شعر از ارغوان عابدیمقدم – استان مرکزی، شهر اراک
میچکد خونِ من ازین دفتر
دیدهای و نکردهای باور
یاد دادی به من همین باشم
جان دهم برای این کشور
مادر من خودت به من گفتی
درس های “تو” را شدم از بر
خواب دیدم که تو پشیمانی
گریه کردی و میزنی بر سر
گفتی اصرار اگر نمیکردم ،
در جوابِ ” نمی روم دیگر” ،
گُل من در کنارم اینجا بود
رفته در مدرسه شود پرپر !؟
گفت باید به مدرسه بروی
تا که شاید کسی شوی آخر
رهبر آمد به دیدنم امروز
راست گفتی کسی شدم مادر
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید