نویسنده: سید علی حامی – استان اصفهان، شهر اصفهان
در روزهای اخیر صداوسیما و مدیریت آن هدف هجمههای سازمانیافته قرار گرفته است؛ از کانالهای تلگرامی و صفحات زرد تا برخی چهرههای سیاسی شناختهشده. آنچه این حملات را از نقد معمول رسانهای جدا میکند، همزمانی و هممضمونی آن با پروژهای بزرگتر است: پروژه دوگانهسازی معیشت و مقاومت، حمله به مردم خیابان و تهمت به آنان، و تلاش برای واداشتن کشور به پذیرش مذاکرهای از سر ضعف. در این میان، نامهایی چون خاتمی، قالیباف، همتی و پزشکیان بیش از دیگران در کانون توجهاند؛ نه به دلیل نقد منصفانه، بلکه به دلیل جهتگیریای که در قبال صداوسیما و روایت رسمی کشور اتخاذ کردهاند.
برای فهم عمق ماجرا، یک منطق ساده کافی است: دشمن هیچگاه به ابزار تضعیف منافع ملی حمله نمیکند. صداوسیما در دوران جنگ نه در جدال رسانهای، بلکه در میدان سخت هدف حمله بود. اگر عملکرد این رسانه خلاف منافع ملی و وحدت ملی بود، دشمن هرگز فرستندههای آن را آماج حمله قرار نمیداد. اما واقعیت این است که در جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه، زیرساختهای رسانهای کشور بارها موشکباران شد، اما پخش برنامهها متوقف نشد؛ چون صداوسیما فراتر از یک رسانه، قرارگاه روحیه و اطلاعرسانی ملت بود؛ صدای جبهه را به خانهها میرساند، پیام رزمندگان را پخش میکرد، نواهای حماسی را از امواج رادیو عبور میداد و خانوادهها را به رزمندگان پیوند میزد. این کارکرد، صداوسیما را به نهادی ملی و مورد اعتماد بدل کرد.
امروز میدان نبرد تغییر کرده، اما هدف همان است. دیروز دشمن با موشک فرستندهها را هدف قرار میداد تا صدای ملی خاموش شود؛ امروز همان دشمن در میدان جنگ نرم، بهجای موشک، از هشتگ و تهمت استفاده میکند و جریانهایی در داخل، آگاهانه یا ناآگاهانه، در همان مسیر حرکت میکنند. وقتی هدف دشمن از جنگ سخت و نرم یکی است، کسانی که امروز به تخریب صداوسیما دامن میزنند، در عمل همجهت با دشمن عمل میکنند؛ دشمن دیروز با موشک، اینان امروز با هجمه. اگر صداوسیما خلاف منافع ملی و وحدت ملی عمل میکرد، امروز مورد هجمه رسانههای معاند و جریانهای حامی منافع بیگانه قرار نمیگرفت؛ بلکه تضعیف صداوسیما به نفع دشمن است و به آن کمک میکند. حمله به رسانهای که در سختترین روزها صدای وحدت ملی بوده، خود نشانهای از درستی مسیر آن است.
اما پرسش اصلی این است: چرا صداوسیما اکنون هدف قرار گرفته است؟ پاسخ را باید در مواضع اخیر این رسانه جستوجو کرد. صداوسیما سخنان رهبر شهید را تحریف نکرد و نقض عهدهای آمریکا را صریحاً بیان کرد. این صداقت برای جریانی که میخواهد افکار عمومی را به سمت پذیرش مذاکرهای بدون تضمین سوق دهد، گران تمام شد. آنها نمیخواهند صدایی وجود داشته باشد که تفاهمنامه را زیرسوال ببرد و به مردم بگوید آمریکا به تعهداتش عمل نکرده است.
نکته قابلتأملتر، رفتار همین جریان در قبال توافقها و آتشبس هاست. همان چهرههایی که امروز به صداوسیما میتازند، به تفاهمنامه اسلامآباد و امضای ترامپ افتخار میکنند؛ تفاهمنامهای که هنوز یک دلار هم در نتیجه آن به ایران نرسیده است. آنها نقش آتشبس در تثبیت خسارتهای محاصره را نادیده میگیرند و به جای پاسخگویی درباره ناکارآمدی سیاستهایشان، تلاش میکنند اذهان را به سمت رسانه ملی منحرف کنند. این رفتار نشان میدهد که جریان حامی منافع آمریکا در ایران نگران آینده خود شده است. آنها میخواهند به هر شکلی خیابان را جمع کنند، به بهانه اقتصاد نظر خود را پیش ببرند و به هر قیمتی مذاکره را احیا کنند.
در این میان، صداوسیما بهعنوان مهمترین نهاد روایتگر رسمی کشور، مانعی جدی بر سر راه این پروژه است. از این رو، حمله به صداوسیما در واقع حمله به یکی از ارکان انسجام ملی است. آنها که نمیتوانند صدای ملی را خاموش کنند، تلاش میکنند اعتماد به آن را خاموش کنند. وقتی حملهای همزمان از مسیرهای مختلف و با ادبیاتی مشابه علیه یک نهاد ملی شکل میگیرد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً نقد عملکرد دانست؛ این یک عملیات روانی است با هدف بیاعتبارسازی ستون ارتباطی ملت.
البته این سخن به معنای نقدناپذیر بودن صداوسیما نیست. نقد منصفانه حق شهروندان است و هر نهادی برای بهبود عملکرد خود به آن نیاز دارد. اما تفاوت است میان نقد سازنده و هجمه سازمانیافته. نقد سازنده از روی دلسوزی و برای اصلاح است، اما حمله هماهنگ از سوی کسانی که خود سکان اداره کشور را در دست دارند، پیامی جز ضعف و عقبنشینی به دشمن نمیدهد. این افراد به جای تلاش برای یافتن راهحل واقعی برای مشکلات کشور، با دادن پالس ضعف، گفتمان مذاکره را دوباره زنده میکنند و رسانه ملی را مانعی بر سر راه این گفتمان میبینند.
تجربه تاریخی نشان داده است که صداوسیما در شرایط بحرانی، نقشی بیبدیل در حفظ آرامش و انسجام ملی ایفا کرده است. در جنگ تحمیلی، در بلایای طبیعی، در انتخابات حساس و در مقاطع امنیتی، این رسانه تلاش کرده است صدای واحد ملت باشد. این سرمایه اجتماعی نباید با موجی از دروغ و عملیات روانی فرو ریزد. رسانه ملی با همه فراز و فرودهایش، در لحظههای سخت، کنار ملت ایستاده است. حمایت از آن، حمایت از صدایی است که زیر موشک خاموش نشد و نباید زیر هجمه دروغ و تهمت خاموش شود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید