شوق مذاکره چگونه اهرم نفتی ایران را سوزاند؟
تنگه هرمز هنوز به وضعیت عادی بازنگشته، عبور نفتکشها محدود است و بابالمندب نیز زیر سایه حملات یمن قرار دارد؛ اما کافی بود خبرهایی درباره پیامرسانی عمان و احتمال آغاز مذاکرات ایران و آمریکا منتشر شود تا قیمت نفت پایین بیاید.
روز ۲۸ ژوئیه، درحالیکه فقط شش کشتی حامل کالا از هرمز عبور کرده بودند، نفت برنت با ۲.۳ درصد کاهش به ۸۶.۳۲ دلار رسید. بازار نه به بازشدن تنگه، بلکه به «امید بازشدن آن» واکنش نشان داد. آیا واقعاً یک خبر میتواند از بستهشدن مهمترین گذرگاه نفتی جهان اثرگذارتر باشد؟
«خبر» نفت تولید نمیکند و نفتکش را از تنگه عبور نمیدهد؛ اما تصوری را که بازار از آینده دارد، تغییر میدهد. بازار جهانی فقط نمیپرسد امروز چند بشکه از هرمز عبور نکرده است؛ میپرسد این وضعیت چند روز یا چند ماه ادامه خواهد داشت.
اخلال تردد در تنگه هرمز واقعاً بازار را تحت فشار قرار میدهد، نه اینکه صرفاً یک عملیات روانی باشد. این فشار در بازار فیزیکی کاملاً مشاهده شد. آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرد در اوج بحران، قیمت برخی محمولههای واقعی نفت به نزدیکی ۱۵۰ دلار و بسیار بالاتر از قیمتهایی که روی تابلوهای بازار آتی دیده میشد، رسید. پس کمبود واقعی بود و بستن تنگه اثر داشت.
اما قرار نبود فقط چند محموله گران شود؛ قرار بود این کمبود به اهرمی سیاسی علیه آمریکا و غرب تبدیل شود. اینجاست که «مدیریت انتظار» اهمیت پیدا میکند. در ۲۴ ژوئیه، با وجود آنکه عبور نفتکشها از هرمز به حد قطرهای رسیده و حملات یمن در دریای سرخ ادامه داشت، تنها انتشار خبر تلاش چین برای ازسرگیری مذاکرات، قیمت نفت را بیش از چهار درصد پایین کشید. تنگه باز نشده بود، حملات پایان نیافته بود و نفت جدیدی هم وارد بازار نشده بود؛ فقط بازار احساس کرد ایران و آمریکا ممکن است دوباره پشت میز بنشینند.
بازار منتظر بازشدن تنگه نمیماند؛ بازشدن احتمالی آن را پیشخور میکند. وقتی معاملهگران احساس کنند ایران برای مذاکره عجله دارد و احتمالاً برای رسیدن به توافق از بخشی از فشار خود عقب مینشیند، دیگر انسداد امروز هرمز را یک بحران بلندمدت تلقی نمیکنند. در همان لحظه، «حقبیمه جنگ» از قیمت نفت حذف میشود؛ حتی اگر روی آب هیچ اتفاق تازهای نیفتاده باشد.
مذاکره در ذات خود نه شکست است و نه عقبنشینی؛ اما مذاکرهای که طرف مقابل پیشاپیش مطمئن باشد ایران بیش از او به توافق نیاز دارد، دیگر ابزار گرفتن امتیاز نیست؛ ابزار کاهش هزینه دشمن است.
اینجاست که شوق بیمحابای برخی مذاکرهکنندگان ایرانی هزینهساز میشود. هنوز فشار به نقطه اوج نرسیده، هنوز بازار به طولانیشدن بحران باور نکرده و هنوز طرف مقابل ناچار به پرداخت هزینه کامل نشده است؛ اما از تهران پیدرپی پیام آمادگی، میانجیپذیری و علاقه به گفتوگو مخابره میشود. نتیجه اینکه، آمریکا بدون آنکه تنگه را باز کرده باشد، از کاهش قیمت نفت بهره میبرد و ایران بدون آنکه امتیاز مشخصی گرفته باشد، بخشی از اثر اقتصادی مهمترین اهرم خود را میسوزاند.
تجربه توافق موقت قبلی نیز همین را نشان داد. آژانس بینالمللی انرژی گزارش کرد با شکلگیری آتشبس موقت و افزایش امید به بازگشت جریان نفت از هرمز، قیمت نفت شاخص دریای شمال طی یک ماه ۳۱ دلار سقوط کرد و به ۶۸ دلار یعنی حتی دو دلار پایینتر از سطح پیش از جنگ رسید.
دستگاه نظامی میتواند تنگه را ببندد؛ اما دستگاه دیپلماسی مشتاق میتواند با چند پیام شتابزده، اثر اقتصادی آن را از بین ببرد. اگر مذاکره ضروری است، باید پس از تثبیت اهرم فشار و از موضع مطالبهگری انجام شود؛ نه با شوقی که به بازار و دشمن اطمینان دهد ایران برای پایان بحران بیقرارتر است.
تنگه هرمز ابزار فشار است، نه دکور میز مذاکره. وقتی اشتیاق به توافق زودتر از هزینهمندشدن دشمن آشکار شود، تنگه بسته میماند؛ اما اهرم فشار ایران به راحتی از دستش خارج میشود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید