سلسله یادداشت – محمدرحیمی احمدبلدی – اصفهان گلشهر
ضرورت اتحاد جبهه انقلاب و چهار ستونی که به آن می انجامد، قسمت ششم (پایانی):
برای تحقق این اصول، باید گامهای مشخصی برداشته شود تا آن اصول، به واقعیت تبدیل شوند. گامهایی تدریجی، صبورانه و آگاهانه. نمیتوان انتظار داشت که آناً همه اختلافات حل شوند و همه جریانها متحد گردند. وحدت، یک فرآیند است، نه یک رویداد. فرآیندی که نیازمند آغاز، استمرار و ارزیابی مستمر است. این مسیر را در چند گام مشخص ترسیم می کنم.
گام نخست، آغاز گفتوگوهای دوستانه و غیررسمی میان نخبگان جریانهای مختلف است. این گفتوگوها، نباید با تشریفات و مقدمات پیچیده همراه باشند. باید ساده، صمیمانه و بیادعا باشند. هدف این گام، شکستن یخها و ایجاد اعتماد اولیه است. باید فضایی فراهم شود که در آن، هر کس بتواند بدون ترس از قضاوت، دیدگاه خود را بیان کند. در این مرحله، نباید به دنبال توافق باشیم. باید به دنبال فهم متقابل باشیم. اگر دو نفر، پس از یک گفتوگوی صمیمانه، بفهمند که دیدگاه طرف مقابل، از سر دلسوزی و خیرخواهی است، حتی اگر با آن موافق نباشند، این خود یک دستاورد بزرگ است. زیرا زمینه را برای مراحل بعدی فراهم میکند.
گام دوم، برگزاری نشستهای منظم و هدفمند است. در این نشستها، باید موضوعات مشخصی مورد بحث قرار گیرد. موضوعاتی که همه جریانها بهنوعی با آن درگیرند. موضوعاتی چون نظارت همگانی، نهادسازی، اقتصاد مقاومتی، یا نسبت نقد و وحدت. هر نشست، باید یک موضوع مشخص داشته باشد و در پایان آن، جمعبندی روشنی از دیدگاههای مطرح شده، انجام شود. این جمعبندیها، میتوانند به تدریج، مبنای یک زبان مشترک شوند. نشستها نباید به میدان جدال تبدیل شوند. باید قواعد روشنی برای گفتوگو وضع شود. هر کس حق اظهار نظر داشته باشد. هیچکس حق تحمیل نداشته باشد. هدف، رسیدن به فهم مشترک باشد، نه پیروزی در بحث.
گام سوم، تدوین یک منشور مشترک است. پس از یک دوره گفتوگو و نشست، میتوان به تدوین یک سند راهبردی اقدام کرد که در آن، حداقل مشترکات جبهه انقلاب تعریف شده باشد. این منشور، نه یک بیانیه سیاسی است و نه یک مرامنامه حزبی. یک سند راهبردی است که در آن، اصول بنیادین، راهبردها و شاخصهای سنجش پایبندی به اصول، مشخص شده است. این منشور، باید بهقدری عام باشد که همه جریانها بتوانند ذیل آن فعالیت کنند و بهقدری دقیق باشد که به شعار تبدیل نشود. تدوین این منشور، خود یک فرآیند گفتوگویی است. نباید یک نفر یا یک گروه، آن را بنویسد و بقیه امضا کنند. باید همه در تدوین آن مشارکت داشته باشند. تنها در این صورت است که به آن احساس تعلق میکنند و به آن پایبند میمانند.
گام چهارم، ایجاد یک شبکه فکری است. منشور، اگر در حد یک سند باقی بماند، به جایی نمیرسد. باید شبکهای از نخبگان و فعالان ایجاد شود که این منشور را در سطح جامعه گسترش دهند. این شبکه، نباید یک سازمان رسمی و پیچیده باشد. باید شبکهای منعطف، غیرمتمرکز و مبتنی بر اعتماد باشد. اعضای آن، باید از جریانهای مختلف باشند و در عین حفظ هویت خود، به اصول مشترک پایبند بمانند. این شبکه، میتواند از طریق فضای مجازی، جلسات حضوری، و انتشار محتواهای مشترک، فعالیت کند. هدف آن، تولید فکر مشترک، ترویج زبان مشترک، و آمادهسازی زمینه برای نهادسازی است.
گام پنجم، حرکت به سوی نهادسازی است. پس از ایجاد شبکه فکری و تولید زبان مشترک، نوبت به آن میرسد که این همسویی، در قالب نهادهایی مشخص، سازمان یابد. این نهادها، میتوانند در حوزههای مختلف باشند. در حوزه سیاست، میتوانند به شکل ائتلافهای راهبردی ظاهر شوند. در حوزه اقتصاد، میتوانند به شکل تعاونیها و صندوقهای مشترک. در حوزه فرهنگ، میتوانند به شکل رسانهها و مراکز آموزشی. در حوزه اجتماعی، میتوانند به شکل شبکههای محلهای و صنفی. این نهادها، باید بر مبنای اصول مشترک بنا شوند و در عین استقلال، با یکدیگر همسو باشند. نهادسازی، مرحله نهایی وحدت نیست، بلکه مرحلهای است که در آن، وحدت به یک واقعیت پایدار تبدیل میشود.
و سرانجام، افق. اگر این مسیر به درستی طی شود، میتوانیم به افقی برسیم که در آن، جبهه انقلاب، متحد و منسجم، آماده مقدمهسازی برای جامعهپردازی و ایجاد تمدن نوین اسلامی باشد. افقی که در آن، همه جریانها، فارغ از گرایشهایشان، حول مشترکات خود همسو شدهاند و با یک زبان مشترک، برای یک هدف مشترک تلاش میکنند. این افق، یک آرزو نیست. یک مسیر قابل پیمودن است. به شرط آنکه گام اول را برداریم. گام اول، آغاز گفتوگوست. گفتوگویی صمیمانه، صبورانه و آگاهانه. ما امروز، در آغاز این مسیر قرار داریم. و اگر امروز آغاز نکنیم، فردا دیر است. تاریخ، منتظر ما نمیماند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید