پذیرش تفاوت دیدگاهها، بر اصول و اهداف مشترک خود تمرکز کند و اختلافات را در مسیر همافزایی مدیریت نماید.
این مجموعه یادداشت میکوشد با نگاهی واقعبینانه، ضرورت اتحاد و همسویی جبهه انقلاب را بررسی کند؛ مشترکات و موانع موجود را بازخوانی نماید و در ادامه، اصول و راهکارهایی برای تقویت وحدت و حرکت هماهنگ به سوی اهداف مشترک ارائه دهد. وحدت، یک رویداد مقطعی نیست؛ فرآیندی مستمر است که با گفتوگو، اعتماد، همفکری و تمرکز بر اهداف مشترک شکل میگیرد.
جبهه انقلاب امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ خود ایستاده است. این را نه از سر ناامیدی میگویم و نه از سر بزرگنمایی. واقعیتی است که باید آن را دید و بر مبنای آن تصمیم گرفت. سالهاست که این جبهه، با تکیه بر مشترکات عمیق خود، از بحرانهای بزرگ عبور کرده است. اما امروز شرایطی پیش آمده که آن مشترکات، در سایه اختلافات و تشتتها، کمرنگ شده است. آنچه بیش از هر چیز نگرانکننده است، نه وجود اختلاف، که ناتوانی در مدیریت آن است. اختلاف، امری طبیعی و حتی لازم است؛ اما وقتی به واگرایی و تفرقه تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.
نخستین چیزی که در وضعیت کنونی جلب توجه میکند، فقدان یک کانون مرکزی است که همه بتوانند حول آن جمع شوند. این کانون، نه یک شخص است و نه یک گروه؛ یک مرجعیت راهبردی است که در شرایط بحرانی، نقش نقطه ثقل را ایفا کند. در دورههایی از تاریخ انقلاب، این نقش را نهادهایی چون رهبری، حوزه، یا جریانهای سازمانیافته ایفا میکردند. اما امروز، به دلایلی که برخی بیرونی و برخی درونی است، این کانون یا حضور فعال ندارد یا آنقدر ضعیف شده که نمیتواند بهعنوان مرجع مشترک عمل کند. نتیجه این خلأ، آن است که هر گروهی، بر اساس فهم خود از شرایط، مسیری را میرود و گاه این مسیرها، نه فقط متفاوت، که در تقابل با یکدیگر قرار میگیرند.
نکته دوم، تنوع فزاینده صداها و دیدگاههاست. این تنوع، بهخودیخود، نه تنها بد نیست، بلکه نشانه زنده بودن جبهه انقلاب است. اما وقتی این تنوع، به تعدد مرجعیت و تشتت تصمیم تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را بهعنوان یک فرصت دید. امروز، در جبهه انقلاب، صداهای متعددی شنیده میشود که هر یک، مدعی مسیر درست است. این تنوع، اگر در چارچوب یک گفتوگوی منظم مدیریت نشود، به تدریج به تقابل و تفرقه تبدیل خواهد شد. و آنگاه، دشمن، نیازی به هیچ اقدام دیگری نخواهد داشت، جز تماشای فروپاشی درونی جبهه انقلاب.
نکته سوم، فشار مضاعف بیرونی است. دشمن، سالهاست که تمام توان خود را برای ایجاد شکاف در جبهه انقلاب به کار گرفته است. او از یک سو، با فشار اقتصادی، مردم را تحت فشار قرار میدهد تا نارضایتی ایجاد کند. از سوی دیگر، با جنگ شناختی، اعتماد عمومی را هدف قرار میدهد. و در نهایت، با نفوذ در شبکههای اجتماعی، اختلافات درونی را برجسته میسازد. در چنین شرایطی، هرگونه واگرایی درونی، بهمعنای یاری دشمن است. این را نه بهعنوان یک شعار میگویم، که بهعنوان یک تحلیل عینی. دشمن، امروز بیش از هر زمان دیگری، بر تفرقه سرمایهگذاری کرده است.
نکته چهارم، تفاوت نسلها و تجربههاست. جبهه انقلاب امروز، از نسلهای مختلفی تشکیل شده که هر یک، تجربههای متفاوتی از انقلاب و دفاع مقدس و سالهای پس از آن دارند. این تفاوت تجربهها، اگر به تفاهم تبدیل نشود، به تضاد تبدیل میشود. نسل اول، گاه نسلهای بعدی را ناآشنا با ارزشها میبیند و نسلهای بعدی، گاه نسل اول را ناتوان از درک شرایط جدید میداند. این شکاف نسلی، اگر مدیریت نشود، به شکاف گفتمانی و سپس به شکاف راهبردی تبدیل میشود. بنابراین، یکی از ضرورتهای امروز، ایجاد پل گفتوگو میان نسلهای مختلف جبهه انقلاب است.
و نکته آخر، که شاید مهمترین باشد، این است که همه این اختلافات و تشتتها، در سایه یک مشترک عمیق قرار دارند که نباید فراموش شود. آن مشترک، نه یک تاکتیک سیاسی است و نه یک همپیمانی مقطعی؛ یک اعتقاد ریشهدار است به اینکه مسیر نجات این کشور و این ملت، از مسیر ولایت مطلقه فقیه، نظامسازی انقلابی و مقدمهسازی برای تمدن نوین اسلامی میگذرد. این مشترک، بهقدری عمیق است که میتواند همه اختلافات را در خود حل کند، به شرط آنکه بر آن تمرکز کنیم، نه بر اختلافات.
بنابراین، وضعیت کنونی جبهه انقلاب را باید با چشم باز دید. نه از سر ناامیدی، که از سر واقعبینی. ما در مقطعی هستیم که خلأ کانون مرکزی، تنوع صداها، فشار بیرونی، شکاف نسلی و خطر واگرایی، همه در کنار هم جمع شدهاند. اما درست در همین نقطه است که میتوانیم فرصت را از دل تهدید بیرون بکشیم. اگر این وضعیت را بپذیریم، آن را تحلیل کنیم، و بر مبنای آن، مسیری روشن برای همسویی ترسیم کنیم، میتوانیم از این پیچ تاریخی، سربلند بیرون بیاییم.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید